سلام

یکشنبه 27 دی 1388  02:55 بعد از ظهر

نوع مطلب :شخصی ،مسجدسلیمان ،

  با یاد و نام خدا

  سلام

  مدتی است به وبلاگم سری نزدم که شما کار مرا، مصداق  ضرب المثل  کفگیر به ته دیگ خورده است  بدانید و به راستی همین بوده است . از ابتدای شروع کارم تصمیم داشتم بیشتر درباره ی مسجدسلیمان بنویسم و مهمتر این که بدون هیچ قضاوت و یا داوری درباره ی چگونگی و چرایی وضعیت، آنچه را بوده و یا هست بنویسم و فکر کنم تاکنون به آنچه مدنظرم بوده رسیده ام ( فکر می کنم ) . البته در کنار آن هم مطالبی  درباره ی آداب و رسوم مختلف بختیاری ها، آموزش و پرورش ، شعرو  مسائل گوناگون دیگر هم روی وبلاگم داشته ام که به شهادت پیام برخی دوستان که گاهی آنها را خوانده اند، بد نبوده اند . می خواهم برخی از مطالبی را که نوشته بودم ، یکسال پس از آن به همان شکل دوباره روی وبلاگ قرار دهم و در انتها به بخشهایی که تغییراتی داشته است ( مثبت و یا منفی ) اشاره کنم  شاید به این طریق  بفهمیم که شهرمان چقدر تغییر کرده است ( به قول اهالی علوم اجتماعی یک بررسی طولی ) .

  یکی از دوستان پیامی داده بود که چرا نوشته ی تازه ای ندارم و مطلب بالا جواب این دوست عزیز  است ولی از آنجا که توقف و ایستادن را دوست ندارم، تصمیم گرفتم بار دیگر برگردم و به مطالب قبلی نگاهی بکنم .  آنچه درباره ی  مسجدسلیمان جمع آوری کرده بودم قبلا بر روی وبلاگ قرار داده ام و در این میان دو بخش یعنی خاطراتی از مسجدسلیمان و کلمات بیگانه ی رایج در زبان مردم مسجدسلیمان، براثر تذکر دوستان و آنچه بعدها به ذهن خودم رسیده کاملتر شده است . تنها تغییرات همین دو بخش را ذکر می کنم با این امید که دوستانی که با چندسال کمتر یا بیشتر همسن و هم دوره من هستند اگر توانستند که حتما می توانند، بردانسته هایم بیفزایند . در این رهگذر اگر موضوع تازه ای هم پیدا شد درباره ی آن خواهم نوشت .

  کارم را هم از بخش خاطراتی شیرین وتلخ ازمسجدسلیمان شروع می کنم  .

 

     تلخ ترین خاطره ای که پسربچه ها از دوران بچگی خود دارند مربوط به ختنه شدن  است . آن موقع به ختنه، سنت كردن می گفتند شاید چون یك امر شرعی بود از كلمه ی سنت ( با ضمه ی حرف سین، فتحه وتشدید حرف نون ) استفاده می كردند . در آن زمان کار ختنه نوسط دلاک ها انجام می شد و برای جلوگیری از خونریزی ،  فرد ختنه شده را درون خاکستر می نشاندند . ابتدا طبق نظر دلاک ، به تعداد کافی تاپاله ( سوخت حیوانی ) را آتش زده تا بسوزند واز خاکسترحاصل محلی برای نشستن فرد ختنه شده درست می کردند . حتما می دانستند براثر حرارت و سوختن،  میکروبهای موجود در تاپاله از بین می روند . سپس دلاک  آمده و مشغول کار می شد . وسایل کار او از دو تکه چوب صاف  از ساقه ی نی که از یک طرف با نخ به هم بسته شده بودند و یک عدد تیغ اصلاح صورت،  تشکیل می شد . برای رعایت بهداشت هم هربار از یک نصفه ی تیغ استفاده می کرد . پس از اتمام کار،  بچه را درون خاکسترها می نشاندند که تا چند روز سوزش ناشی از زخم را داشت ( از شیرین کاری های ختنه شده ها چیزی نگویم بهتر است ) . جهت آرام کردن بچه ، اگر توان مالی داشتند که اکثرا نداشتند برایش اسباب بازی می خریدند . بسیاری از افراد متمول به سبک امروزی ها جشن ختنه سورانی هم برپا می کردند، توشمال ، دستمال بازی و ..  . دیگران هم با شنیدن صدای ساز جمع شده و در این جشن ! شریک می شدند .


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

فراموشی آداب و رسوم

یکشنبه 29 آذر 1388  05:41 بعد از ظهر

نوع مطلب :اجتماعی ،شخصی ،

  با یاد و نام خدا

  فراموشی آداب و رسوم رسوم

 در مطلبی که پیرامون زبان و لباس بختیاری نوشته بودم اشاره ای داشتم به این مطلب که تاکنون در باره ی تاریخ این قوم کار نوشتاری انجام نشده  و ممکن است بتدریج این تاریخ فراموش شود . حال که داشتم مطالبی پیرامون رسوم و آداب بخنیاری ها جمع آوری می کردم، وقتی درباره ی مراحل مختلف عروسی از چند نفر از زنان مسن که هنوز هم حافظه ی قوی دارند می پرسیدم،  از جوایهای مختلفی که می دادند تعجب کردم و به  همان مسئله ای رسیدم که در مورد تاریخ رسیده بودم . آری اگر زودتر به فکر جمع آوری اطلاعاتی درباره ی آداب و رسوم مختلف قوممان نباشیم، دیری نخواهد گذشت که هیچ چیزی از آن حتی در خاطره ها هم نماند حال آنکه  بخش مهمی از تاریخ هر قومی را آداب و سنن آن قوم می سازد .


ادامه مطلب

نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

گذری بر اشعار بختیاری

شنبه 28 آذر 1388  12:50 بعد از ظهر

نوع مطلب :اجتماعی ،شخصی ،

  با یاد و نام خدا

  گذری بر اشعار در زبان بختیاری

  بندرت کسی را دیده و یا درباره اش شنیده ام که کاملا به بختیاری شعر گفته باشند یا اگر بگویم اینگونه کسانی را نداریم  شاید گزاف نگفته باشم . علت آن هم این است که زبان ما کاملا با زبان فارسی مخلوط است و بسیاری از واژه ها را نداریم . می توان با اطمینان گفت که این مشکل را تمامی زبانها یا گویشهای محلی هم دارند . شاید در برخی استانها بتوانند به زبان خودشان صحبت کنند به گونه ای که دیگران نتوانند بفهمند ( عربی، گیلکی و ترکی) ولی اگر از آنها بخواهیم یک جمله ی معمولی فارسی را به زبان خودشان بگویند مطمئنا نمی توانند و من این را به کرات در برنامه های رادیوی و تلویزیونی دیده ام .

    بخشی از شعر خدائیه مرحوم افسربختیار که از قضا بسیار به این شعرهم علاقمند هستم را برایتان آورده ام .  در این قسمت از شعرچند واژه می توانید پیدا کنید که کاملا بختیاری باشند ؟  منظور من از نظر املایی نیست زیرا که خط خاصی برای نوشتن نداریم  فقط خود کلمات مورد نظر هستند .


ادامه مطلب

نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

آداب و رسوم بختیاری ها ( 1 )

جمعه 27 آذر 1388  05:28 بعد از ظهر

نوع مطلب :اجتماعی ،شخصی ،

  با یاد و نام خدا

  هیاری ( همیاری )

  یکی از عادات خوب بختیاری ها این بود که همیشه برای کمک به یکدیگر آماده بودند . برای مثال همگام درو که کار بسیار سخت بود و به نیروی کار زیاد احتیاج بود ( برخلاف امروز که دیگر کار کشاورزی با کمک ماشین های مختلف انجام می گیرد و کشاورزی به شکل سنتی آن دیگر رونقی ندارد )، با درخواست فرد دیگران جمع شده و به کمک او می رفتند ( هیاری )  . پس از جمع آوری محصول این بار به کمک دیگری می رفتند و به این ترتیب کار همه انجام می شد . صاحب کار یا کسی که همه به کمک او می رفتند، معمولاگوسفندی را سرمی برید که برای دونوبت غذا یعنی ناهار و شام افراد پخته می شد . در اینگونه مواقع بود که داشتن یک داماد کاری و یا عروسی که خانواده ی پرجمعیتی داشت، می توانست کمک موثری باشد .

 در روستاها علاوه بر کارهای مربوط به کشاورزی مانند شخم زدن و درو، هنگام ساختن خانه و یا دیوار زمینهای کشاورزی و گل اندود بام منازل نیز همه به یاری یکدیگر می رفتند .

  در گذشته  نیروی کار آنگونه که امروزه بر سر میدان مرکزی  شهرها می بینیم وجود نداشت و کمتر کسی حاضر بود روستا را ترک کرده و در شهر به اصطلاح  کارگری  کند ( فعلگی  یا  کارگری  اصطلاح جالبی در نزد همگان نبود ) .  به همین دلیل همه برای انجام دادن کارهایشان تنها باید به خود و خانواده متکی  بودند . در این گونه مواقع استمداد از دیگران نه به عنوان نیروی مزدبگیر بلکه به عنوان همکاری ( همیاری - هیاری ) تنها راه چاره بود . تا اوایل سالهای دهه ی 1340 این همکاری بین مردم مسجدسلیمان نیز وجود داشت .

 

 

 نامگذاری فرزندان

 نامگذاری فرزندان در بین بحتیاری ها هم شکل  خودش را داشت . هیچکس اسم بستگان و نزدیکان را برای فرزندش انتحاب نمی کرد و بسیار دیده شده در مواقعی که این مسئله رعایت نمی شد،  بین خانواده ها خصوصا زنها کدورت و ناراحتی هم پیش می آمد .

 اسامی دختران معدود بود و شامل چند اسم چون سکینه، زینب، زهرا، فاطمه و رقیه،  اسامی محلی چون گل طلا،  صنم و مشتقاتش چون ماه صنم و  اواخر هم شهناز، مهناز و اشرف .

 اسامی پسران گستردگی بیشتری داشت و علاوه بر اسامی چون حسن، حسین، احمد و محمد   اسامی قدیمی چون ایرج،  گودرز و سیاوش هم رواج داشت . نکته ی مهم این بود که بسیاری موارد اسامی یا با یک اسم شروع و یا پایان می یافت  علی حسین،  علیرضا،   محمد علی و محمد حسین . اسامی پسران معمولا دو قسمتی بود .

  اسامی خاص هم داشتیم از جمله :

  مواردی بود که فرزندان پسر یک خانواده پس از تولد از دنیا می رفتند( این امر دلیل پزشکی دارد که در آن زمان  این را نمی دانستند)،  بر طبق یک سنت قدیمی وقتی خداوند پسری به این خانواده عطا می کرد، او را در یک ترازو ( قپان ) می گذاشتند و معتقد بودند که زنده می ماند و آنها را  قپانی  می نامیدند .

  در مورد دختران باز هم وضع فرق می کرد و  از آنجا که به دلیل عقاید خاص محلی فرزند پسر بیشتر مورد توجه بود،  اگر کسی دارای چند دختر می شد، معمولا یکی را به این امید که آخرین دختر باشد، خدابس و یا دختربس  ( به معنی آنها دقت کنید ) می نامیدند و یا در بیشتر مواقع دختر را نخواسته ( به معنی آن دقت کنید ) نام می گذاشتند .

  در باره ی نامگذاری بچه ها دو نکته را باید ذکر کرد اولا بیشتر بچه ها دارای دو اسم بودند که اولی نام شناسنامه ای و دومی نام مستعاری بود که در روستا او را با آن خطاب می کردند که گاهی این اسامی مستعار جنبه ی طنز هم داشت که این نوع نامگذاری دیگر کمتر دیده می شود . دوم اینکه در بیشتر مواقع پدر،  نام پدر یا مادر،  پدربزرگ یا مادر بزرگش را روی یکی از فرزندانش می گذاشت تا نام او همیشه باقی بماند .

نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

مراسم عروسی بختیاری ها در عشایر و روستاها ( 6 )

دوشنبه 23 آذر 1388  06:57 بعد از ظهر

نوع مطلب :اجتماعی ،شخصی ،

  با یاد و نام خدا

  مراسم عروسی بختیاری ها در عشایر و روستاها  ( 6 )

  

  از عروسیها در زمانهای نه چندان دور حدود 40 سال پیش هم یادی بکنیم . بیشتر عروسهای عشایر و روستاها چیزی به نام آرایش کردن نداشتند و در اغلب موارد خود ترجیح می دادند که بدوم آنکه صورتشان دست بخورد به خانه ی بخت بروند ( اواخر با یک بنداندازی مختصر ) . یا وقتی اندام ورزیده و دست نخورده ی عروس های آن زمان را با امروز مقایسه کنید متوجه ی تغییرات شگرفی خواهید شد . عروس تقاضای خانه ی مجزا و زندگی دور از خانواده ی شوهر را نداشت و اصولا ازدواج وسیله ای جهت تحکیم بیشتر ارتباطات خانوادگی بود و هر پدر و مادری به این امید که در دوران کهنسالی کسی باشد که دستشان را بگیرد برای پسرشان زن می گرفتند .

 به مصداق کمال همنشین در من اثر کرد، با ورود تلویزیون، ویدئو، سی دی و اخیرا ماهواره، نحوه ی زندگی تغییبرات اساسی کرده است . مانتو وشلوار همه گیر شده و دیگر در روستاها کمتر زن یا دختری را با لباس محلی می بینیم . تغییر لباس،  تغییر توقعات و بالا رفتن آن را سبب شده است .


ادامه مطلب

نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

مراسم عروسی بختیاری ها در عشایر و روستاها ( 5 )

یکشنبه 22 آذر 1388  11:02 بعد از ظهر

نوع مطلب :اجتماعی ،شخصی ،

   با یاد و نام خدا

  مراسم عروسی بختیاری ها در عشایر و روستاها  ( 5 )

  چند نکته در مورد ازدواج :

  همانگونه که گفته شد درگذشته میان بختیاری ها پسران در بیشتر موارد و دختران تقریبا درهمه ی موارد، نقشی در انتخاب همسر نداشتند ولی به دلیل نفوذ و تسلط آیین، رسوم و آداب بر رفتارهای آنان، به ندرت طلاق و یا جدایی اتفاق می افتاد و به عکس در اکثریت ازدواجها، این پیوند های به ظاهر اجباری به ایجاد یک علاقه ی شدید در زن و شوهر منتهی می شد، علاقه ای که برخلاف امروز با نوعی احترام وافر از جانب زن نسبت به شوهر همراه می شد به گونه ای که زن همانند مادر ومادر بزرگش و همانند تمامی زنان دیگر،  تمام آنچه را که برابر رسوم محلی فکر می کرد وظیفه ی اوست، بدون تذکر شوهر انجام می داد و هیچگاه مرد به وی نمی گفت که چکار کند . تمام مدت کاملا تابع حرف شوهر بوده و هیچگاه خلاف حرف و میل او کاری انجام نمی داد . یکی دیگر از مشخصه های زنان بختیاری این بود که هیچگاه نام کوچک شوهر را برزبان نمی آوردند . زنان صبح زود برخاسته و معمولا قبل از طلوع آفتاب نان پخته، منزل را آب و جارو کرده و صبحانه ( ناشتا ) را آماده می کردند . یکی از بستگان که خدا رحمتش کند تعریف می کرد در تمام سالهایی که ازدواج کرده ام،   تنها یک بار  صبح خواب ماندم که شوهرم با صدای بلند بیدارم کردو تمام آن روز از خجالت تب کرده بودم .


ادامه مطلب

نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

مراسم عروسی بختیاری ها در عشایر و روستا ( 4 )

شنبه 21 آذر 1388  03:56 بعد از ظهر

نوع مطلب :اجتماعی ،شخصی ،

   با یاد و نام خدا

  مراسم عروسی بختیاری ها در عشایر و روستاها  ( 4 )

  یکی دیگر از قسمتهای مراسم عروسی گرزنون بود ( گر با کسره ی حرف گاف به معنی ایستادن است ) . به هنگام رسیدن به خانه داماد عروس تا زمانی که هدیه ای از داماد یا پدرش نمی گرفت وارد خانه نمی شد ( همان عروس رفته گل بچینه و زیرزبانی  در زمان حاضرکه در زمان عقد از داماد گرفته می شود ) . سپس  گوسفندی را که قبلا به عنوان قربانی آماده کرده بودند، جلو پای عروس سر می بریدند و کفش عروس را به خون آن آغشته می کردند .


ادامه مطلب

نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

مراسم عروسی بختیاری ها در عشایر و روستاها ( 3 )

شنبه 14 آذر 1388  12:34 بعد از ظهر

نوع مطلب :اجتماعی ،شخصی ،

   با یاد و نام خدا

  مراسم عروسی بختیاری ها در عشایر و روستاها  ( 3 )

 

  بعد از مراسم دست بوسون، خانواده ی داماد باید در تدارک تهیه ی مقدمات عروسی برآمده و خانواده ی عروس هم به تهیه ی وسایلی که باید به دخترمی دادند می پرداختند . پس از انجام کارهای لازم، همه ی فامیل آماده می شدند تا مراسم عروسی را  برگزار نمایند . از آنجا که عروس و داماد نیروی کار خانواده هایشان بودند و خانواده عروس می دانستند پس از عروسی یک نیروی کار کمتر داشته و از طرف دیگر خانواده ی داماد هم می دانستند او از این پس مشغله ی فکری مهمتری داشته که برمیزان و نحوه ی انجام کارهایش  تاثیرخواهد گذاشت، سعی می کردند عروسی را در پایان فصل درو و معمولا در انتهای بهار و یا زمستان که کار زیادی نداشتند برگزار کنند . البته همیشه پیش بینی ها به این شکل محقق نمی شد ، گاهی داماد سرخانه به نیروی کار خانواده می افزود و زمانی هم داماد به خانواده ی پدرزنش کمک می کرد . به هرحال همانند تعیین روز دست بوسون باز هم بزرگترها با رعایت تمام جوانب و مخصوصا آمادگی خانواده ی عروس، روزی را برای مراسم عروسی تعیین می کردند .


ادامه مطلب

نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

مراسم عروسی بختیاری ها در عشایر و روستاها ( 2 )

جمعه 13 آذر 1388  10:46 قبل از ظهر

نوع مطلب :اجتماعی ،شخصی ،

   با یاد و نام خدا

  مراسم عروسی بختیاری ها در عشایر و روستاها  ( 2 )

 

  دست بوسون ( خواستگاری رسمی یا بله برون  ) پس از اعلام تمایل و آمادگی خانواده ی عروس،  با توجه به تقویم ماههای قمری و ایام هفته و عدم تداخل با ایام سوگواری یا به قول ما قدیمی ها روزهای قتل ونیزعزادار نبودن طرفین،  روز خوبی تعیین و به خانواده ی عروس هم اطلاع داده می شد . در آن روز خانواده ی داماد به همراه چندنفر از بزرگان و ریش سفیدان محل بخصوص آنهایی که پدر عروس حرفشان را قبول داشت و به اصطلاح روی حرفشان حرف نمی زد،  به خانه ی وی می رفتند . تمام هزینه ی مراسم دست بوسون به عهده ی داماد بود و به همین دلیل یک روز قبل از آن، وسایل و مواد غذایی لازم  به خانه ی عروس فرستاده می شد .  تهیه ی غذا و پذیرایی برعهده ی خانواده ی داماد بودودر برخی موارد حتی ظرف مورد نیاز را هم می فرستادند تا هیچ هزینه ای متوجه ی خانواده ی عروس نگردد .


ادامه مطلب

نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

مراسم عروسی بختیاری ها در عشایر و روستاها ( 1 )

پنجشنبه 12 آذر 1388  08:21 بعد از ظهر

نوع مطلب :اجتماعی ،شخصی ،

   با یاد و نام خدا

  مراسم عروسی بختیاری ها در عشایر و روستاها  ( 1 )

  در دنباله ی مطالبم پیرامون آداب و رسوم بختیاری ها، در اینجا تصمیم دارم درباره ی مراسم عروسی در بین بختیاری ها بنویسم . ولی قبل از هرچیز می خواهم درباره ی منبع اخبار یا به قول یکی از آشنایان، خبرگزاری روستاییان و عشایر صحبت کنم . یک منبع خبری ساده، پیش پاافتاده، مانند سایرمنابع خبری اغلب غیرقابل اعتماد ولی موثر و کارساز،  چشمه ی آب روستا . بله چشمه ی آب روستا یک گردهمایی روزانه یا بهتر بگویم بهترین منبع خبرگیری از احوال اهالی است . در همان حالی که زنان و دختران مشغول شستن لباس یا ظرف هستند، مشک آب را پر می کنند، بچه ای را حمام می کنند و یا سرو تن خود را می شویند و ... ، خبرهای جدید و قدیم راست یا دروغ روی زبانها می چرخد


ادامه مطلب

نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:جمعه 13 آذر 1388 | نظرات ()

یادی از جلال آل احمد

سه شنبه 3 آذر 1388  10:23 قبل از ظهر

نوع مطلب :اجتماعی ،ادبیات و شعر ،شخصی ،

   با یاد و نام خدا

  به بهانه ی دومین دوره ی جایزه ی بزرگ ادبی

  یادی از جلال آل احمد  

  اولین بار در سال 1362 با نام جلال آشنا شدم و آن هم کتاب  مدیرمدرسه و راستش را بخواهید زیاد به دلم ننشست چون با توجه  تعاریفی که دیگران درباره ی نویسنده داده بودند که همین ها هم سبب جلب من به این کتاب شده بود، به نظرم کتاب زیاد جالبی نیامد . چند سال بعد توسط یکی از آشنایان که در تهران خدمت نظام وظیفه اش را می گذرانید توانستم مجموعه ای از کتابهای این نویسنده و نیز جمالزاده را گیر بیاورم . مطالعه ی آثار این دو نویسنده بیش از پیش مرا به مطالعه علاقمند کرد و شاید باور نکنید بیشتر این کتب را چندین بار خواندم .

  کتمان نمی کنم که در مطالعه ی آثار جلال آل احمد در بسیاری موارد منظور نویسنده را خصوصا در زمینه ی مسائل اجتماعی نمی فهمیدم چون اشاره ای به برخی رویدادها داشتند که من چون سابقه ی ذهنی در آن زمینه نداشتم نمی توانستم منظور وی را درک کنم ( در خدمت و خیانت روشنفکران ) . سادگی نوشتن و سلاست بیان نویسنده و از آنجا که به زبان عامیانه می نوشت، سبب افزایش علافه ی  من به مطالعه گردید .

  مدیر مدرسه، تات نشین ها بلوک زهرا، اورازان، زن زیادی، خارک دریتیم خلیج فارس ، نفرین زمین و  خسی در میقات  از جمله آثار جلال آل احمد بودند که من خریده و خوانده ام وبعدها آنها را به عزیزی که به ادبیات علاقمند بود دادم ، دوست عزیزی که متاسفانه دیگر در بین ما نیسنند روحش شاد و یادش گرامی .

  در سالهای اخیر کمبود وقت و گرفتاری و مشکلات زندگی سبب شد کمتر بتوانم به مطالعه بپردازم و اگر بگویم حدود سه سال است که هیچ کتابی را نخوانده ام باور کنید ولی در این فاصله سمت و سوی  مطالعه ی من بیشتر به  مطالبی است  که در ایترنت یافته ام .

                                                                                                      روحش شاد

 


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

یادی از پروین اعتصامی

سه شنبه 3 آذر 1388  10:22 قبل از ظهر

نوع مطلب :اجتماعی ،ادبیات و شعر ،شخصی ،

    با یاد و نام خدا

    به بهانه ی پنجمین جشنواره ی فیلم پروین اعتصامی

  نمی دانم چرا هرگاه بحث شعر و شاعری به میان می آید، ذهن من متوجه ی پروین می شود . شاعره ای که در عمر کوتاه خود آثار و اشعار نغزی را به یادگار گذاشت . دوستان بر من خرده می گیرند که چون در ابتدایی اشعاری از این شاعر چاپ شده و من بیشتر مدت کارم را در این مقطع خدمت کرده ام  به وی توجه دارم . این نکته را می پذیرم ولی جای بحث دارد درزمانی که حکومت بر روی کوچکترین مسائل حساس بود و تمام رسانه ها مجاز بودند همه ی مسئولین را با کاریکاتور و طنز به تمسخر بگیرند ( نشریه ی فکاهی توفیق ) و فقط وارد حیطه ی شاه نشوند، پروین در شعر اشک یتیم  به صراحت شاه را چوپانی در لباس گرگ تشبیه کرده است . اگر بخواهم بیشتر به این بحث ادامه دهم ممکن است نتوانم در حد این شاعره مطلب بنویسم و نه تنها حق مطلب را ادا نکرده باشم بلکه از ارزش کار وی نیز بکاهم، بنابراین مطلبم را با ذکر شعر  اشک یتیم  به پایان می برم .

                                                اشک یتیم

روزی گذشت پادشهی از گذرگهی                 فریاد شوق برسر هر کوی و بام خاست

پرسید زان میانه یکی کودکی ینیم                 کاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست ؟

آن یک جواب داد چه دانیم ماکه چیست          دانیم آنقدر که متاعی گرانبهاست

نزدیک رفت پیرزنی گوژپشت و گفت :          این اشک دیده ی من و خون دل شناست

مار ا به رخت و چوب شبانی فریفته است       این گرگ سالهاست که با گله آشناست

آن پارسا که ده خرد و ملک رهزن است         آن پادشا که پول رعیت خورد گداست

بر قطره ی سرشک یتیمان نگاه کن              تا بنگری که روشنی گوهر از کجاست

                                                                                      روحش شاد


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

آواز برزگری

یکشنبه 1 آذر 1388  08:20 بعد از ظهر

نوع مطلب :اجتماعی ،شخصی ،

 بایاد و نام خدا

 آواز برزگری

  عشایر قبل از تخت قاپو و یکجا نشینی،  در گرمسیر علاوه بر دامداری مقداری هم کشت و ذرع داشتند که شامل گندم وجو می شد . با آغاز فصل بهار که با توجه به وضعیت آب و هوایی کوچ سالانه ی خود را از گرمسیر  به سردسیر  شروع می کردند، هنوز گندم و جوی را که کشت کرده بودند آماده ی برداشت یا درو نبود  به همین علت تعدادی از مردان طوایف که توانایی درو و برداشت محصول را داشتند باقی مانده و بقیه عازم می شدند . افرادباقیمانده تا زمان درو و خرمن کردن محصول،  درمحل استقرار زمستانی در  کپرهایی که برپا کرده بودندو شرایط بسیار سخت زندگی می کردند . برزگران پس از درو و جمع آوری محصول آنها را در محلی خرمن کرده و روی آن را با شاخه های خاردار درخت کنار (  پرزین با فتحه ی حرف پ ) می پوشاندند و سپس عازم ییلاق می شدند . در طی این مدت خانواده هایشان اگرچه در شرایط بهتری بودند ولی مدام درباره ی وضعیت بستگانشان  که در گرمسیر باقی مانده بودند نگرانی و تشویش داشتند .

 علاوه برتمام سختی هایی که به علت عدم حضور  مردان در مسیر کوچ  برای خانواده ها پیش می آمد ونبود شرایط  مناسب و بیماری که می توانست حنی به مرگ افراد باقی ماتده در گرمسیر منجر شود، دوری از همسران هم سبب آزار و اذیت زنان و تازه عروس ها می گردید که سبب می شد  به بهانه های مختلف ابیاتی را زیر لب زمزمه کنند . در طرف مقابل مردان هم در وضعیت مشابهی قرار داشته با این تفاوت که به سبب انتظاری که ازآنها می رفت، کمتر واکنش علطفی از خود نشان می دادند (برخلاف آنچه امروزدر بین خانواده ها می بینیم، در گذشته ابراز ناراحتی زن به خاطر دوری از همسرو یا ابراز علاقه ی آشکار شوهر به همسرش، در روابط خانوادگی بختیاری ها جایی نداشته و امر پسندیده ای به شمار نمی رفت که این امر را تا حدود زیادی هنوز هم در بین افراد عشایرمی توان دید ) . این فراق و هجران حدود سه ماه به طول می انجامید و در طی سالیان دراز، شاعران محلی و  مردمان عادی  ابیاتی رادرهمین زمینه سروده و به آواز خوانده اند که به آواز برزگری موسوم است ( بختیاری ها به خاطر لطافت طبع به مسائل عاطفی توجه زیادی داشته اند که این امر در اشعار عاشقانه ی پرسوز و گدازشان به خوبی نمایان است) . در سالهای اخیربا گسترش امکانات ضبط و پخش برنامه های صوتی ، خوانندگان محلی هم به تناوب این آواز را خوانده که صدایشان در یادها مانده است از جمله مرحوم علاالدین که آواز برزگریش در عرصه ی آوازهای محلی بختیاری هیچگاه کهنه نشده و نمی شود اگرچه دیگر برزگری نمانده که این سوز و گدازهای لطیف وعاشقانه، زبان حال دل سوخته ی او باشد .

  این اشعار زبان حال  مردان و  زنان است و در حقیقت از زبان آنها سروده شده و سوزدل هرکدام را به وضوح نشان می دهد . آنجا که می سراید : کن کن مالا دلم کرده هواسون  و یا : زهرمارم با نون گندم نو .   در خاتمه ی مطلب چند بیت از آواز برزگری زنده یاد مرحوم بهمن علاالدین را برایتان می آورم :

  کن کن  مالا دلم کرده هواسون           بیو بریم زال بزنیم جاوارگه هاسون

  کن کن مالا دلم رهده به دینسون        بیو بریم زال بزنیم جا دوش پسینسون

  شمال باد می  بیو برس به دادم         خوری سی مو بیار تا بکنه شادم

  یکی نه اخواستم بیداد بخونه             بکنه خار زدلم گل بجاس بنشونه

  کی خلاص ایبوم ز ای مات گندم         وارستن برزگرون مو سی چه مندم

  برزگر نوبرزگر چپت نتنیده               داسته تند تند بکش غله منده نچیده


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:یکشنبه 1 آذر 1388 | نظرات ()

شعری درباره ی مسجدسلیمان

سه شنبه 26 آبان 1388  11:47 بعد از ظهر

نوع مطلب :ادبیات و شعر ،شخصی ،مسجدسلیمان ،

به نام خدا

شاعر این شعر را نمی شناسم ولی امیدوارم این اجازه را بدهند تا من شعر ایشان را روی وبلاگم قرار دهم .   

مسجدسلیمان

 

آنروز كه وسعت دنیا برای ما

فقط به اندازه ی شهرمان بود

و تمام ابعاد فكرمان

از نفتك تا بی بیان

و از نفتون تا تمبی

و از چشمه علی تا كمپ كرسنت

و از سرمسجد تا سركوره ها

دور می زد ، 

نام شهرهای بزرگی

چون تهران، شیراز، اصفهان 

وشهرهای فرنگی 

مانند لندن، پاریس ، توكیو 

و لوس آنجلس ، 

هفت اقلیم دلمان را

به آسمان شادیهای جوانی  

پیوند می زد

ولی امروز

كه بیشتر این شهرها را چرخیده ایم 

به یاد می آوریم ؛

چه در  بیست فوتیها،

چه در لینهای نفتون ،

چه در خانه های كلگه ،

چه در بنگله های میدان ،

كمپ كرسنت ،

پنج بنگله

 و یا هشت بنگله

زندگی می كردیم 

بهترین دوران زندگیمان

همان زمانی بود

كه در مسجدسلیمان بودیم 

حال با صدای بلند 

فریاد می زنیم 

ای كاش  تمام وسعت دنیا

فقط به اندازه ی مسجدسلیمان بود .

نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

شعر

جمعه 22 آبان 1388  10:38 قبل از ظهر

نوع مطلب :ادبیات و شعر ،

       با یاد و نام خدا

          داش آکل         از : علی بهرامی

دل من مثل دلت سرخ و سیاهه داش آکل !

یه پلنگ پیره که تو فکر ماهه داش آکل !

زندگی دویدن دنبال نونه آره داش !

دس به کار دل شدن یه اشتباهه داش آکل

رفقا مثل قدیم لوطی گری نمی کنن

روزگار عوض شده ! خدا گواهه داش آکل

مهربونی کدومه ؟ دست نوازش چی چیه ؟

این که رو سرا می ذارن یه کلاهه داش آکل !

تو نخ هر کی می رم آخر خط ناکسیه

این روزا همزبونی دیگه گناهه داش آکل

کاکا رستم یکی بود ! اما حالا هزار هزار

پاتوق عاشق کشون چه رو به راهه داش آکل !

مشتی حرف عاشقی تو کت هیشکی نمی ره

عاشقی باد هواس ! دل پر کاهه داش آکل ..

یه طرف آدمایی ، که نونشون تو روغنه

یه طرف .. رو سفره هاشون اشک و آهه داش آکل !

یه نفر رو پر قو ، قصرطلا خواب می بینه

یه نفر خونه به دوش و بی پناهه داش آکل

پاپتی یا پاپری اون قدیما مهم نبود !

حالا عقل آدما توی نگاهه ! داش آکل

یه دهن برام بخون.. شکر تو ناز نفست

زندگی خیلی برام تلخ و تباهه داش آکل !

مجموعه ی   وعشق  را خدا به کسی رایگان نداد . از انتشارات موسسه ی فرهنگی هنری نقش سیمرغ  1386

نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

  • تعداد کل صفحات:11  
  • ...  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • ...  

Powered by
Abzarak.com