عکسی از مسجدسلیمان - پانسیون رازی

چهارشنبه 11 شهریور 1394  11:02 بعد از ظهر

نوع مطلب :اجتماعی ،خاطرات ،شخصی ،شرکت نفت ،عکس ،قدیمی ،مسجدسلیمان ،

  با یاد و نام خدا 

  عکسی از پانسیون رازی - مسجدسلیمان 


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:چهارشنبه 11 شهریور 1394 | نظرات ()

عکسی از مسجدسلیمان

سه شنبه 10 شهریور 1394  01:48 بعد از ظهر

نوع مطلب :اجتماعی ،خاطرات ،عکس ،مسجدسلیمان ،

  با یاد و نام خدا 

  عکسی از دوست و برادر خوبم آقای حسین گلریز در کنار پل پیاده رو چشمه علی ( پل دک دکو ). گذر عمر بر چهره ی هر دو دیده می شود 

 


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:سه شنبه 10 شهریور 1394 | نظرات ()

عکسی از مسجدسلیمان

سه شنبه 10 شهریور 1394  10:43 قبل از ظهر

نوع مطلب :اجتماعی ،خاطرات ،عکس ،مسجدسلیمان ،ورزش ،

با یاد و نام خدا 

  چند روز قبل یکی از همشهری ها به نام آقای اسکندر عباسپور پیامی داده بودند به این مضمون که تعدادی عکس ورزشی از مسجدسلیمان دارم. چگونه می توانم آنها را به اشتراک بگذارم. در جواب بع ایشان پیشنهاد دادم که یک وبلاگ درست کرده و آنها را در وبلاگ بگذارند یا عکسها را برایم ایمیل کنند تا به نامخودشان روی وبلاگ بگذارم. آقای عباسپور هم پیشنهاد دوم مرا پذیرفته و بلافاصله پنج عکس ربایم فرستادند و من هم برابر قولی که دادم، به تدریج و با نام خودشان آنها را روی وبلاگ می گذارم.  

 


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:سه شنبه 10 شهریور 1394 | نظرات ()

عکسی از مسجدسلیمان

دوشنبه 9 شهریور 1394  10:57 قبل از ظهر

نوع مطلب :آموزش و پرورش ،اجتماعی ،خاطرات ،دانشسرای تربیت معلم ،شخصی ،عکس ،قدیمی ،مسجدسلیمان ،معلم ،

  با یاد و نام خدا 

  عکسی از دانشجومعلمان دانشسرای مقدماتی پسران مسجدسلیمان - بازدید از کارخانه ی نیشکر هفت تپه - ۱۳۵۰

 

 

   

  با تشکر از دوست خوبم آقای مجتبی تعلیمی که این عکس را در اختیارم گذاشتند


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:دوشنبه 9 شهریور 1394 | نظرات ()

عکسی از مسجدسلیمان - یک تخته سیاه

جمعه 6 شهریور 1394  10:49 قبل از ظهر

نوع مطلب :آموزش و پرورش ،اجتماعی ،خاطرات ،شخصی ،عکس ،قدیمی ،مسجدسلیمان ،معلم ،

  با یاد و نام خدا

  عکسی و خاطره ای

  همه ی هم سن و سالهای من این تابلوها را به خوبی به یاد دارند با گچ هایی که چون تکه کلوخهایی درون یک سطل بزرگ در دفتر مدرسه ریخته بود و مبصر پس از رفتن بچه ها به کلاس، یک مشت از آنها را به کلاس می برد. خط کج و معوج ما با چنین ابزاری بسیار بدتر هم می شد، به هنگام پاک کردن تابلو، گردوغبار زیادی هم به هوا بلند می شد که نگو. ما که اصلا حالیمان نبود چون بهترش را ندیده بودیم و تا سالها بعد هم ندیدیم. گاهی هم وسیله ی تنبیه دانش آمزلنی بود که یا درس را بلد نبودند و یا شیطنت کرده و حرف می زدند که همانند موشک به سروصورتشان می خورد و آنها چه فرز بودند که به سرعت سر خود را می دزدیدند تا از برخورد گچ جلوگیری کنند.    

  اولین بار از گچ های معروف به لوله ای، در دست آقای جبار نیار دبیر فیزیکمان دیدم ( یادشان بخیر ) که با ظرافت خاصی دور آن یک نوار کاغذی پیچیده شده بود که حتی دست معلم را هم کثیف نکند و ... . 

  بگذریم شاید بهترین تعبیر برای این تصویر همان عبارت پایین آن باشد که صاحب عکس با ظرافت انتخاب کرده است، ویترین حیاتم  و به راستی این تصاویر ویترین زندگی گذشته ی ماست.


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:جمعه 6 شهریور 1394 | نظرات ()

عکسی از مسجدسلیمان - دانشسرای مقدماتی پسران - 1350

پنجشنبه 5 شهریور 1394  04:45 بعد از ظهر

نوع مطلب :آموزش و پرورش ،اجتماعی ،دانشسرای تربیت معلم ،شخصی ،عکس ،مسجدسلیمان ،معلم ،

  با یاد و نام خدا

 عکسی از دانشسرای پسران سال 1350

  با تشکر از دوست خوبم آقای تعلیمی که این عکس را در اختیارم گذاشتند

 


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:پنجشنبه 5 شهریور 1394 | نظرات ()

عکسی از مسجدسلیمان - پالایشگاه گاز

چهارشنبه 4 شهریور 1394  11:25 قبل از ظهر

نوع مطلب :اجتماعی ،خاطرات ،شخصی ،شرکت نفت ،عکس ،مسجدسلیمان ،

  با یاد و نام خدا

  عکسی از پالایشگاه گاز مسجدسلیمان

  زمانی که تصمیم گرفتم عکسی از پالایشگاه گاز مسجدسلیمان روی وبلاگم بگذارم ( البته نمی دانم استفاده از واژه ی پالایشگاه درست است یانه چراکه این کلمه معمولا برای پالایشگاه نفت استفاده می شود)، به هرحال به یاد موضوعی مرتبط با آن افتادم و حیفم آمد آن را ذکر نکنم.  

  چند سال قبل که برای انجام کارهای ثبت نام فرزندم در تهران بودم، برای رفع مشکل برنامه ی کلاسهای هفتگیش باید  به دکتر وطنی مراجعه می کردم. حقیقتش را بخواهید انتظار برخورد خشکی را داشتم ( شاید باتوجه به پیشینه ای که از برخی اساتید در ذهنم بود) ولی وقتی که این بزرگوار مرا دردفتر خودشان پذیرفته و خیلی راحت یا به قول ماپیرمردها خیلی خاکی روی صندلی کنار من و نه پشت میز کارشان نشستند، دریافتم که اشتباه کرده ام. به هر حال آقای دکتر وطنی با احترام مشکل برنامه ی درسی فرزندم را حل کرده و وقتی فهمیدند مسجدسلیمانی هستم، خوشحال شده و از وضعیت شهر پرسیدند و ضمن صحبتهایشان گفتند که طراحی این پالایشگاه را ایشان و دانشجویانشان برعهده داشته اند.

  امروز که تصمیم گرفتم این عکس را روی وبلاگم بگذارم جا دارد از تلاش این بزرگوار و دانشجویانشان تشکرکنم که این پروژه علاوه برایجاد شغل چه در زمان ساخت و چه پس از راه اندازی پالایشگاه، سبب گردید که مردم محروم مسجدسلیمان پس از حدود یک قرن که بر روی منابع نفت و گاز زندگی می کردند بتوانند از گاز طبیعی، این نعمت خدادادی بهره مند شوند. برای این بزرگوار و کسانی که در هر بخشی از ساخت این مجتمع فعالیت داشته اند، آرزوی موفقیت و سربلندی دارم.


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:چهارشنبه 4 شهریور 1394 | نظرات ()

عکسی از مسجدسلیمان

سه شنبه 3 شهریور 1394  11:43 بعد از ظهر

نوع مطلب :آموزش و پرورش ،اجتماعی ،خاطرات ،دانشسرای تربیت معلم ،شخصی ،عکس ،قدیمی ،مسجدسلیمان ،معلم ،

  با یاد و نام خدل

  عکسی و خاطره ای - چندتن از دوستان دانشسرا به همراه آقای سوزنچی سرپرست دانشسرا

     با تشکر از دوست خوبم آقای تعلیمی که اینعکس را دراختیارم گذاشتند.

    پس از این که عکس را روی وبلاگ گذاشتم، دوست قدیمی آقای شاه ابراهیمی تماس گرفتند و گفتند که در معرفی افراد حاضر در عکس اشتباهی رخ داده و آقای سواری پور اشتباها ساعدی نوشته شده است. این اشتباه من لااقل سبب شدیکی ازدوستان قدیمی هم با من تماس بگیرد که بسیار خوشحالم کرد.


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:چهارشنبه 4 شهریور 1394 | نظرات ()

عکسی از مسجدسلیمان - تیم والیبال باشگاه دارایی

جمعه 30 مرداد 1394  01:41 بعد از ظهر

نوع مطلب :اجتماعی ،خاطرات ،شخصی ،عکس ،قدیمی ،مسجدسلیمان ،ورزش ،

  با یاد و نام خدا

  عکسی از تیم والبال باشگاه دارایی مسجدسلیمان

  با تشکر از دوست خوبم آقای حسین گلریز که این عکس را در اختیارم گذاشتند


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:جمعه 30 مرداد 1394 | نظرات ()

عکسی از مسجدسلیمان - دانشسرای مقدماتی پسران - 1350

پنجشنبه 29 مرداد 1394  01:45 بعد از ظهر

نوع مطلب :آموزش و پرورش ،اجتماعی ،خاطرات ،دانشسرای تربیت معلم ،شخصی ،عکس ،مسجدسلیمان ،معلم ،

  با یاد و نام خدا

  عکسی از دانشسرای مقدماتی پسران

  با تشکر از دوست خوبم آقای مجتبی تعلیمی که این عکس را در اختیارم گذاشتند


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:پنجشنبه 29 مرداد 1394 | نظرات ()

عکسی از مسجدسلیمان - دانشسرای مقدماتی پسران - 1350

یکشنبه 25 مرداد 1394  10:43 قبل از ظهر

نوع مطلب :آموزش و پرورش ،اجتماعی ،دانشسرای تربیت معلم ،شخصی ،عکس ،قدیمی ،مسجدسلیمان ،معلم ،

    با یاد و نام خدا

    عکسی از دانشسرای مقدماتی پسران

  با تشکر از دوست خوبم آقای مجتبی تعلیمی که این عکس را در اختیارم گذاشتند.


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:یکشنبه 25 مرداد 1394 | نظرات ()

عکسی از مسجدسلیمان - دانشسرای مقدماتی پسران مسجدسلیمان - 1350

پنجشنبه 22 مرداد 1394  10:40 قبل از ظهر

نوع مطلب :آموزش و پرورش ،اجتماعی ،دانشسرای تربیت معلم ،شخصی ،عکس ،قدیمی ،مسجدسلیمان ،معلم ،خاطرات ،

  با یاد و نام خدا
  عکسی از دانشسرای مقدماتی پسران مسجدسلیمان - 1350


  با تشکر تز دوست خوبم آقای مجتبی تعلیمی که این عکس ذا دذ اختیارم گذاشتند

نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:پنجشنبه 22 مرداد 1394 | نظرات ()

سفری به مسجدسلیمان - یک گام مثبت، یک خبر خوش (2)

یکشنبه 18 مرداد 1394  10:43 بعد از ظهر

نوع مطلب :اجتماعی ،خاطرات ،شخصی ،شرکت نفت ،عکس ،مسجدسلیمان ،

  با یاد و نام خدا

  سفری به مسجدسلیمان

  یک گام مثبت، یک خبر خوش (2)

  در بازگشت به محوطه با آقای بهروز مکوندی سرمربی باشگاه نفت مسجدسلیمان روبرو شدم که فعالیت بچه ها را زیر نظر داشت شاید نوعی استعدادیابی برای آینده ی ورزش شهر. آنقدر از دیدنش خوشحال شدم که یادم رفت از وضعیت تیم نفت سوال کنم. عکسی هم از ایشان و آقای شهنی کرم گرفتم که روی وبلاگ می گذارم.

  خواستم عکسی هم از محوطه ی سینمای قدیمی باشگاه بگیرم، محوطه ای که دیگر گوینده ی باشگاه هنگام بازی لوتو  صدا نمی زند: هوس، سه شماره، لین و ... ، در بخش بار آن انواع نوشابه ها فروخته نمی شود، یا ارکستر خوانندگان برگزار نمی شود. شاید باورنکنید یکمرتبه ذهنم رفت به سالهای دهه ی 1340 و صدای صندلیهای آهنی ارج که هر هفته روزهای یکشنبه و سه شنبه  کارگران از کامیون ( لول لاری ) پیاده کرده و جلو پرده ی سینمای تابستانی می چیدند. یادم اقتاد که روزهای نمایش فیلم و در گرمای آفتاب جلو سوراخ مربع شکل کنار درب باشگاه که در اصل گیشه ی بلیط فروشی بود، با چه مرارتی و معمولا به بهای از دست دادن یکی دو تکمه از لباسمان، بلیط دو ریالی یا پنج ریالی خریده  و تا انتهای نمایش فیلم به خاطر اینکه جایمان گرفته نشود از جایمان بلند نمی شدیم، تشنگی را تحمل می کردیم و حدود ساعت ده شب با لبی تشنه به منزل می رفتیم. موقعی هم که هنگام سرود شاهنشاهی از جا بلند می شدیم، با یک دست صندلی را می گرفتیم که احیانا پشت سری برای اذیت کردن از زیر پایمان نکشد و هنگام نشستن روی زمین نیفتیم، اتفاقی که بارها افتاد و معمولا مشاجره هایی را هم به دنبال داشت.      

  در محوطه آقای محمدزمان پناهی از فوتبایستهای قدیمی را دیدم که در حال آموزش دادن بچه ها بود و هم محله ای دیگرمان آقای خیرالله پور در کنار ایشان بودند. حالا به جای همه ی آنچه در گذشته بود، تعدادی از بچه های محل که می توانند آینده ی ورزش شهرمان باشند، در آن مشغول فعالیت هستند.

  بسیار خوشحال شدم و عکسهایی که روی وبلاگ می گذارم، گوشه ی کوچکی است از این تلاش که امیدوارم تداوم داشته باشد و برای همه ی کسانی که برای بهبود وضعیت ورزش شهرکوشش می کنند، آرزوی موفقیت دارم.

  


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:یکشنبه 18 مرداد 1394 | نظرات ()

تسلیت واژه ی کوچکی است برای غمی بزرگ

جمعه 16 مرداد 1394  01:56 بعد از ظهر

نوع مطلب :آموزش و پرورش ،اجتماعی ،شخصی ،مسجدسلیمان ،معلم ،مناسبت ها ،

  با یاد و نام خدا

  تسلیت واژه ی کوچکی است برای غمی بزرگ

  باز هم غم و اندوه از دست دادن یک برادر، دوست، همکار و یک پیشکسوت در دلها نشست. آقای مطلق که سالها در آموزشگاههای مختلف مسجدسلیمان وخصوصا در دبیرستان سینا خدمت کرده وهمه ی دانش آموزان قدیمی این دبیرستان چهره ی دوست داشتنی ومهربانش را از یادنخواهند برد، این پیشکسوت ورزش که هنوز هم صدای گرم ایشان را هنگام قضاوت مسابقات وزنه برداری در خاطر دارم، رخ در نقاب خاک کشید.

  در گذشت این دوست و همکار بزرگوار را به خانواده ی ایشان و کلیه ی همکارانم در آموزش و پرورش مسجدسلیمان تسلیت گفته، برایشان مغفرت الهی و برای بازماندگان صبر و سلامتی آرزو دارم.


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:جمعه 16 مرداد 1394 | نظرات ()

سفری به مسجدسلیمان - یک گام مثبت، یک خبر خوش (1)

چهارشنبه 14 مرداد 1394  02:49 بعد از ظهر

نوع مطلب :اجتماعی ،خاطرات ،شخصی ،شرکت نفت ،عکس ،قدیمی ،مسجدسلیمان ،

  با یاد و نام خدا

  سفری به مسجدسلیمان

  یک گام مثبت، یک خبر خوش (1)

  چندی قبل که به مسجدسلیمان رفته بودم، جلو درب باشگاه کاوه پلاکاردی دیدم با این مضمون که باشگاه در روز25 تیرماه با حضور جمعی از پیشکسوتان افتتاح خواهد شد. راستش را بخواهید باور نکردم ارتش به این راحتی اجازه ی چنین کاری را بدهد.

چند روز قبل که مجددا رفته بودم مسجدسلیمان، دیدم که واقعیت دارد. پلاکاردی جلو درب باشگاه نصب شده بود که در آن از تلاشهای آقایان شهنی کرم و جاویدان در بازگشایی باشگاه تقدیر شده بود.

  کاری به این ندارم که از باشگاه کاوه چه باقی مانده است اما همین که همین امکانات کم هم در اختیار بچه های محل قرار گرفته بود خوشحال شدم. درب تازه رنگ شده ی باشگاه، اولین نشانه ی تغییرات مثبتی بود که به چشم می آمد، دیوارهای آجری باشگاه رنگ شده و روی آن نقش و نگارها ی زیبا دیده می شد.

  وارد باشگاه که شدم، بهرام شهنی کرم را دیدم. من و بهرام همشاگردی دوران دبستان بودیم و در دبستان سینا درس می خواندیم. بعد از روبوسی و احوالپرسی به همراه ایشان به  محوطه ی استخر قدیمی باشگاه رفتیم. استخر که نه، نمایی از استخر داشت و برایم توضیح داد که چقدر تلاش کرده تا توانسته مجوز قسمت باشگاه را برای فعالیت ورزشی بچه های محل بگیرد. ضمنا اضافه کرد که قرار است شهرداری کل مجموعه را از ارتش خریده و راه اندازی کند که خبر بسیار خوشی است و امیدوارم که به حقیقت بپیوندد. اگر چنین بشود تنها مکانی خواهد بود که ساکنان بخش بزرگی از مسجدسلیمان یعنی از نفتک تا سی برنج، می توانند از امکانات آن استفاده کنند.

  چیزی از استخر باقی نمانده بود، تمام آنچه بردنی بود برده بودند، تیر چراغ برق، پله های داخل استخر که به وسیله ی آن از آب بیرون می آمدند، سکوهای آهنی پرش، شیرهای آب، مخزنآب استخرو خلاصه همه چیز. تنها آنچه مانده بود کاشی های آبی رنگ استخر بود که در اثر سالها جلو آفتاب ماندن رنگ و روی خود را از دست داده بودند. یک لحظه به گذشته رفتم زمانی که آرزو داشتم وارد استخر شوم و نتوانستم و همین سبب شد که هیچگاه شنا یاد نگیرم. تنها زمانی که مرحوم پدرم که مسئول سرکشی به وضعیت آب استخر بود برای کلرزدن به آب استخر می رفت، می توانستم وارد آنجا شوم که در آن زمان هم نمی توانستم وارد آب شوم. هنوز هم خسرت آن روزها را در دل دارم.

  از محوطه ی استخر عکسهایی هم گرفتم که روی وبلاگ می گذارم. امیدوارم دوستانی که عکسهای قدیمی از استخر باشگاه کاوه دارند، به صورت امانت در اختیارم بگذارند تا به نام خودشان روی وبلاگ بگذارم.

 

 

 

 

 


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:چهارشنبه 14 مرداد 1394 | نظرات ()

عکسی از مسجدسلیمان

شنبه 10 مرداد 1394  10:54 قبل از ظهر

نوع مطلب :اجتماعی ،خاطرات ،شخصی ،شرکت نفت ،عکس ،قدیمی ،مسجدسلیمان ،

با یاد و نام خدا

عکسی از گذشته - زنان در حال جمع آوری نفت

  با تشکر از دوست خوبم آقای نصیری که این عکس را در اختیارم گذاشتند


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:شنبه 10 مرداد 1394 | نظرات ()

عکسی از مسجدسلیمان

دوشنبه 5 مرداد 1394  08:54 بعد از ظهر

نوع مطلب :اجتماعی ،خاطرات ،شخصی ،شرکت نفت ،عکس ،قدیمی ،مسجدسلیمان ،

    با یاد و نام خدا

    عکسی از توزیع نفت سیاه در بین مردم - دهه ی 1340

  با تشکر از همشهری خوبم آقای نصیری که این عکس را در اختیارم گذاشتند


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:دوشنبه 5 مرداد 1394 | نظرات ()

عکسی از مسجدسلیمان - همکاران

یکشنبه 4 مرداد 1394  08:53 قبل از ظهر

نوع مطلب :آموزش و پرورش ،اجتماعی ،شخصی ،عکس ،مسجدسلیمان ،معلم ،

  با یاد و نام خدا

  عکسی از همکاران

  با تشکر ازدوست خوبم آقای سجادیان که این عکس را در اختیارم گذاشتند


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:یکشنبه 4 مرداد 1394 | نظرات ()

عکسی از مسجدسلیمان - همکاران

پنجشنبه 1 مرداد 1394  02:01 بعد از ظهر

نوع مطلب :آموزش و پرورش ،اجتماعی ،خاطرات ،شخصی ،عکس ،مسجدسلیمان ،معلم ،

  با یاد و نام خدا

عکسی از همکاران

    با تشکر از دوست خوبم آقای سجادیان که این عکس را در اختیارم گذاشتند.


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:پنجشنبه 1 مرداد 1394 | نظرات ()

خاطره ای از مسجدسلیمان

جمعه 26 تیر 1394  12:40 بعد از ظهر

نوع مطلب :اجتماعی ،خاطرات ،شخصی ،مسجدسلیمان ،

  با یاد و نام خدا

[http://www.aparat.com/v/76hYb]


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:جمعه 26 تیر 1394 | نظرات ()

  • تعداد کل صفحات:9  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  

Powered by
Abzarak.com