تبلیغات
مسجدسلیمان

تسلیت واژه ی کوچکی است برای غمی بزرگ

سه شنبه 4 خرداد 1395  05:56 بعد از ظهر

نوع مطلب :آموزش و پرورش ،اجتماعی ،شخصی ،قدیمی ،مسجدسلیمان ،معلم ،مناسبت ها ،

  با یاد و نام خدا

  تسلیت واژه ی کوچکی است برای غمی بزرگ

  باز هم غم و اندوه از دست دادن یک برادر، دوست و همکار در دلها نشست و یکی دیگر از فرهنگیان قدیمی آموزش و پرورش مسجدسلیمان دارفانی را وداع گفتند.

  زنده یاد حیدرقلی کاوش ( کاهکش پور ) از فرهنگیان قدیمی و از پیشکسوتان آموزش و پرورش بودند که عمری را در راه اعتلای آموزش و پرورش این مرزوبوم سپری کرده و سالها در سمتهای مختلف در مسجدسلیمان خدمت کردند.

  درگذشت این برادر بزرگوار و این همکار قدیمی را به خانواده ی آن مرحوم و به همکارانم در اداره ی آموزش و پروش مسجدسلیمان تسلیت می گویم. برای آن زنده یاد مغفرت الهی و برای یازماندگان صبرو سلامتی آرزومندم.


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:سه شنبه 4 خرداد 1395 | نظرات ()

تسلیت واژه ی کوچکی است برای غمی بزرگ

سه شنبه 7 اردیبهشت 1395  09:33 بعد از ظهر

نوع مطلب :آموزش و پرورش ،اجتماعی ،شخصی ،مسجدسلیمان ،معلم ،مناسبت ها ،

  با یاد و نام خدا

  تسلیت واژه ی کوچکی است برای غمی بزرگ

  باز هم غم و اندوه از دست دادن یک برادر، دوست و همکار در دلها نشست. چند هفته قبل یکی دیگر از فرهنگیان قدیمی آموزش و پرورش مسجدسلیمان دارفانی را وداع گفتند.

  زنده یاد غلامرضا محمدی از همکاران خوب ما سالها در قسمتهای مختلف آموزش و پرورش خدمت کردند. مدتها در سمت دبیر علوم تجربی در مدارس شهرستان مشغول کار بودند، مدتی هم در پست مدیریت و معاونت مدارس و چندسالی هم معاونت پرورشی اداره ی آموزش وپرورش مسجدسلیمان را برعهده داشتند.

  برای این برادر عزیز مغفرت الهی وبرای بازماندگان صبر و سلامتی آرزو دارم.


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:سه شنبه 7 اردیبهشت 1395 | نظرات ()

عکسی از مسجدسلیمان - رِبِل

یکشنبه 8 فروردین 1395  11:26 قبل از ظهر

نوع مطلب :اجتماعی ،خاطرات ،شخصی ،عکس ،قدیمی ،مسجدسلیمان ،

  با یاد و نام خدا 

   با تبریک سال نو به همه ی همشهری های خوبم در هر جا که هستند. برایتان شادکامی، تندرستی و سالی خوب و سراسر شادکامی آرزو دارم. 

   عکسی از  رِبِل های قدیمی را روی وبلاگ می گذارم. هم سن و سالهای من به خوبی این ها را به یاد دارند و می دانم مثل من بارها برای داشتن یک جفت از آنها آه کشیده اند.  

   


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:یکشنبه 8 فروردین 1395 | نظرات ()

تبریک سال نو

جمعه 28 اسفند 1394  07:54 قبل از ظهر

نوع مطلب :آموزش و پرورش ،اجتماعی ،خاطرات ،شخصی ،مسجدسلیمان ،معلم ،مناسبت ها ،

 

 

   با یاد و نام خدا

  فرارسیدن بهار، نو شدن سال، تحول طبیعت و عید سعید نوروز را به همه ی همکاران فرهنگی بخصوص همکارانم درآموزش و پرورش مسجدسلیمان و همکاران بازنشسته تبریک می گویم. برای همه ی عزیزان سالی سراسر سلامتی آرزومندم و امیدوارم در پناه حق شادکام و بهروز باشید.

  آرزو کنیم خداوند به همه ی بیماران خصوصا همکاران بیمارمان شفای عاجل عنایت فرماید.

  جا دارد در این ابتدای سال جدید یادی هم از دوستانی بکنیم که دیگر در میان ما نیستند. زنده یادان ارزانی، اولیایی، نیکمهر، حقیقی، شیرعلیزاده، قنبریاوری، زالی کاهکش، یدالله بابادی و ....، و برایشان مغفرت الهی را آرزو کنیم.


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:جمعه 28 اسفند 1394 | نظرات ()

در رثای پدر و به یاد همه ی پدرهای دنیا

سه شنبه 18 اسفند 1394  07:35 بعد از ظهر

نوع مطلب :خاطرات ،شخصی ،مسجدسلیمان ،مناسبت ها ،

  با یاد و نام خدا

  به یاد همه ی پدرهای دنیا  

  به یاد وجودی که همیشه و در طول زمان، هر مذهب، مسلک و مرامی وی را ستوده و در وصفش سخن ها سرداده است، آری پدر که در بیان بزرگی و عظمتش زبان قاصر است. تنها یک بیت شعر از شیخ اجل سعدی را یافتم که به خوبی ارزش و اهمیت این وجود ذیجود را در زندگی هر کسی نشان می دهد :

 

                            من آنگه سر تاجور داشتم      که سر برکنار پدر داشتم

 

  نوزدهم اسفند ماه سالگرد بزرگ انسانی است که هرچه در زندگیم دارم از پرتو وجود اوست . افسوس که قدرش ندانستم و ندانستیم و کاش مرا به خاطر تمام کوتاهی هایی که در حقش روا داشتم ببخشد که اگر نبخشد، خداوند هم مرا نخواهد بخشید. بیایید تا پدر و مادر در کنارمان هستند قدرشان را بدانیم که پس از رفتنشان، دیگر هیچ چیزی جای خالیشان را پر نمی کند.

 

  نوزدهم اسفندماه سالگرد فقدان عزیزی است  که یادش و نامش همیشه در ذهنم باقی است. هنوز هم وقتی به خانه ی پدریم در مسجدسلیمان می روم و عکس پدرم را بربالای تختخوابی که محل استراحتش بود می بینم، حس می کنم هنوز هم هست و نگران وضعیت خانواده است.

 

  نوزدهم اسفند سالروز فوت پدرم است. بدیهی است من هم همانند همه، پدرم را ارزشمندترین و بزرگترین فرد زندگیم بنامم.. امروز که با مشکلات زندگی خصوصا مشکل زندگی فرزندانم روبرو هستم، بهتر می توانم ارزش کارهایش را درک کنم و بهترمی توانم بفهمم چه تلاشی کرد و چه دغدغه ی خاطری داشت.

  یکبار گفته ام که این شعر ( بیت ) زنان بختیاری هنگام گاگِرِو، بهتر از هر گفته ای مقام پدر را نشان می دهد، آنجا که با هم می خوانند: 

 

           بوودارُن اَی  بوودارُن، بُم نکنین ناز    بوو داشتُم فَرخ بِه همه داشت

 

  برای همه ی پدران عمر مفید آرزو کرده و امیدوارم سایه شان همیشه برسر فرزندانشان باشد.

 

  این پیام را دوست خوبم آقای فرهادیان برایم فرستادند که من هم عینا آن را در دنباله ی مطلبم می آورم.

پدر دستشو گذاشت رو شونه پسرش و ازش پرسید تو قویتری یامن؟ پسر گفت: من. پدر با کمی دلشکستگی دوباره پرسید: تو قویتری یا من؟ پسر گفت: من. پدر با دلی گرفته با یاد همه ی زحماتی که کشیده بود دستشو از روی شونه ی پسرش برداشت،  دو قدم دورتر رفت و پرسید: تو قویتری یا من؟ پسر گفت شما. پدر گفت: چرا حرفت عوض شد؟ پسر جواب داد: وقتی دستت روی شونه ی من بود فکر می کردم دنیا پشتمه.

 

  به قول یکی از دوستان که در پیامش به مناسبت روز پدر نوشته بود " به یاد اولین بوسه ای که پدربرگونه مان زد و مانفهمیدیم و به یاد آخرین بوسه ای که ما برگونه اش زدیم و او متوجه نشد، یاد همه ی پدران را گرامی بداریم چه آنانی که هستند که برایشان سلامتی و عمر باعزت آرزو کنیم و چه آنان که نیستند و رخ در نقاب خاک کشیده اند، برایشان مغفرت الهی را طلب کنیم.

برای پدرم و تمامی پدرانی که دیگر در بین مانیستند، آمرزش و مغفرت الهی را آرزومندم.   آمین 

 

 


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:سه شنبه 18 اسفند 1394 | نظرات ()

تسلیت واژه ی کوچکی است برای غمی بزرگ

شنبه 15 اسفند 1394  07:03 بعد از ظهر

نوع مطلب :آموزش و پرورش ،اجتماعی ،خاطرات ،شخصی ،قدیمی ،مسجدسلیمان ،معلم ،مناسبت ها ،

  با یاد و نام خدا

  تسلیت واژه ی کوچکی است برای غمی بزرگ

  باز هم غم و اندوه از دست دادن یک برادر، دوست و همکار در دلها نشست. چند هفته قبل یکی دیگر از فرهنگیان قدیمی آموزش و پرورش مسجدسلیمان دارفانی را وداع گفتند.

  زنده یاد رضا باورصاد که از همکاران خوب من بودند، در ابتدای خدمت در شهرستان لالی خدمت می کرده و سپس به مسجدسلیمان منتقل و بقیه ی مدت خدمت را در مسجدسلیمان گذرانده و در سال 1375 بازنشسته گردیدند.

  در تمام مدتی که ایشان را می شناختم همیشه با چهره ای خندان و بشاش با همه روبرو می شد و هنوز هم نمی توانم فقدان او را باور کنم.

  درگذشت این دوست و برادر و همکار گرامی را به همکارانم در اداره ی آموزش و پرورش مسجدسلیمان وخانواده ی گرامی ایشان تسلیت می گویم. از درگاه خداوند برای این برادر خوب مغفرت الهی وبرای بازماندگان صبر وسلامتی آرزو دارم.     


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:شنبه 15 اسفند 1394 | نظرات ()

یادی از گذشته و از آموزگاران خوبم

جمعه 20 آذر 1394  08:37 بعد از ظهر

نوع مطلب :آموزش و پرورش ،اجتماعی ،خاطرات ،دانشسرای تربیت معلم ،شخصی ،مسجدسلیمان ،قدیمی ،معلم ،

  با یاد ونام خدا

  یادی از گذشته و از آموزگاران خوبم

  یکی د یگر از دبیران خوبم در دوران تحصیل زنده یاد بیژن شیرعلیزاده بودند که در زمان تحصیل در دانشسرای مقدماتی دبیر درس ریاضی ما بودند. برخورد خوب، چهره ی همیشه خندان و صمیمیتی که درلحن و گفتار ایشان بود همه را جذب خود می کرد.

آنچه در زیر می آید خلاصه ای از گفتگوی من با فرزند ایشان است که در زمان خدمت در آموزش و پرورش افتخار همکاری با این بزرگوار را داشتم.

بیژن شیرعلیزاده

متولد سال 1316

وفات سال 1380

ورود به خدمت آموزش وپرورش 1337

ابتدا با مدرک دیپلم استخدام شده و  سپس فوق دیپلم گرفتند.

سابقه : حدود 41 سال

محل کار : دانشسرای مقدماتی پسران مسجدسلیمان، دبیرستانهای امیرکبیر، سینا، سالور، داریوش محمدی، اقبال، انصاری، دکترکرمزاده و شمس داوری.

فرزندان :

یک پسر مهندسی شیمی - یکی فوق دیپلم در رشته ی گاز - دیگری لیسانس

دختر فوق دیپلم علوم تجربی و دبیر علوم

علاقه ی زیاد به ادبیات و خصوصا اشعار فردوسی، حاقظ و سعدی. به اصالت خود یعنی ایرانی بودن بسیار افتخار می کرد و به بختیاری و بختیاری ها علاقه ی وافر داشت. علاقه ی شدید به کار و حرفه شان یعنی معلمی داشتند. به مسجدسلیمان علاقه ی زیاد داشته و به خاطر همین علاقه به مسجدسلیمان، هیچگاه  حاضر به ترک آن نشدند.

همیشه به فرزندانشان توصیه می کردند به مردم خدمت کنند.

به علت روال خاصی که در گذشته داشته و همیشه هنگام صحبت، معلمینمان را با نام فامیلشان یاد می کردیم، حتی اسم کوچک ایشان را نمی دانستم و از پسرشان پرسیدم.

برای این معلم عزیز و زحمتکش که دیگر در بین ما نیستند، آمرزش و مغفرت الهی آرزو دارم.


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:جمعه 20 آذر 1394 | نظرات ()

عکسهایی از مسجدسلیمان

جمعه 13 آذر 1394  06:58 قبل از ظهر

نوع مطلب :آموزش و پرورش ،اجتماعی ،خاطرات ،شخصی ،عکس ،قدیمی ،مسجدسلیمان ،معلم ،

  با یاد و نام خدا

  عکسهایی از همکاران

 

  با تشکر از همشهری خوبم آقای علیزاده که این عکسها را در اختیارم گذاشتند.


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:جمعه 13 آذر 1394 | نظرات ()

عکسهایی از مسجدسلیمان

پنجشنبه 12 آذر 1394  11:49 بعد از ظهر

نوع مطلب :اجتماعی ،خاطرات ،شخصی ،عکس ،قدیمی ،مسجدسلیمان ،

  با یاد و نام خدا 

  هر از گاهی یکی از همشهریان که به وبلاگ سر می زنند، محبت کرده و عکسی برایم می فرستند و من هم به نام خودشان در وبلاگ می گذارم. چندی قبل یکی از همشهری ها به نام آقای بیات این لطف را کردند و من هم عکسهایی را که فرستاده بودند ( بریده ای از یک مجله ) روی وبلاگ می گذارم تا یادی باشد از نوجوانانی که در دبیرستان صنعتی ارتش در مسجدسلیمان دوره دیده اند.  

 


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:پنجشنبه 12 آذر 1394 | نظرات ()

عکسی از مسجدسلیمان

شنبه 23 آبان 1394  07:05 بعد از ظهر

نوع مطلب :اجتماعی ،خاطرات ،شخصی ،عکس ،قدیمی ،مسجدسلیمان ،

  با یاد و نام خدا 

  عکسی از مسجدسلیمان 

  این عکس را در کوی شهید موسوی ( سرکوره ها ) گرفتم. تاریخ روی سردرب خانه، 1324 را نشان می دهد یعنی 70 سال پیش و خانه هنوز هم مسکونی است ( البته تعمیرات و تغییراتی در آن صورت گرفته است ). واقعا مسجدسلیمان از این نظر موزه ای است.   


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:شنبه 23 آبان 1394 | نظرات ()

عکسهایی از مسجدسلیمان - دبستان شریعتی

شنبه 2 آبان 1394  05:37 قبل از ظهر

نوع مطلب :آموزش و پرورش ،اجتماعی ،خاطرات ،شخصی ،عکس ،مسجدسلیمان ،معلم ،

  با یاد و نام خدا 

  عکسهایی از دبستان شریعتی 

  با تشکر از همشهری خوبم آقای علیزاده که این عکسها را در اختیارم گذاشتند. 

 

 

 


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:شنبه 2 آبان 1394 | نظرات ()

عکسی از مسجدسلیمان

دوشنبه 20 مهر 1394  08:47 بعد از ظهر

نوع مطلب :اجتماعی ،خاطرات ،شخصی ،عکس ،قدیمی ،مسجدسلیمان ،ورزش ،

   با یاد و نام خدا 

   عکسی از مسجدسلیمان - تیم فوتسال کلگه

 

 

  با تشکر از همشهری خوبم آقای عباسپور که این عکس را در اختیارم گذاشتند.


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:دوشنبه 20 مهر 1394 | نظرات ()

عکسهایی از مسجدسلیمان - دبستان شریعتی

پنجشنبه 16 مهر 1394  11:05 قبل از ظهر

نوع مطلب :آموزش و پرورش ،اجتماعی ،خاطرات ،شخصی ،عکس ،مسجدسلیمان ،

  با یاد و نام خدا 

  عکسها و خاطره ها 

 

  

 

 

  با تشکر از همشهری خوبم آقای کامبیز علیزاده که این عکسها را در اختیارم گذاشتند.


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:دوشنبه 20 مهر 1394 | نظرات ()

داستان پل دَک دَکو

پنجشنبه 9 مهر 1394  11:36 قبل از ظهر

نوع مطلب :اجتماعی ،شرکت نفت ،عکس ،مسجدسلیمان ،

  با یاد و نام خدا 

  داستان پل دک دکو

  در محله ی بازار چشمه علی مسجدسلیمان، یک پل پیاده رومعلق وجود دارد که در زمان شرکت نفت ساخته شده واین محله را با درمانگاه سابق شرکت نفت، ورک شاپ قدیم و جاده ی چهاربیشه مربوط  می کرد. از آنجا که هنگام عبور عابران تکان می خورَد، در گویش محلی به آن پُلِ دَک دَکو می گویند ( دَک یعنی لرزیدن و دَک دَکو یعنی لرزان ). از ساخت این پل حداقل 53 سال می گذرد چون خود من از سال 1341 که در محله ی بازار چشمه علی ساکن شدم، این پل را دیده ام. این پل دارای دو کابل قوی نگهدارنده است و سازه ی آن از دو لوله ی فشار قوی ( به قول قدیمی ها هَی پِرَیشِن ) به قطر 4 اینچ تشکیل شده که روی آن را با تخته های چوبی به عرض 30 سانتی متر، قطر 5 سانتی مترو طول تقریبا 3 متر پوشانده بودند.

  تا زمانی که شرکت نفت برسرکار بود، این پل مرتبا تعمیر ونگهداری می شد و هرگاه اشکالی پیش می آمد، سریعا برای رفع آن اقدام می شد از جمله یکبار که یک آدم شیرپاک خورده ای یکی از تخته های کف را برده بود، فردی به نام مَش یوسف ( مشهدی یوسف ) که نابینا هم بود، از فاصله ی به وجود آمده در بین چوبها پایین افتاد. او به شدت زخمی شده ولی از آنجا که عمرش به دنیا بود زنده ماند. قدیمی ها مَش یوسف را کاملا به یاد دارند. او نابینا بود و دکه ای در محله ای سرمسجد داشت. روزانه سه بارپیاده به بازار چشمه علی می آمد و اذان می گفت. یکی ازعجایب این مَش یوسف هم این بود که هروقت می پرسیدی ساعت چند است؟ دقیق جواب می داد.

  از مطلب دور شدم. پس از واگذاری منطقه به ارتش، طبق معمول تمام جاهایی که به ارتش واگذار شده، وضع به هم ریخت و ازجمله وضعیت پل دک دکو. یادم می آید در دهه ی 60 یکبار این پل تعمیر شد و از آن پس به امان خدا رها شد. سازه ی کف پل شکست و ارتش تنها به جوش دادن آن اکتفا کرد. روی تخته های کف پل را هم با پلیت پوشاندند تا کسی نتواند آنها را بردارد.

  ستون جنوبی پل کنار درمانگاه سابق شرکت نفت، ترک برداشته و سازه ی کف پل هم ایمن نیست. سوال اینجاست که اگر هنگام عبور افراد این پل قروبریزد که احتمالش هم هست، چه ارگانی مسئول است؟ و اگر کسی آسیب دید یا از بین رقت، چه ارگانی جوابگو است؟   

  عکسهایی که می بینید چندروز قبل از این پل گرفته ام و نفاطی که سازه ی پل جوش داده شده است، انحنای غیرطبیعی سازه و شکاف ستون جنوبی پل کاملا در عکسها مشخص است.

 

 

 

  

 

 

 

 

 

  راستی فکر می کنید بخش تیره رنگی که در آخرین عکس دیده می شود ( البته در عکس کمی تیره تر هم دیدهمی شود) چیست؟ بعید می دانم حدس هم بزنید. به شما می گویم. این بخش آبهای زابد، سطحی و قسمت اعظم آن فاضلاب مناطق بالاتر است که در اینجا یعنی زیر پل دک دکو جمع شده و علاوه بر تعفن شدید، منظره ی بسیار زشتی هم دارد.

  راستی مسئولیت این وضع اسفبار با چه ارگانی است؟


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:پنجشنبه 9 مهر 1394 | نظرات ()

عکسهایی از مسجدسلیمان

پنجشنبه 9 مهر 1394  08:16 قبل از ظهر

نوع مطلب :آموزش و پرورش ،اجتماعی ،شخصی ،عکس ،قدیمی ،مسجدسلیمان ،معلم ،

با یاد و نام خدا  

  عکسها و خاطرات

  چند روز قبل یکی از همشهریان عزیز به نام آقای کامبیز علیزاده، یادداشتی برایم فرستادند که در آن عنوان شده بود تعدادی عکس از آموزگاران دبستان دکتر شریعتی از جمله دوست خوبم آقای قلی گله دارند. از ایشان خواستم تا عکسها را برایم بقرستند ایشان هم محبت کرده و این درخواست مرا قبول کردند. این عکسها علاوه برآنکه یاد همکاران را برایم زنده کرد، خاطرات گذشته ی دور خودم را دوباره به یادم آورد زمانی که روز پنجم مهرماه  1352  برای اولین بار به عنوان آموزگار به این دبستان ( قبلا ششم بهمن نام داشت ) مراجعه کردم و ابلاغ خودم را به زنده یاد گرامی که آن زمان مدیر دبستان بودند، تحویل دادم. به هرحال از این همشهری خوبم ممنونم و عکسها را هم به تدریج روی وبلاگ خواهم گذاشت. برای ادای امانت حتی توضیحات ذیل عکسها را هم، عینا آورده ام.

 

   

 


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:پنجشنبه 9 مهر 1394 | نظرات ()

سفری به مسجدسلیمان

سه شنبه 7 مهر 1394  04:59 بعد از ظهر

نوع مطلب :اجتماعی ،خاطرات ،شخصی ،عکس ،مسجدسلیمان ،ورزش ،

   با یاد و نام خدا

  سفری به مسجدسلیمان

  هفته ی قبل رفته بودم مسجدسلیمان به قول بجه ها ولایت. سری به باشگاه کاوه زدم. آقای شهنی کرم را دیدم که با علاقه، همانند کسی که به وضعیت خانه ی خود می پردازد، چمنهایی را که پشت دیوار پلیتی باشگاه کاوه کاشته بودند آب می داد. به طرفش رفتم، سلام و احوالپرسی و خسته نباشید. ضمن صحبت گفت که مسئولان وعده داده اند که باشگاه را از ارتش خریده ودر اختیار بچه های محل قرار دهند و انتظار داشت که این کار زودتر صورت گیرد چرا که هرلحظه ممکن است ارتش زمین این مجموعه را همانند بقیه ی قسمتهای چهاربیشه تا بازار چشمه علی، ورک شاپ و غیره به کسی واگذار کند. من هم این دلمشغولی را دارم والبته سوالی که هرگز جوابش را نگرفتم، آیا ارتش حق دارد زمینهای این شهر را واگذار کند؟

  سپس وارد محوطه ی باشگاه شدم، نوجوانانی که با علاقه و شوق بازی می کردند، عده ای شوت زدن، گروهی دریبل کردن و بخشی کارگروهی را تمرین می کردند و چندنفری هم پینگ پونگ بازی می کردند. چندنفر از جوانان هم کنار ایستاده و ضمن تشویق، آنها را راهنمایی می کردند. باور کنید خیلی خوشحال شدم اگر دیگر صداری گوینده ی باشگاه که هنگام بازی لوتو می گفت: سه شماره، پنج شماره، لین و هوس و یا صداری تق و توق صندلیهای آهنی ارج که کارگران برای نمایش فیلم تابستانی می چیدند، شنیده نمی شد ولی صدای پراز شوق نوجوانانی که پس از مدتها جایی را برای ورزش کردن پیدا کرده بودند، صدایی بسیار دلنشین بود. ته دلم برای شهنی کرم، جاویدان و همه ی کسانی که برای تحقق این امر تلاش کرده بودند آرزوی موفقیت بیشتر کردم. هنگام بیرون آمدن چندتا عکس هم گرفتم خصوصا آرم باشگاه دارایی را که  دوباره روی در باشگاه کاوه نقاشی کرده بودند و آن را به همه ی دارایی چی های قدیمی محله ام تقدیممی کنم.. 

 

 

 


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:سه شنبه 7 مهر 1394 | نظرات ()

تبریک سال تحصیلی جدید

پنجشنبه 2 مهر 1394  07:07 قبل از ظهر

نوع مطلب :آموزش و پرورش ،اجتماعی ،خاطرات ،شخصی ،مسجدسلیمان ،معلم ،مناسبت ها ،

  با یاد و نام خدا 

   سال تحصیلی جدید مبارک 

 

 

 

  سال تحصیلی جدید را به همه ی دست اندرکاران آموزش و پرورش، همکارانم در آموزش و پرورش مسجدسلیمان و خصوصا به همکاران بازنشسته تبریک می گویم. 

  یادی هم بکنیم از همکاران بازنشسته که به جبر زمان و جرم بازنشستگی، از خاطره ها رفته اند همچون آقایان حیدرقلی کاوش، موسی پور، فرهادیان و... ، و نیز کسانی که دیگر در بین مانیستند زنده یادان زالی کاهکش، مطلق، ارزانی، یدالله بابادی و ... .  


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:پنجشنبه 2 مهر 1394 | نظرات ()

برچسب ها: مسجدسلیمان ، آموزش و پرورش ، معلم ، سال تحصیلی جدید ،

یادی از جنگ

سه شنبه 31 شهریور 1394  05:04 بعد از ظهر

نوع مطلب :اجتماعی ،خاطرات ،مناسبت ها ،مسجدسلیمان ،

      بایاد و نام خدا

      یادی از جنگ

    31 شهریورماه یادآور تجاوز ناجوانمردانه و غیرانسانی نیرو های عراقی به ایران است. یادآورهشت سال جنگ نابرابر و جنگی كه در قالب هیچكدام از قوانین و قواعد بین المللی نگنجیده و نمی گنجد. حوادث و اتفاقاتی كه در این مدت برای مردم افتاد در هیچ جای تاریخ نظیر نداشته است. جنگ با نیروهای خونخوار و تابن دندان مسلح عراقی كه به هیچ اصل انسانی و بین المللی پایبند نبوده و از استفاده از هیچ سلاحی نیز رویگردان نبودند.

  اگر ژاپنی ها هنوز آثار بمبارانهای اتمی هیروشیما و ناكازاكی را در تولد كودكان ناقص الخلقه می بینند و  اگر ویتنامی ها بمبهای ناپالم امریكایی را به یاد دارند، ما نیز هنوز خاطره ی تلخ رفتار غیر انسانی عراقیها، موشك باران مسجدسلیمان و دزفول،  بمبارانهای كور جنگنده های عراقی،  بمبارانهای شیمیایی و …  را از یاد نبرده و نخواهیم برد.

  هنوزآن همشهری شهیدم را كه در سال 1364 براثر اصابت موشک عراقی پودر شد و حتی جسدی از وی به دست نیامد، جسد همكار شهیدم محمد آذر در هنرستان شهید واقفی،  ترس و هراسی كه در چهره ی فرزندم در حملات هوایی می دیدم،  اجساد لت و پار شده ی ساكنان پشت برج در حملات هوایی و موشكی عراقیها و …، همه را به یاد دارم و به اینها عواقب روحی ناشی از این اعمال سبعانه را اضاقه كنید،  پیامدهایی كه هیچگاه  دیده نشده و به حساب نیامده اند. به راستی چه تلخ بود.

  هنوز هم بسیاری از مردم این مرزو بوم از آسیب های ناشی از مواد شیمیایی رنج می برند و هر از گاهی شاهدیم كه یكی از این عزیزان، این بزرگمردانی كه پیکر بیمارشان نمایانگر سبعیت عراقی هاست، به خیل شهیدان می پیوندد. هنوز وقتی از كنار دبیرستان دكتر كرم زاده ( معلم سابق ) می گذرم،  خاطره ی حمله ی وحشتناک موشكی سال 1364  را به یاد می آورم.

  31  شهریور  روز آغاز جنگ ددمنشانه ی عراق علیه ایران و یكی از تلخترین ایام زندگی ملت ایران را،  به یاد هزاران نفری كه به دست این خونخواران و به ناجوانمردانه ترین شیوه های ممكن به شهادت رسیده، مصدوم وزمینگیر گردیده و یا مفقودالاثر شده اند،  برای همیشه پاس می داریم.


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:سه شنبه 31 شهریور 1394 | نظرات ()

عکسی از مسجدسسلیمان - یک هبانه

پنجشنبه 26 شهریور 1394  08:03 قبل از ظهر

نوع مطلب :اجتماعی ،خاطرات ،شخصی ،عکس ،قدیمی ،مسجدسلیمان ،

  با یاد و نام خدا 

  عکسی از یک هبانه 

 

 

  یاد آن روزها بخیر، خبری از انواع وسایل خنک کننده نبود هروقت از راه می رسیدیم، لیوانی از آب خنک آن می نوشیدیم و . . با تشکر از همشهری خوبم آقای محمدرضا دادگر که اجازه دادند از این عکس استفاده کنم.


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:پنجشنبه 26 شهریور 1394 | نظرات ()

عکسی از مسجدسلیمان

دوشنبه 23 شهریور 1394  06:29 بعد از ظهر

نوع مطلب :اجتماعی ،بختیاری ،خاطرات ،شخصی ،عکس ،قدیمی ،مسجدسلیمان ،

  با یاد و نام خدا 

  عکسی از مسجدسلیمان - نمایی از یک مَشک آب مدرن 

 


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:دوشنبه 23 شهریور 1394 | نظرات ()

  • تعداد کل صفحات:11  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  

Powered by
Abzarak.com