مطلبی پیرامون وبلاگ و وبلاگ نویسی

جمعه 8 آبان 1388  10:46 بعد از ظهر

نوع مطلب :شخصی ،وبلاگ و وبلاگ نویسی ،

با یاد و نام خدا

مطلبی پیرامون وبلاگ و وبلاگ نویسی

 حدود دو سال قبل که باعلاقه ای وافر نوشتن مطالب و قرار دادن آنها روی وبلاگ را آغاز کردم، فکر می کردم نوشتن خصوصا با استفاده از کامپیوتر( رایانه ) کار آسانی است  چرا که نیاز ی به نکته برداری و داشتن کاغذ و قلم و وسایل کتابت ندارد و ویرایش مطالب هم بسیار ساده است چون به راحتی می شود مطلبی را از هرجا روی مطلب جدید یا دنبال آن کپی کرد و یا هر قسمت را که بخواهی می توانی به راحتی حذف کرده و بسیاری کارهای دیگر نوشتن که هنوز هم در آنها مهارت ندارم . اما در عمل دیدم کار به این سادگی هم نیست . نوشتن علاوه برابزار کتابت که کامپیوتر جانشین خوبی برای آنها است، به چیزهای دیگری هم نیاز دارد از جمله علاقه به نوشتن، پشتکار، اطلاعات ادبی ، و ...

  زمان تحصیل هنگام درس ادبیات اصطلاح تجزیه و ترکیب را زیاد به کا رمی بردیم ، تجزیه یعنی تعیین نوع کلمه و ترکیب تعیین نقش کلمه در جمله بود . در نوشتن اما این دو اصطلاح را من در جای دیگری به کار می برم که تجزیه یعنی املای کلمات و ترکیب یعنی انشا و نحوه ی نوشتن .  البته گفتگوی محاوره ای را مستثنی کنیم که مثلا : من می خواهم به بازار رفته و میوه بخرم را راحت می نویسیم : من می خوام برم بازار و میوه بخرم . بسیاری از نویسندگان هم از این نحوه ی نگارش در مطالبشان استفاده کرده اند که بسیار دلنشین هم هست . مطلب من راجع به اشکالات املایی و انشایی است .

  چندی قبل سری به اینترنت زدم و خصوصا به وبلاگها  نگاهی کردم و به نکته ی عجیبی پی بردم . بسیاری از دوستانی که به کار وبلاگ نویسی روی آورده اند متاسفانه در زمینه ی ادبیات فارسی ضعف دارند . وجود اشکالات املایی و انشایی نشانه ی این ادعای من است . البته بر این عزیزان حرجی نیست زمانی که در مطبوعات و تلویزیون اشکالات انشایی و نگارشی می بینیم .

  پیام یکی از مراجعین به یکی از وبلاگها این گونه بود : وبلاگ شما می تواند مثال خوبی در ضمینه ی وبلاگ نویسی باشد که احتمالا منظور این بزرگوار زمینه بوده است . شاید بر من خرده بگیرید که ترک عادت مشکل است و من چون معلم بوده ام عادت دارم به اشکالات املایی و انشایی نگاه کنم . این که توجه به این موارد ریشه در شغل و حرفه ی قبلی من دارد شکی نیست ولی به قول دوست ترک زبانم که یادش به خیر باد، الله وکیلی نازیبا نیست اگر کسی در وبلاگ خود که می تواند محل مراجعه ی افراد گوناگون از قشرهای مختلف جامعه باشند، غلط املایی و انشایی داشته باشد ؟  برای رفع این مشکل که ضروری و بسیار ضروری هم هست تنها یک راه حل وجود دارد، درکنار علاقه که حتما در دوستان وبلاگ نویسمان هست، مطالعه ی کتب مختلف در زمینه ی دستور زبان فارسی برای رفع اشکالات انشایی و یا نگارشی مفید است . علاوه بر آن برای یادگیری درست نوشتن کلمات،  استفاده از فرهنگ های لغت و مطالعه ی متون مختلفی که در نشریات و یا کتب مختلف وجود دارند بسیار مفید هستند ( گرچه در بسیاری از مطالب نشریات هم اشکالات املایی و انشایی دیده می شود ) . به هر حال در نظر داشته باشید که مطالعه ی نوشته های نویسندگان مختلف می تواند به شکل غیرمستقیم به خواننده آموزش داده و سبب ارتقای سطح معلومات وی گردد .


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

طنز

جمعه 8 آبان 1388  10:09 قبل از ظهر

نوع مطلب :سرگرمی ،

    طنز

   گنگ و کر

حکیمی گفته است : تا ما مجرد بودیم، متاهلان گنگ بودند و ما را نصیحت نمی کردند اکنون که متاهل شده ایم مجردها کر شده اند و نصیحت های ما را نمی شنوند  .

  زمان غذا خوردن

از حکیمی پرسیدند : زمان غذا خوردن چه موقع است ؟ گفت : برای ثروتمند زمانی است که گرسنه شود و برای فقیر زمانی است که غذایی بیابد .

  عذاب وجدان

پزشکی را دیدند که هر وقت به گورستان می رسید ، ردا بر سر می کشید . علتش را پرسیدند گفت : از مردگان این گورستان شرم می کنم ، زیرا از هرکدام که می گذرم، شربت مرا خورده است ، و به هر که نگاه می کنم از شربت من مرده است .


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

سرگرمی

یکشنبه 3 آبان 1388  09:35 بعد از ظهر

با یاد و نام خدا

  بسیاری از دوستانی که به وبلاگ من سر می زنند از این که طنز و سرگرمی در مطالب وبلاگم جایی ندارد تعجب می کنند . به همین علت تصمیم گرفتم از این پس در این دو مورد هم مطلبی  داشته باشم و کارم را با ذکر یک سرگرمی شروع می کنم . امیدوارم بتوانم در این کار موفق باشم .

  دوستانی که سالهای جنگ را به یاد دارند، قطعنامه ی 598 را به خاطر دارند . قطعنامه ی سازمان ملل متحد که با پذیرش آن، جنگ بین ایران و عراق به پایان رسید .

  به شماره ی قطعنامه دقت کنید :

 

  دو رقم اول از سمت چپ سال شروع جنگ و رقم آخر مدت جنگ است .

8 - 59   

  

 اگر دو رقم اول را با رقم سوم جمع کنیم ، تاریخ پایان جنگ به دست می آید .

 

 67 = 8 + 59

 اگر سه رقم را با هم جمع کنیم عدد 22 به دست می آید که تاریخ پیروزی انقلاب است .

 

22 = 8 + 9 + 5

  اگر دو رقم آخر از سمت راست را جمع کرده و رقم سوم را از این حاصل جمع کم کنیم، عدد 12 به دست می آید که آغاز دهه ی فجر است .

 

 17 = 8 + 9

12 = 5 - 17

 

  حال شما فکر کنید شاید بتوانید موارد جالب دیگری  را بیابید .

نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

حکایاتی از کلستان سعدی

شنبه 2 آبان 1388  01:01 قبل از ظهر

نوع مطلب :اجتماعی ،ادبیات و شعر ،

   با یاد و نام خدا

   سعدی

  از زمانی که درس می خواندم همیشه به ادبیات و خصوصا شعر علاقه داشتم و یادم می آید زمانی با همکلاسها مسابقه می گذاشتیم تا ببینیم چه کسی  شعر بیشتری را از حفظ است . زمانی که ما درس می خواندیم،  در کتب فارسی ابتدایی اشعار و متونی از از شعرا و نویسندگان قدیمی گنجانده شده بود که ما با علاقه ی زیاد می خواندیم و بسیار هم لذت می بردیم . داستان اکوان دیو، بهرام و کنیزک، رستم وسهراب، هفت خوان رستم ودر صدرهمه حکایت های گلستان و اشعار بوستان سعدی . شاید برایتان عجیب باشد اگر بگویم شعر موسی و شبان مولوی را ما در پایه ی چهارم ابتدایی می خواندیم .

  حکایات و اشعار سعدی جای خاصی را در بین ما داشت و بیشتر مواقع به عنوان مثل هم استفاده می کردیم . با داستان زندگی سعدی کار ندارم فقط به نظرم می رسد که هدف سعدی از تالیف  گلستان و بوستان،  بیان مطالب در قالب حکایات و اشعار بوده است و این حکایات و اشعار در ذهن هرکسی مفاهیم اخلاقی و تربیتی را به قول اهالی ادبیات، متبادر می کند . سعدی هر آنچه شرط بلاغ است را می گوید و آن که می شنود مجاز است که پند گیرد یا ملال .

  مسائلی که سعدی برای حکایات و اشعارش برگزیده در حقیقت مواردی هستند که در زندگی بشر در تمام ادوار وجود داشته و دارند منتها با درجات متفاوت و در هر زمان در قالبی جدید و با شرایط زندگی آن زمان ، همچون سرنوشت معلم سلیم النفس ، زندگی با مادرزن فرتوت و یا داماد سرخانه ای که پدرزن اورا از چنگ برده فروشان نجات داده ( می توان برده فروشان زمان سعدی را طلبکاران امروزی و یا مشکلات مالی فراروی مردم دانست که امروزه هم بسیاری به خاطر ناداری حاضر شده اند داماد سرخانه شوند ) .

  سعی دارم از این پس گاهی هم در کنار اشعار شاعران جدید، گاهی هم به سراغ شعرا و نویسندگان قدیم بروم که آثارشان به راستی گنجینه های واقعی هستند برای راهنمایی در بسیاری مسائل زندگی .   

 

    حکایت

گروهى از حكیمان فرزانه به درگاه انوشیروان آمدند و درباره موضوع مهمى به گفتگو پرداختند، ولى بوذرجمهر (بزرگمهر) كه برجسته ترین فرد حكیمان بود، خاموش نشسته بود و حرفى نمى زد.
حاضران به او گفتند: چرا در این بحث و گفتگو با ما سخن نمى گویى ؟
بوذرجمهر پاسخ داد: وزیران همانند پزشكان هستند، پزشك جز به بیمار دارو ندهد وقتى كه من مى بینم راى شما درست است ، سخن گفتن درباره آن ، از حكمت و راستكارى دور است .

 

    حکایت

  دو برادر یکی خدمت سلطان کردی و دیگری به زور بازو نان خوردی . باری توانگر گفت درویش را :  چرا خدمت نکنی تا از مشقت کارکردن برهی؟ گفت : تو چرا کار نکنی تا از مذلت خدمت رهایی یابی،  که بزرگان گفته اند : نان خود خوردن و نشستن به که کمر زرین بستن و به خدمت ایستادن .

     عمر گرانمایه در این صرف شد     تا چه خورم صیف و چه پوشم شتا

     ای شکم خیره به نانی بساز           تا نکنی پشت به خدمت دوتا

 

   حکایت

فرمانده مردم آزارى ، سنگى بر سر فقیر صالحى زد، در آن روز براى آن فقیر صالح ، توان و فرصت قصاص و انتقام نبود، ولى آن سنگ را نزد خود نگهداشت .
سالها از این ماجرا گذشت تا اینكه شاه نسبت به آن فرمانده خشمگین شد و دستور داد او را در چاه افكندند. فقیراز  حادثه اطلاع یافت و بالاى چاه آمد و همان سنگ را بر سر آن فرمانده كوفت .
فرمانده گفت : تو كیستى ؟ چرا این سنگ را بر من زدى ؟
گفت : من فلان كس هستم كه در فلان تاریخ ، همین سنگ را بر سرم زدى .
فرمانده پرسید : تو در این مدت طولانى كجا بودى ؟ چرا نزد من نیامدى ؟
گفت : از جاهت اندیشه همى كردم ، حال كه در چاهت دیدم ، فرصت غنیمت دانستم .

 

  حکایت

  هرمز فرزند انوشیروان (وقتى به سلطنت رسید) وزیران پدرش را دستگر و زندانى كرد. از او پرسیدند: تو از وزیران چه خطایى دیدى كه آنها را دستگیر و زندانى نموده اى ؟
  هرمز در پاسخ گفت : خطایى ندیده ام ، ولى دیدم ترس از من ، قلب آنها را فرا گرفته و آنها بى اندازه از من مى ترسند و اعتماد كامل به عهد و پیمانم ندارند، از این رو ترسیدم كه در مورد هلاكت من تصمیم بگیرند.

نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

به مناسبت روز جهانی نابینایان

جمعه 24 مهر 1388  07:47 قبل از ظهر

نوع مطلب :اجتماعی ،مناسبت ها ،

 ناتوانی جسمی و ناتوانان جسمی      

  به نام خدا

  این مطلب را به مناسبت روز جهانی نابینایان مجددا آن را روی وبلاگم می گذارم . هیچکس نمی داند و نمی تواند بفهمد در ذهن دیگران چه می گذرد پس ، بیایید به خاطر همه ی انسانیت ، در برخوردهایمان  با همه مهربان باشیم . شاید آن كه دركوچه ، خیابان ، محل كار ویا هرجای دیگر با او برخورد می كنیم، یكی ازاین .....  .

 

  ناتوانیهای جسمی یا معلولیتها می توانند مادرزادی بوده ویا براثر حوادث و عوامل محیطی به وجود آیند . برخی بیماری های مادر درزمان بارداری مانند ایدز، هپاتیت وسرخجه ، استفاده ازبرخی داروها  ،  تزریق  گونه ای از واكسن های مختلف، قرارگرفتن در معرض اشعه ی ایكس و سایر تشعشعات مضر ، ضربه هایی كه به شكم مادر باردار می خورد ، مواد الكلی،  سیگار ، تغذیه ی مادرو حتی حالات روحی او ، مشكلات زمان تولد و می توانند سبب بروز بیماری های بعدی در كودك گردند . مثلا تزریق واكسن سرخجه ویا ابتلای مادر به این بیماری دردوران آبستنی، به احتمال زیاد سبب نابینایی نوزاد می گردد .  برخی عوامل ژنتیك بیماریهایی مانند تالاسمی ، هموفیلی ، دیابت  و بیماری آرپی (RP ) راسبب می شوند . متاسفانه  علیرغم پیشرفتهای علمی ، تاكنون برای این بیماریها ومعلولیتها روش درمان  و معالجه ای پیدا نشده و همه ی امیدها به آینده است . خوشبختانه امروزه با انجام آزمایشات مختلف می توان از وصلت افرادی كه نتیجه ی ازدواج آنها فرزندان معلول است ، جلوگیری و از بروز بسیاری از این  معلولیتها پیشگیری كرد . بسیاری از این عوامل مادرزادی و یا به وجود آمده در دوران آبستنی ممكن است در سالهای اول زندگی خودرا نشان ندهند  ( مانند بیماری آرپی ) گرچه اگرهم مشخص شود كاری ازدست كسی برنمی آید ، ولی چنانچه تشخیص داده شود می تواند فرد وخانواده را برای مقابله ی صحیح با آن آماده تر كند . در كشورهای غربی با انجام برخی آزمایش ها و یا عكسبرداری ها می توانند جنین ناسالم ویا بیماری های بعدی وی را تشخیص داده و از تولد بچه ی معلول جلوگیری كنند .

   برخی ناتوانی ها براثر حوادثی مانند تصادفات به وجود می آیند . در این مواقع بسته به شرایط سنی ، فرد تا میزان زیادی توان مقابله بانتایج و سازگاری با شرایط جدید رادارد . گاهی این معلولیت ها نتیجه ی افزایش سن است مانند آلزایمر ، سنگینی گوش و یا كم شدن دید چشم . در این گونه موارد واكنش های شدیدی ازجانب فرد دیده نخواهدشد ولی سازمان ها می توانند وباید برای آنان تسهیلاتی ایجادكنند ازجمله درمورد حاضرشدن در محل كار .

    در بین معلولین ، عقب ماندگان ذهنی كه از نظر میزان عقب ماندگی  نیزبا هم متفاوت هستند ، بیشترین تعداد را تشكیل می دهند كه نمی توان آن ها را بیمارنامید  .این گروه مشكلات خاص خودشان رادارند و تا آخر عمرشان كه معمولا طولانی هم نیست ،  سربار خانواده هستند .

   نكته ای از زمان تحصیل بگویم . استاد درس آموزش وپرورش كودكان استثنایی كه فكر كنم دكتر كریمی نام داشت اظهار داشتند كه بیش از نوددرصد كودكان معلول ، زنده به دنیا نمی آیند وآنچه مامی بینیم درحقیقت كمتر از ده درصد از مجموع این كودكان است .

   دومورد مهم درباره ی این افرادباید ذكر گردد . اول ، برخی از این افراد علائم ظاهری ندارند مانند كسانی كه آلزایمر یا نقایص شنوایی و یا بینایی دارند . دوم اینكه تقریبا تمام این افراد ( علیرغم آن كه ممكن است بیماریشان علائم ظاهری  هم داشته باشد )، دوست دارند طوری رفتارنمایند كه گویی هیچ كمبودی ندارند و به طور غیرمستقیم از دیگران هم می خواهند با آنان اینگونه رفتاركنند .

 

   اما برخورد خانواده ومردم  دراجتماع با این افراد چگونه باید باشد ؟

   لازم  است  این افراد  با مشكل خود آشنا شوند ولی نحوه ی این آشنایی ونیز زمان این آگاهی ، بسیار مهم است . چنانچه فرزندتان خدای ناكرده مشكل دارد ، زمان مراجعه به پزشك حتما همراه او باشید تا بتوانید تطابق وی باشرایط بیماریش را تسهیل كنید .  

  خانواده ها باید درمورد ناتوانی جسمی  و یا بیماری فرزندانشان اطلاعات زیادی داشته باشند تادر صورت لزوم بهتر بتوانند به وی كمك كنند . دانش آموزی داشتم كه در پایه ی سوم ابتدایی تحصیل می كرد و مبتلا به دیابت بود . مادرش كه زنی بیسواد و ساكن عشایر بود از تزریقاتچی مركز بهداشت محل زندگیشان نحوه ی تزریق را یادگرفته و انسولین  روزانه ی او را تزریق می كرد كه گاهی به علت  ییسوادی و عدم توانایی درخواندن درست ارقام روی سرنگ ،  میزان كمتر یابیشتری تزریق می كرد كه  مشكل ایجاد می كرد .

  مسئولین مدارسی كه اینگونه افراد در آن تحصیل می كنند باید از طرف خانواده در جریان قرار گیرند وحتی كمك های اولیه ی ضروری را نیز از خانواده بپرسند تادر صورت لزوم بتوانند اقدامات لازم را انجام دهند .

   یكی از موارد  ناراحت كننده و بالطبع بسیار زشتی كه ممكن است دیگران انجام داده و این افراد بیمار را به سختی آزار دهد ، تمسخر آنان است . این مسئله میتواند پیامدهای بسیار ناگواری را در آنان به وحود آورد ه وگاهی  سبب شده كه فرد بیمار به مرز جنون هم رسیده وحتی دست به خودكشی بزند . این تمسخر حتی اگر ناآگاهانه هم باشد مشكلات زیادی را به وجود می آورد  وگاهی موجب گردیده آنان به اصطلاح از پایه خراب شوند . دادن لقب هایی چون كور یا لنگ و می تواند سبب شود كه فرد ازحالت عادی خارج و چه بسا به كارهای خطرناكی  دست بزند كه بیشترین ضرروزیان دروحله ی اول متوجه ی خود او وخانواده اش می گردد . درشرایطی كه فرد ناتوان براثر برخورد نامناسب دیگران  ازنظر روحی مشكل پیدامی كند ،  مشاوره با یك فرد آگاه به مسائل روانی حتی برای اولیا ودیگر افراد خانواده  بسیار مفید خواهد بود .

   یكی دیگر از واكنش های نامناسب نسبت به این گروه از بیماران، دلسوزی كردن در حق آنان است كه ممكن است سبب شود فرد سرشكسته شده ویا ناامید گردد ، ممكن است از نظر روحی تحت فشار قرارگیرد ویا اعتماد به نفسش را ازدست بدهد . خانواده باید طوری رفتاركند كه فرد از كمك آن ها ناامید نشده و ضمنا بیش ازاندازه هم به آن ها متكی نشود . 

   تسهیلاتی كه درجامعه برای این افراد درنظر گرفته شده درجای خود خوب است . شیب داركردن سكوهای سوارشدن به اتوبوس یا جلو درب بیمارستان ها وادارات ، معین كردن محل های خاص برای این گونه افراد ، قراردادن داروهای مورد نیاز در اختیار آن ها ، دادن تجهیزات لازم به بیماران خاص ، درنظرگرفتن تسهیلاتی حتی دربرنامه های كامپیوتری ، بازنشستگی زودتراز موعد و   از جمله ی این اقدامات هستند .

     یكی از مهمترین كارهایی كه می توان برای  افراد معلول انجام داد، تامین هزینه های دارویی وبیمارستانی آن ها است  كه معمولا  این هزینه هابسیار بالا هم می باشد . اقدامات زیادی در این زمینه انجام گرفته از جمله تامین داروی بیماران خاص و یا اهدای وسایل تست قند خون ونیز سرنگ و داروی انسولین به بیماران دیابتیك . بنیاد بیماری های خاص كه محدوده ی وظیفه اش از نامش پیداست ، نمونه ی خوبی از توجه به این گروه زیاد از بیماران  است اما باید در تعریف بیماری های خاص و  گسترش دامنه ی فعالیت این بنیاد تجدید نظر كرد . تامین آینده ی این افراد مهمترین موضوعی است كه باید مدنظرقرارگیرد . استفاده ی بیماران خاص از تسهیلات ویژه چون بازنشستگی زودتر از موعد ،  بسیار عالی است و خوشبختانه در قوانین كار ایران مدنظرقرار گرفته است البته به شرطی كه فشار مالی  بر آنان وارد نكند  .

   بسیاری از  معلولین ازروحیه ی بالایی برخوردارند كه درجای خود عجیب است . روزی با اتوموبیل در حركت بودم . خردادماه ، حدود ساعت یازده ظهر وهواهم بسیار گرم بود . به دختری حدودا ده ساله كه پاهایش نیمه فلج بود وبا عصا به سختی راه می رفت برخوردم . ایستاده وبه او تعارف كردم به سختی پذیرفت ولی حاضرنشد حتی زنان رهگذر به او كمك كنند بلكه با تلاش خودش هم سوار و هم پیاده شد .  دراجتماع افراد معلول زیادی را دیده ویادرباره ی آنها شنیده ایم كه بااتكا به نفس و تلاش زیاد نه تنها روی پای خود ایستاده اند بلكه مانند افراد عادی هم كار می كنند . یكی از این موارد در شهر خود ما زندگی می كرد . وی  نابینای كامل بود اما مسئولیت مركز تلفن یك اداره را برعهده داشت ودر انجام وظیفه اش هیچگاه مشكلی پیدا نكرد . یا مردی  دراستان چهارمحال وبختیاری  كه با نابینایی كامل ، شطرنج بازی می كرد . طبیعت بشر این است كه وقتی ازیك یا چند حس محروم است ، از بقیه ی قوای بدنی وفكریش بیشترو بهتر  استفاده می كند  .

  در این مورد كه فرد چه زمان به معلولیت دچار شود راحت تر می تواند با آن كنار بیاید نمی توان اظهارنظر كرد . برخی می گویند اگر ازابتدای زندگی باشد فرد ازكودكی با آن خوگرفته و می پذیرد . برخی می گویند در بزرگسالی فرد با قدرت تفكر، بهتر با مسئله احتمالی كنار می آید . این كه فرد ازابتدای زندگی مشكل داشته ویا به تدریج مشكل پیش آمده است تفاوتی ندارد مهم سازگاری فرد واطرافیان با مشكل است .  مهمترین نكته این است كه فرد ناامید نشده ، ناتوانیش را بپذیرد و سعی كند با آن كنار بیاید . وی بسته به نوع معلولیت باید خود را برای انجام كارهای عادیش  آماده كند . این كه چرا اینطور شده مهم نیست و دردی را دوا نمی كند مهم این است كه این وضع پیش آمده واوباید خودرابرای مواجهه با این مشكل آماده كند . باید به تدریج وقبل از اینكه فرد به نهایت وضعیت ناتوانیش برسد ، اورا باشرایط آشناكرده و به وی كمك نمود تا خودرا برای این زمان آماده كند .

   آشنایی با سرگذشت افرادی كه باناتوانی های جسمی توانسته اند بااتكا به نفس و فراموش كردن نقص بدنی به زتدگی عادیشان ادامه دهند ، می تواند كمك بزرگی به فردناتوان جسمی بنماید تا باوضعیت خود كناربیاید . از این طریق می توان به تقویت اراده ی او كمك كرد كه این بیشترین كمكی است كه می شود به این افراد كرد .  استفاده از زندگینامه ی افراد ناتوان جسمی، فیلم های سینمایی ویا تلویزیونی نیز مفید است . در صورت وجود امكانات می توان نشانی سایت های مختلفی را درباره ی بیماریشان به این افراد ارائه دادتا ضمن آشنایی با زندگی بیمارانی از دیگر نقاط ، خود به نتایج تحقیقاتی كه در این زمینه شده یا می شود دست یابند .   درباره ی افرادی كه اعتقادات مذهبی دارند باید از این اعتقادات به عنوان وسیله ی موثری استفاده كرد تا بتوانند با كمك آن ، خود را برای تطابق با پیامدهای بیماریشان آماده كنند .

   شناختن  بنیادها ویا سازمان هایی كه به اینگونه افراد امدادرسانی می كنند و در صورت امكان عضویت در آن ها وكمك به افراد ناتوان جسمی ، علاوه براینكه فرد را با كسانی كه چون خود او مشكلاتی دارند آشنا           می كند سبب می شود فرد به نوعی باكمك به این افراد مشكل خودرا فراموش كند وحتی بادیدن افرادی كه مشكل حادتری دارتد به زندگی خود امیدوارتر گردد . تلاش كنیم  هیچگاه بی جهت فرد را  كاملا امیدوار نكرده وضمنا به گونه ای عمل كنیم كه ناامید هم نشود كه هردو می تواند خطرناك باشد . مشكل بزرگ برخی از این افراد این است كه كم كم اعتقاداتشان سست می شود وباید برای این موضوع فكری كرد . بیشترمواقع از خود یا دیگران می پرسند مگر ماافراد ناتوان جسمی چه كرده ایم كه خداوند مارا ناقص آفریده است ؟ این افراد به علت مشكلاتی كه دارند ویا می دانند كه در آینده با آن روبرو خواهند شد ،  بسیار حساس ، زودرنج و عصبی هستند و به سهولت قانع نمی شوند . چون فكر می كنند هركسی به آنها نزدیك می شود به خاطر دلسوزی و ترحم است و از آنجا كه دوست ندارند كسی به آنان ترحم كند ، از دیگران دوری كرده و انزواطلب می شوند . برقراری ارتباط با آنها بسیار مشكل است خصوصا اگر از دیگران رفتار نامناسبی هم دیده باشند و بیشترین فشار را در این زمینه ، خانواده های آنان تحمل می كنند كه نابودی تدریجی فرزندشان را می بینند و متاسفانه  كاری هم از دستشان برنمی آید .

   انسانی ترین كاری كه در مورد این افراد می توان انجام داد این است كه  با آن ها بسیارعادی و معمولی رفتار كنیم و  سعی نكنیم در حق آنان ترحم و دلسوزی كنیم . تازمانی كه خودشان نخواسته اند به آن ها كمك نكنیم و مهمتر ازهمه این كه از تمسخر آنان جدا خودداری كنیم  چرا كه یك عمل نسنجیده  ی ما ممكن است  وی را از درون آنچنان به هم بریزد كه حتی پیش بینی واكنش یا واكنش های او نیز  ممكن نباشد، عكس العمل هایی كه بسته به نوع ناتوانیش  حتی تا خودكشی را هم می تواند شامل شود .

    از آنجا كه برخی از این افراد علامت مشخصه ای هم ندارند ، بیایید به خاطر همه ی انسانیت ، در برخوردهایمان  با همه مهربان باشیم . شاید آن كه دركوچه ، خیابان ، محل كار ویا هرجای دیگر با او برخورد می كنیم، یكی ازاین  ناتوانان جسمی  باشد .


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

شعر

چهارشنبه 22 مهر 1388  05:57 قبل از ظهر

نوع مطلب :ادبیات و شعر ،مسجدسلیمان ،

با یاد و نام خدا

مندیر

تکی به بی کسیا واده  هر که یار تونه

سرت به کار مو نید و سرم به کار تو نه !

نهنگ عاشقوت  غم به جای جو ایدی  ( جو در گویش محلی به معنی جان )

چه سیس امهنه جلا غم ، هو که لوار تو نه

تو خوی که بونه دراری ویرنه سی چه نیای؟

که ئی دل مو  هنی هم سر قرار تو نه

دلم ایر گرهده ایر ورهده به خوس  ( گرهده یعنی گرفته )

همه ز تی تونه و هر چه هد به بار تو نه

به مو گدی که ایاهم ، بمهن مندیرم

ایر که مندمه سرپا  به اعتوار تونه

بدی نکردم و کردی په سی چه من دنیا

خوشی به روز مونید و  به روزگار تونه ؟

      شاعر :  علی بهرامی         از مجموعه ی : اخومت كه اگومت .    بهار 85


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

شعر

چهارشنبه 22 مهر 1388  05:56 قبل از ظهر

با یاد و نام خدا

  دل من      از : علی بهرامی

دل من ! ای دل در بی کسی گم

رفیق لحظه های بی ترنم

تو که با هیچ کس کاری نداری

چه می خواهند از جان تو مردم ؟

 

  گم کرده                از : علی بهرامی

ای کاش دل از اهالی چشم تو بود

آبادی دل حوالی چشم تو بود !

ای کاش دلم – همین دل دریایی -  

گم کرده ی احتمالی چشم تو بود !

 

  نان       از : علی بهرامی

لبم خشک و نگاهم رنگ باران

خیالم تا فراسوهای انسان !!

فضای زندگی بی شعر و بی عشق

تمام فکر مردم لقمه ای نان

 

  کودکی    از: علی بهرامی

دلسادگی و بی کلکی زود گذشت !

شیرینی در بانمکی زود گذشت

از باغچه ی عمر به سر رفته ی ما    

رویای بهار کودکی زود گذشت !

از مجموعه ی  و خدا عشق را به كسی رایگان نداد .


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

آموزش و پرورش مسجدسلیمان ( 4 )

جمعه 17 مهر 1388  10:40 قبل از ظهر

نوع مطلب :آموزش و پرورش ،اجتماعی ،مسجدسلیمان ،معلم ،

     آموزش و پرورش مسجدسلیمان ( 4 )  

      با یاد و نام خدا

 

  می خواهم به مطلبی اشاره كنم كه فكر كنم درد دل بسیاری از همكاران گذشته بوده و ممكن است همكاران آینده نیز با آن روبرو شوند . زمانی كه در آموزش وپرورش استخدام شدم ( سال 1352 ) و چندی بعد در سال 1355این امكان برایم وجود داشت كه در جای دیگری چون شركت نفت یا شركت ملی حفاری مشغول كار شوم كه در اینصورت امروز مستمری بالاتری داشتم،  می توانستم تا سن 60سالگی  كاركنم و از همه مهمتر فرزندانم می توانستند به عنوان نیروی كار در این شركتها مشغول شوند ( امتیازی كه این شركتها به كاركنان بازنشسته شان داده اند ) و در بازنشستگی علاوه بر مستمری بالاتر از رفاهیات بیشتری هم برخوردار شوم . ولی فقط به صرف علاقه و یا به قول یكی از همكاران شاید به دلیل عدم علاقه به تغییر در زندگی، در آموزش وپرورش ماندم ( در مورد من بیشتر علاقه ی شخصی) . ولی حالا می بینم به هیچ وجه موفق نبوده ام و به قولی خسرالدنیا والاخره شده ام . در كارآموزش موفق نبودم چون به ندرت از شاگردانم كسی را می بینم كه به جایی رسبده باشد ( آنانی هم كه به جایی رسیده اند به علت مدرك تحصیلی نیست )،  از نظر شخصی هم در سن پایین و علیرغم  داشتن  مدرك تحصیلی ونیز توان كاری كه در خودم سراغ داشتم ، بازنشسته شدم و از نظر مالی به مشكل خوردم . در طول مدت خدمت،  خانواده ام از رفاهیات كمتری برخوردار بودند و امروزه هم فرزندانم از همان امتیازی كه به بسیاری از كاركنان ارگانهای دیگر تعلق می گیرد، یعنی به كار گرفته شدن در ارگان مربوطه محروم هستند یا به نوعی باید گفت در حق فرزندانم هم ظلم كردم  .

  بسیاری از همكاران طی مدت خدمت به علت نیاز و یا آینده نگری،  به كار دیگر ( شغل دوم ) مشغول شدند . در شهرهای بالا چون اصفهان معمولا كاردر بازار ولی در مسجدسلیمان بیشتر به مسافركشی یا كار در  تاكسی تلفنی،  و در نتیجه پس از بازنشستگی از نظر مالی مشكل كمتری دارند و هم  نیاز روانی به كار را برآورده  می سازند . در این زمینه هم بسیاری از جمله خودمن،  كوتاهی كردیم و فكر كردیم شان معلمی بالاتر از آن است كه به این كارها بپردازیم ( گرچه این را هم اشتباه كردیم چون كار مشروع وحلال شان هیچ  شغلی را پایین نمی آورد ) و حالا كه به آخرهای خط رسیده ایم ، می بینیم وافعا باخته ایم . اگر بازنشستگان شركتهای صنعتی می توانند در مناقصه ی كارهای پیمانكاری محل كار فبلیشان شركت كرده و اكثرا پذیرفته شده و ادامه دهند،  ما معلمین هم تنها باید به مدارس غیر انتفاعی ( غیردولتی ) دلخوش باشیم كه آن نیز معمولا به سختی پیدا می شود  خصوصا،  اگر در آخرعمرمثل ما مسجدسلیمانی ها ناچار به مهاجرت باشی و در شهر دیگری ( مثل اهواز)  هم كه مارا نمی شناسند ، هیچ كس برایمان تره هم خرد نمی كند . از حق نگذریم آنها هم حق دارند چون كار در اهواز هم قبل از همه حق كسانی است كه در این شهر به اصطلاح استخوان خرد كرده اند .

 

  پیشنهاد

   روزی را تحت عنوان روز بازنشستگان معین كرده و در این روز كه حتما در ضمن سال تحصیلی هم باشد، به خانه ی چند تن از بازنشسته ها سرزده ، هدایایی به آنان اهدا كرده و به این طریق یادشان را گرامی داشته  و نیز بر مزار درگذشتگان هم حاضر شده و با قرائت فاتحه از آنان یادی كرد .

   می توان در كلیه ی ادارات یك پست سازمانی درنظر گرفت تا به پیگیری اوضاع زندگی بازنشسته ها پرداخته و مشكلات آنها را حل نماید .

 


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

سخنی با نویسنده ی كتاب مجموعه داستان بیست فوتی ها

پنجشنبه 16 مهر 1388  07:45 بعد از ظهر

نوع مطلب :اجتماعی ،ادبیات و شعر ،مسجدسلیمان ،زبان ،

   با یاد و نام خدا

   سخنی با نویسنده ی كتاب  مجموعه داستان بیست فوتی ها

  چندی قبل مطلبی را درباره ی منازل مسجدسلیمان روی وبلاگم قرار داده بودم كه در آن به نقل از وبسایت روزنامه ی مشعل ، بخشی را پیرامون منازل بیست فوتی آورده بودم . نویسنده ضمن نقل مطالب از كتاب خاطرات بیست فوتیها به قلم آقای محمد رضا دادگر ، مقدمه ی جالبی را آورده بود و من برای رعایت امانت عینا آن را در وبلاگم آوردم . مدتها در پی یافتن نشانی از نویسنده ی كتاب بودم تا این اواخر كه خود كتاب را پیدا كرده  و آن را مطالعه كردم .

  با یافتن آدرس اینترنتی آقای دادگر روی وبلاگشان پیام گذاشتم و خواستم با من تماس داشته باشند كه متاسفانه تاكنون عنایتی نداشته اند . به همین دلیل تصمیم گرفتم نظراتم را پیرامون مطالب كتابشان در قالب یك نامه برای ایشان  بنویسم و امیدوارم به قول ما پیرمردها ، التفات كرده و جواب دهند .

 

    آقای دادگر عزیز

   با سلام مجدد . خوشحالم كه یكبار دیگر با یكی از همشهریهای قدیمی سخن می گویم . همانطور كه در پیامم نوشته بودم، شما همكلاس برادر بزرگتر من بودید . ناظم دبستان سینا لااقل در سالی كه شما كلاس ششم بودید، آقای ستوده و مدیر مدرسه آقای قادری نام داشت . به هر حال امیدوارم همیشه موفق و پیروز و در پناه حق باشید . كتابتان را خواندم و بسیار هم لذت بردم خصوصا شعرهای محلی ابتدای كتاب كه به خوبی علاقه ی شما را به زبان بختیاری نشان می دهد .  از مطالب كتابتان  هم با اجازه ی شما استفاده كرده و خواهم كرد البته با ذكر نام كتاب و نویسنده و مطمئن هستم این اجازه را به من خواهید داد چرا كه یكی از اهداف هر نوع نگارش، ارائه ی دانسته های نویسنده به دیگران است .

  من تا چند سال قبل ساكن دائمی مسجدسلیمان بوده و هنوز هم ارتباطم را با این شهر مهجور قطع نكرده و نخواهم كرد . آموزگار بازنشسته ی آموزش و پرورش مسجدسلیمان هستم . افرادی كه نام بردید نشناختم چون سن من چندسالی از شما كمتر است و در آن سالها كه شما درباره اش نوشتید من ساكن عنبل بودم یعنی مثل شما ناخواسته در عنبل به دنیا آمدم ولی از كلاس اول در مسجدسلیمان در دبستان سینا و سپس در دبیرستان سینا درس خواندم . اگر ایمیلتان را داشتم عكسی از منازل بیست فوتی را برایتان می فرستادم . نمی دانم آخرین باری كه مسجدسلیمان و چشمه علی را دیدید كی بوده است ؟ می توان گفت شهر به روستایی بزرگ تبدیل شده و چشمه علی كه زمانی از بهترین محلات شهر بود، افت زیادی كرده است . شاید باور نكنید ولی حالا آرزو می كنم كاش همان سالهای دهه ی 1340 از این شهر می رفتم و دیگر برنمی گشتم و همیشه مسجدسلیمان را با همان حالت اولیه اش در ذهن خود نگاه می داشتم ، گرچه آن زمان هم چون سطح توقع ما پایین بود یا بهتر بگویم توقعی نداشتیم ، شهر این همه به نظرمان زیبا می آمد . 

  نكاتی را از كتابتان آورده ام . امیدوارم جواب دهید تا نظرتان را بدانم  .     

  ص 35  : فكر كنم   ( من تی كورم ) تلفظ می شد  و ( هف با ضمه ی ه ) و نه پف

  ص 36  : جغ یا جق كه شما جوع معنی كردید . آن موقع به سنگدان مرغ جغ می گفتند و چون مرغ دانه ها را ابتدا وارد سنگدان می كند ، به نظر می رسد سیر نمی شود و مرتبا دانه می خورد .  مردم هم به افراد پرخور می گفتند جغ دارد .

  ص 206 شندی ، سایبان . احتمالا  شنتی (SHANTY  ) به معنی آلونك و كلبه است .

  ص 226 چیتی یا چتی ( CHITTI )

  ص 256 هلمیز . درست آن هل حیز یا هل هیز كه حیز به معنی خیز است .

  در پایان دو درخواست از شما دارم . اول آن كه اگر ممكن است خاطرات مرا روی وبلاگم مطالعه كرده و آنچه به نظرتان می رسد برایم بنویسید تا اضافه كنم و دوم ، از آنجا كه تصمیم دارم خاطراتم را ازدوران گذشته ی  مسجدسلیمان چاپ كنم، ممنون می شوم آدرس آقای كیانوش راد  را كه در چاپ كتابتان به شما كمك كرد به من هم بدهید و از هرنوع راهنمایی دیگری كه در این راه به من كمك می كند دریغ نفرمایید .

                                                                                 با تشكر

                                                                        برادر شما هوشنگ بهرامی


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

آموزش و پرورش مسجدسلیمان ( 3 )

پنجشنبه 16 مهر 1388  08:50 قبل از ظهر

نوع مطلب :آموزش و پرورش ،اجتماعی ،مسجدسلیمان ،معلم ،

     آموزش و پرورش مسجدسلیمان ( 3 )  

      با یاد و نام خدا

   گفتگوها

  فرصتی پیش آمد تا با چند تن از همكاران گفتگویی داشته باشم .

  آقای موسی پور از دبیران قدیمی آموزش و پرورش هستند . و از زبان خودشان : در مهرماه 1335 به استخدام آموزش و پرورش در آمدم . در آن زمان رییس آموزش و پرورش اقای فریدون فرخ نیا نام داشتند . اولین حقوق من 250 تومان و در بهمن ماه 1360 كه بازنشسته شدم ، حقوقی معادل 7000 تومان دریافت می كردم . دارای هفت فرزند هستم كه همگی دارای تحصیلات عالیه هستند : یكی از فرزندانم فوق تخصص كلیه ، سه نفر از آنها مهندسی عمران، یكنفر مهندسی بهداشت محیط، یكنفرمهندسی دریانوردی و یك نفر هم دارای  مدرك مهند سی كشاورزی است . در حال حاضر هم ساكن اهواز هستم . 

  آقای خیرالله لرزاده از همكاران قدیمی هستند . ایشان دارای لیسانس بیولوژی بوده و مدتی نیز در اداره ی آموزش وپرورش مسجدسلیمان سمت هماهنگ كننده ی گروههای آموزشی را داشتند و از زبان خودشان :

   در مهرماه 1337  به استخدام آموزش و پرورش درآمدم و در مهرماه 1373 بازنشسته شدم . اولین حقوق مبلغ 240 تومان و حقوق زمان بازنشستگی 45200 تومان . از همكارانی كه همیشه به یاد دارم آقای ناصر رفیعی مدیر دبیرستان محمد رضاشاه سابق است . هفت فرزند دارم ( سه پسر و چهار دختر) كه همه دارای تحصیلات عالیه  هستند ، پزشك، دكترای كشاورزی، مهندس راه و ساختمان، لیسانسیه روانشناسی بالینی، لیسانسیه پرستاری، متخصص بیهوشی و مهندسی منابع طبیعی .

  ایشان مایل نبودند روی مدارك تحصیلی فرزندانشان تاكید كنند و فقط به تحصیلات عالیه اشاره داشتند ولی به اصرار خود من مدارك تحصیلی فرزندانشان را ذكر كردند . به راستی كه داشتن این تعداد  فرزند با تحصیلات عالیه و آن هم با حقوق آموزگاری از نقاط مهم زندگی سراسر مثبت این بزرگوار می باشد .

 

  همكاران بازنشسته پس ازمدتی فراموش می شوند كه طبیعی است و از طبیعت بشر سرچشمه می گیرد و این شاید اولین مشكل بازنشسته ها باشد . یكی از دوستان می گفت : پایان هر مرحله اززندگی درحقیقت مسئله ی مرگ را یادآوری می كند . بااتمام درس همكلاسیها،  با پایان خدمت نظام دوستان زمان خدمت،  باازدواج یاران دوران تجرد،  با نقل مكان همسایه های قدیمی و بابازنشستگی هم،  همكاران  فراموشت می كنند و گویی هرگز نبوده ای واین خود ،  پایان عمر را  یادآوری می كند .

   نمی دانم وضعیت معیشتی عزیزانی كه در سالهای قبل بازنشسته شده اند چگونه بوده است ولی حال كه وضع خودم را می بینم مطمئن هستم كه بسیاری از این بزرگواران اگر از جانب فرزندانشان حمایت نمی شدند، وضع جالبی نداشتند . شاید دوستان شاغل در متوسطه پس از بازنشستگی بتوانند به شكلی مشكل خود را حل كنند ولی یقین بدانید كه همكاران ابتدایی با مشكل روبرو بوده و احتمالا هستند .

   افراد پس ازبازنشستگی به علت  بالارفتن سن،  بیكاری فرزندان و نیازمالی،  وضع روحی نامناسبی پیدا کرده و در نتیجه به بیماریهایی مبتلا می شوند كه اكثرا درمان آنها  تمكن مالی بالایی را می طلبد كه متاسفانه درتوان بازنشسته ها نیست . از رایج ترین این بیماریها  سكته های قلبی ومغزی است . چندی قبل به یكی از همكاران بازنشسته برخورد كردم كه به علت سكته ی مغزی نیمی ازبدنش تقریبا بی حس شده و نیاز شدیدی به پول برای ادامه ی درمان داشت . درنظر بگیرید اگر خدای ناكرده بیماری شدیدتر بود و فرد زمینگیر می شد، چه مشكلات دیگری نیز به دنبال می آورد ؟ یکی ازهمكاران قدیمی را هم دیدم که سالها از ناراحتی قلبی رنج می برند . ایشان می گفتند زمانی كه برای معالجه اقدام می كند،  یكی از جراحان قلب گفته است كه فقط در بیمارستان شركت نفت اهواز وی را عمل می كند كه هزینه ی بیمارستان رقمی در حدود هفت میلیون تومان است . حتی اگر تمام این مبلغ را هم طبق تعرفه های سازمان خدمات درمانی در نظر بگیریم ( كه معمولا این گونه دستمزدهای متخصصین شامل تعرفه های خدمات درمانی نمی شود)،  چه میزان از آن از طریق بیمه ی تكمیلی پرداخت می شود؟ گرچه استفاده از بیمه های تكمیلی رویكرد خوبی است ولی میزان كمك این موسسات هم در بسیاری از اعمال جراحی كافی نیست ( عجیب است كه میزان دیه هرسال با توجه به معیارهایی بالاتر می رود ولی هیچكس به فكر زنده ها نیست و نمی پرسد درحالیكه عمل قلب باز هزینه ی  بالایی دارد،  كمك هزینه ی پایین بیمه ی تكمیلی چه كمكی می تواند بكند ؟ ) .


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

شعری به زبان محلی بختیاری

چهارشنبه 15 مهر 1388  11:09 بعد از ظهر

نوع مطلب :ادبیات و شعر ،

خال لو

عاشقم کردی و رهدی که مو نه تو بکشه

من مالا مو نه ئی  چنچنک چو بکشه

فیت وغل غل زتونه بو همو بالا سری ام

ملهم نیکنی و خوی  که مو نه او بکشه

به شکال موایاهی و اترسم به خدا

تیر برگاتو مونه  زیتر برنو بکشه

ماهی چشم تو نم وستمه من کرت دلت

نکنه تی ته بوندی  مونه مندو بکشه

به نهنگ تونم و دین اگرت ار بکشیم

هو شکالییه که صید  به من دو بکشه

لاش تو دار تو داغس به دلم منده بیو

دستت ری مو بکش  نل مو نه پندو بکشه

کی گده زی همه قریت که خدا ونده به ریت

مو نه او فندله ی  خال کل لو بکشه ؟

وستمه به پرو پا پاک خدا وخت نماز

یا تونه زم نگره  یا مو نه امشو بکشه .

    شاعر :  علی بهرامی         از مجموعه ی : اخومت كه اگومت .    بهار 85


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

خاطراتی شیرین و تلخ از مسجدسلیمان

چهارشنبه 15 مهر 1388  11:07 بعد از ظهر

نوع مطلب :اجتماعی ،مسجدسلیمان ،

با یاد و نام خدا

خاطراتی شیرین و تلخ از مسجدسلیمان

قبلا خاطراتی را كه از گذشته داشتم ( خاطرات خودم و یا خاطرات دیگران كه دیده و یا شنیده بودم ) روی وبلاگم قرار دادم كه مورد توجه بسیاری از دوستان قرار گرفت و من این را از نظراتی كه داده بودند  دریافتم . پس از آن نیز به تدریج بر این مطالب افزوده شد ولی این امكان وجود نداشت كه دوباره تمام آنها را در معرض دید شما قرار دهم . به همین علت سعی می كنم هراز گاهی بخشی از این مطالب را كه جدیدتر هستند روی وبلاگ قرار دهم . امیدوارم دوستانی كه اینها را مطالعه می كنند اگر موردی را می دانند تذكر دهند تا بتوانم مجموعه ی كاملی تهیه كرده و اگر عمری بود و امكانات فراهم شد شاید نسبت به چاپ آنها هم اقدام كردم .  

 

 

  لباس زیر ما هم داستان خودش را داشت . چیزی به نام زیرپیراهن که امروز می بینید در قاموس ما وجود نداشت . زمستانها که از سرما هرچه داشتیم بدون هیچ نظمی و رعایت جنسیتی می پوشیدیم و در تابستان هم تنها وتنها یک پیراهن و یا چیزی شبیه به تک پوش تنمان می کردیم . اما داستان لباس زیرهای ما هم  شنیدنی است . وقتی برای یکی از اهل خانه که معمولا مادر بود لباسی توسط خیاطان محلی و معمولا با دست دوخته می شد، ازاضافه ی پارچه  برای ما یک شورت یا به قول امروزیها شلوارک می دوختند که به همین دلیل به شورت ننه دوز معروف بودند ( به رنگ ، نوع و جنس پارچه هم توجه داشته باشید ) . در گویش محلی به این شلواركها گرده پا می گفتند ( با ضمه ی گاف و كسره ی دال ) . ما هم یا اصلا چیزی به نام لباس زیر نداشتیم ! ( گاهی مواقع که زمین می خوردیم یا به هر علتی شلوار پاره می شد و یا فراموش می كردیم  و تكمه های شلوارمان باز می ماند،  افتضاحی به بار می آمد که ناگفتنش بهتر است ) و  به خاطر جلوگیری از مشکلات بعدی ، همین شورتهای ننه دوز را می پوشیدیم . دخترها چون پیراهن یلند داشتند در این مواقع مشكلشان كمتراز پسرها بود .  زمانی که ساعت ورزش هوس می کردیم با شورت فوتبال یازی کنیم، یكی دیگر ازنمایشهای كمدی زندگی ما آغاز می شد . سی و چند نفر دانش آموز با شورتهایی به رنگهای مختلف و گل منگولی ،  دست دوز و گاهی هم پاره و معمولا پارچه ی زنانه، برخی تنگ و چسبان و بعصی گشاد،  چه منتظره ی بدیع و چشم نوازی از آب درمی آمد .

گاهی اوقات هنگام بازی کردن  زمین خورده و یا پایمان به جایی برخورد کرده و زخمی می شدیم . در اکثر مواقع سعی داشتیم به پدر و مادرمان چیزی نگوییم و بطور معمول روی زخممان کمی خاک می ریختیم تا خون بند بیاید ! . حتما تعجب می کنید . یک جایی از مطالبم نوشته ام که خدا یار فقرا بوده و هست و گرنه چگونه ممکن است در شرایط آن زمان مسجدسلیمان در منازل شخصی با مشخصات گفته شده زندگی کرد و سالم ماند . علاوه بر خاک که گفتم روی زخم می ریختیم و عجیب که هیچ کس هم کزاز نگرفت ،  برخی از بچه ها نمی دانم این را از کجا یاد گرفته بودند که به محض زخمی شدن جایی از بدنشان، از دوستشان می خواستند روی زخم آنها ، عذر می خواهم ادرار کنند . بزرگترها هم در منزل کمی بهداشتی تر عمل کرده و یک آمپول آنتی بیوتیک ( پنی سیلین ) را باز کرده و محتویات آن را روی زخم می ریختند . امروزه و با این امکانات پزشکی همه  از شوک حاصل از آنتی بیوتیک بحث می کنند ولی آن زمان ما به طور مستقیم ، پودر درون آمپول را روی زخم می ریختیم . یا بر روی زخم دوای قرمز رنگی می ریختیم که در هر عطاری هم پیدا می شد . این دوا به خاطر رنگ آن به دواگلی معروف بود و مدتی بعد استفاده از آن به این دلیل که می تواند سرطان زا باشد،  ممنوع شد .

    همین جا گریزی بزنم به بعضی داروی یسیار عجیب و غریب که توسط پدرو مادرهای بیسواد آن ایام برای برخی بیماری ها تجویز می شد و باز هم معتقدم خدا یار ما فقرا بود که با این اوصاف باز هم زنده ماندیم . آن زمان ( با عرض شرمندگی )  به مدفوع سگ شاه دارو می گفتند .عوام معتقد بودند که خاک زیر این مدفوع برای درمان بسیاری از بیماری های کودکان مفید است ! واز این دارویی که با توجه به شرایط آن زمان در همه جا هم فراوان یافت می شد،  به وفور  استفاده می کردند  . به این منظور خاک زیر مدفوع سگ را که به محتویات معده ی حیوان آلوده هم بود برداشته و آن را در آب حل می کردند . سپس مایع حاصل را به وسیله ی پارچه ی نازکی صاف کرده و مایع صاف شده را به بچه ی بیمار می دادند( باور کنید اگر این  روش معالجه درمورد خود من هم انجام  شده باشد اطلاعی ندارم )  . یا برای درمان انگل های روده و معده ،  حدود یک استکان چایخوری بنزین اتوموبیل آن هم از نوع سرب دار آن را، به خورد بچه های بیچاره می دادند بدون توجه به اینکه اگر بنزین وارد ریه ی فرد می شد، که معمولا براثر گاز بنزین و استفراغ این امر اتفاق می افتاد،  احتمال ابتلای فرد به آسم وجود داشت  ( این نوع درمان را خودم  در مورد یکی از همسایگان شاهد بوده ام )  .

   یا وقتی به چشم درد مبتلا می شدیم،  نوعی قطره در همه ی مغازه ها ! ارائه می شد که به قطره ی چشمی 24 ساعته معروف بود و بدون تجویز پزشک، همگان و در هر سنی از آن استفاده می کردند ( وجه تسمیه ی این قطره این بود که به محض باز شدن حداکثر ظرف مدت 24 ساعت باید مصرف می شد و ظاهرا پس از این مدت اثر خود را از دست می داد ) . در آن زمان به دلیل شرایط نامناسب بهداشتی،  بچه ها و گاهی حتی بزرگترها به چشم درد ناجوری مبتلا می شدند كه امروزه هیچگاه ندیده ام . در اثر این بیماری چشمها متورم و دردناك شده و عفونت ظاهر چشم را فرامی گرفت . در این موارد از یك نوع داروی محلی شبیه به آرد استفاده می كردند كه به آن كیزه می گفتند . وقتی داروی مذكور را در چشم  می ریختند ( خودم نیز تجربه كرده ام ) سوزش شدیدی داشت كه سبب ریزش شدید اشك می گردید ولی انصافا در مدت كوتاهی هم بیماری را برطرف می كرد . در مورد چشم درد گاهی اوقات هم معتقد بودند بوی مواد خوشبو كننده و یا صابون برای چشم مضر است ( گرچه خبری از این مواد در زندگی ما هم نبود ) و برای جلوگیری از مشكل، سرگین الاغ را كه به آن عنبرنصارا هم می گفتند آتش زده و می گذاشتند تا دود كند و سر بیمار را بالای دود آن می گرفتند تا ضمن استنشاق بوی آن، دود سبب بهبودی چشم درد گردد . البته این روش مداوا هم بی اثر نبود .

  همانگونه که امروزه قرص استامینوفن در هر خانه ای پیدا شده و مانند نقل و نبات مصرف می شود، در گذشته هم داروهایی بودند که همین حالت راداشتند( واقعا زندگیمان را از روی دست هم تقلب کرده ایم ) . قرص های سوریدون، هوریدون، کاشه کالمین، آکسار، آسپیرین، نوالژین که مصرف این آخری را وزارت بهداشت ممنوع اعلام کرد . به محض این که نشانه ی بیماری در بچه ای دیده می شد ( چه کسی تشخیص می داد ) ! بلافاصله یکی از این قرص ها را توی یک قاشق آب حل کرده و در حلقش می ریختند .


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

شعری به زبان محلی بختیاری

چهارشنبه 15 مهر 1388  01:00 بعد از ظهر

نوع مطلب :اجتماعی ،ادبیات و شعر ،مسجدسلیمان ،

  با یاد و نام خدا

 شعری به زبان محلی بختیاری تقدیم به همه ی كسانی كه به این زبان و فرهنگ عشق می ورزند و سعی در زنده نگهداشتن آن دارند .

 

سی چنمه ؟

مو كه دلدار ندارم دل و جو سی چنمه ؟   ( جو با تلفظ محلی یعنی جان )

مو كه ور كوه و كمر زیمه، بهو سی چنمه ؟  ( بهو به معنی سیاه چادر )

مو كه ری زیدمه ور تو نگرهدی ریمه،

ار ریامه نكنم، پنگ و نخو سی چنمه ؟  ( نخو به معنی ناخن )

تو كه درد مونه دونی و محل نی نی بم

حرف زیدن چه بدردم خوره ، زو سی چنمه ؟   ( زو به معنی زبان )

نخوره درد تونه دل، په دلم چه بخوره

نكشه بار غم عشقته، شو سی چنمه ؟     ( شو در زبان محلی به معنی شانه و كتف )

سی مو بدبخت فلك زیده یكی نی كه بگو

جن فرشته، زخو مو بیهترو سی چنمه ؟

زرگری حرف ازنی وامونه دلساده و پاك

حرفته صاف بزن ئی تو مدو سی چنمه ؟

آخرس دهدر كه ، خواسته بیدم بردن

دا ! وره سرفنه جم كن او و نو سی چنمه ؟   ( نو با تلفظ خاص محلی یعنی نان )

                  شاعر :  علی بهرامی         از مجموعه ی : اخومت كه اگومت .    بهار 85

نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

آموزش و پرورش مسجدسلیمان ( 2 )

چهارشنبه 15 مهر 1388  08:27 قبل از ظهر

نوع مطلب :آموزش و پرورش ،اجتماعی ،مسجدسلیمان ،معلم ،

     آموزش و پرورش مسجدسلیمان ( 2 ) 

      با یاد و نام خدا

 

   نیروی انسانی :

  در گذشته دانشسراهای مقدماتی و عالی و بعدها دانشسراهای تربیت معلم نیروهای تدریس ماهر و كارآزموده ی زیادی را تربیت می كردند . متاسفانه در سالهای اخیر تعطیل این مراكز و عدم تربیت نیروی انسانی كارآمد سبب شده كه پس از گذشت زمان و بازنشسته شدن نیروهای موجود، جایگزین مناسبی برای آنان وجود نداشته و استفاده از دانش آموختگان دانشگاهها در رشته های غیرمرتبط نتوانسته خلا آن نیروها را پركند . از طرفی همین نیروها ی به كارگرفته شده هم آموزشهای لازم برای آموزش و تدریس را فرا نگرفته اند واین عوامل به تدریج سبب افت تحصیلی دانش آموزان گردیده است .

  در سالهای دهه ی 1340 دانشسرای مقدماتی دخترانه در مسجدسلیمان فعالیت داشت كه بعدها به اهواز منتقل و در مسجدسلیمان واحد پسرانه تاسیس شد . این واحد از سال تحصیلی 1349 اقدام به پذیرش نموده و تا حدود سال 1355 نیز فعال بود كه بعد از آن تعطیل شد . بخش زیادی از نیروی تدریس مدارس ابتدایی استان در این مركز آموزش دیده بودند كه آخرین نسل این آموزگاران در ابتدای دهه ی 1380 بازنشسته گردیدند . در سالهای دهه ی 1370 تا سال 1375 نیز دانشسرای تربیت معلم عشایری در محل هنرستان فعلی كاردانش امیركبیر مشغول كار بود كه این واحد هم مانند بسیاری از مراكز دیگر تعطیل گردید . پایان كار دانشسراهای مقدماتی سبب گردید  در تربیت و آموزش آموزگاران ابتدایی خللی به وجود آید كه متاسفانه جبران پذیر نیست .

    در سالهای دهه ی 1340 دبیران بسیاری به خاطر استفاده از امكاناتی همانند خانه ی سازمانی یا استفاده از دیگر امكانات رفاهی كه شركت نفت در اختیارشان قرارمی داد به مسجدسلیمان آمده و بعدها هم جذب مردم خونگرم این منطقه شده و حاضر به ترك این شهر نبودند . امروزه كمبود نیروی تدریس حصوصا در مقطع متوسطه، از مشكلات عدیده ی آموزش و پرورش مسجدسلیمان شده است .

    

  نامی و یادی از معلمین قدیمی

  در بحث گذشته ی شهر به بسیاری از معلمین قدیمی مسجدسلیمان اشاره داشتم و در این قسمت فهرست وار به

 دیگران اشاره ای دارم با تذكر این نكته كه از بردن نام همكاران زن خودداری كرده ام شاید خانواده ی این بزرگواران مایل نباشند . از طرفی ممكن نبود نام همه ی همكاران را ذكر كنم و نیزهمه ی بزرگواران، عزیز و گرانقدرهستند و اسامی را به مرور كه به ذهن آمده اند ذكر كرده ام .

  آقایان كاهكش پور،  زالی كاهكش،  موسی پور،  اسیوند،  جهانگیری،  بهرام بخشنده،  رفعتی،   یاورنژاد،  ارشدی،  درودگر،  برزیده،  امیرایمانی،  محسنی،  معیری،  سلطانی، لادنی،  آنت،  آصقی ،  بزاز،  صباغ،  رونق، استوار،    بهمن  معین نیا،  خیرالله لرزاده،  فریدون منجزی، اقبالی، قضایی پور، حاج آقا رمضانی نژاد، صفر زراسوند ،  سیروس خدادادی،  منوچهر صالحی،  نادعلی بهرامی،  مهراب جمشیدی،  الماس ناصری،  علی مراد بهرامی، حیدرزراسوند، قدرت الله صالح پور، نورعلی رضوی،  هرمزكاظمی، غلامحسین  سجادیان، ابراهیم فرامرزی، علی ناصری،  محمد زمانی،  حاج مهدی پورشفیعی،  نصرالله اژدری، عبدالرضا یوسفی،  ساتیارعلاسوند، عبدالحسین امیری،  محمد داوودی، ملك حسین امامی، غلامرضا حاتمی،   سلطانمراد جباری،  بهمن مطلق، موسی غلامی پور،  سهراب زالی،  اكبرزالی،   لرستانی،  یدالله بابادی،  چراغعلی سردابی،  محمد نبی صفری،  بهمن خسروی، ابراهیم موری احمدی، خیرالله جعفری،  حسن جان سجادیان،  داوود نصیریان،   حمید القاصی،  نعمتی،  محمد نصیردشتگل ، عبدالخالق محمدجعفری،  غلامحسین برون، رمضانعلی امیری، رضا فردی پور، مسعود حسن زاده،  ظهراب مددی، حاجتمراد بابااحمدی،  بهرامعلی رسول شهنی، جهانبخش پروینی، حسین گلریز،  اصغر نامداریان،  خداداد شهبازی،  اسد اسدی،  مجید درخشان،  كریم رضایی،  محمد شهنی مصطفی،  داریوش باقرفر،  محمدرضا قادری،  عباس سلیمانی صالح،  اسماعیل حبیب فر، الماس ناصری،  مهراب جمشیدی،  مسیح پور،  شاپور شكرخدایی، عباس احمدی، خدامراد زرین، امیر نظرپور، حیدر نوروزی،  صفرعلی نجفی، صیدال سرقلی، فرزادمهر، درویش باورصاد، نصرت الله بخشنده،  علیرضاحاجی پور،  علی حسین فربد،  محمدشفیع زراسوند، حسین مدملی ،

  

  زنده یادان اولیایی،  ابراهیم احمدی ،  آهی،  اسفندیاربابادی ،  رستم بابا احمدی ، علی محمد بهرامی،   حیدر بهزادی، احمد جانكی،  پورجعفری،  شعبان پورحبیبی،  پرویز جدیدیان،   منوچهر حسن زاده،  خیبرحسین پور،  پرویز حیدری،   باران خدادادی،  گودرز خیری اوروند،  علی اكبردری،    دیناروند،  ابراهیم رضایی،   عبدالعلی زالی،  بیژن  شیرعلی زاده،  فتح الله شینی،  علی طالبی، رمضانعلی عباسعلی،   خیبر فرامرزی،   یدالله فرزامی، احمد كاهكش،  مهدی گرامی، عزت الله لرزاده،  محمدی ( اعزامی به كویت )،  علیرضامحمودی، حسینعلی منجزی،  سلطانمراد میرزایی،  ویس مراد نژاد بختیاری،  فرهاد نظرپور،  سیف الله نظری،  نیكمهر، حسین هاتفی ، منصور ورناصری .

 

  شهدای آموزش و پرورش مسجدسلیمان :

 برادران  مهرداد گله داری،  عبدالله شفیع زاده،  شمس الدین زاده محمد،  هوشنگ الهی،    مسلم حاتمی،  خدامراد زارع خضری،  محمدرضا سرقلی اصل،  محمدحسین خلقتی،   داریوش طاهری، محمدرضا آذر،   نادعلی چراغی گاه،  نادر یوسفی مقدم،  عبدالله نظرپور و خواهران شهناز عسكرپور و مهین اسماعیلی .

 

 معلمین دوره های مختلف تحصیلی خودمن . در ابتدایی آقایان ارزانی،  صالحی،  حاج آقا موزری،  اندیشی،  جلالی،  حاجیان ، منصورنیا و در دبیرستان و دانشسرا آقایان نصیری،  مقدم،  سارنج،  گماری،  صادق زاده،  جبارنیا،  گوئل ( وثیق ) ،   درفشه،  رستم پور،  روزعلی محمدی،  عالم زاده،  اقتصاد،  سلیم زاده،  رادمنش، ارشدی،  جبارنیا،  گرجیان،  عبادی،  سوزنچی،

 

 همكارانم در اولین سال خدمت در آموزش وپرورش( درسال 1352 دبستان دكتر شریعتی ) عبارت بودند از    زنده یادان گرامی مدیرمدرسه ،  گودرز خیری،  هفشیجانی و عبدالعلی زالی كاهكش كه برایشان مغفرت الهی

را آرزومندم .  آقایان ایسوند معاون مدرسه ،   بزاز، علی محمدگوشه ،   سیف الله سلیمانی،  هوشنگ بابادی،  سیف الله متقی، مراد قاسمی ( بهفرنیا )،  آذری،  علیزاده ، سلطانمراد صالحی بابرصاد و تعدادی همكارزن كه از بردن نامشان معذورم . سرایدار دبستان آقای كریم كاهكش بودند . اولین راهنمای تعلیماتی كه از كلاسم بازدید كرد،  آقای بهرامی نام داشتند كه فردی مسن و جاافتاده بود و كلاه شاپو برسر داشت . برای همه ی این عزیزان طول عمر همراه با سلامتی آرزومندم .

 

 از شاگردان اولین سال آموزگاریم می توانم به آقای هوشنگ فرجی اشاره كنم كه فعلا در كار مطبوعات فعالیت دارند  و نیز آقای نادر كوهزاد كه در شركت نفت مشغول كار هستند . بسیار مایل هستم اگر از این عزیزان كسی این مطلب را خواند و آموزگار آن سالهای دورش را به یاد آورد،  محبت كرده و از وضعیت فعلی خودش به من هم خبری بدهد گرچه بعید می دانم زیرا همه زود فراموش می شوند .


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

آموزش و پرورش مسجدسلیمان ( 1 )

سه شنبه 14 مهر 1388  09:50 بعد از ظهر

نوع مطلب :آموزش و پرورش ،اجتماعی ،مسجدسلیمان ،معلم ،

     آموزش و پرورش مسجدسلیمان ( 1 )  

      با یاد و نام خدا

     آموزش و پرورش مسجدسلیمان حدود سال 1306  شمسی تاسیس  شد و اولین رئیس آن آقای رضوان  نام داشت .  اولین مدارس شهر( دو مدرسه ی 6 كلاسه ی ابتدایی ) را شركت نفت در همان سالها ساخته (1) كه یكی از این دو مدرسه احتمالا در محل فعلی دبستان سینا در چشمه علی احداث شده است .

   اولین سالی كه در آموزش و پرورش مسجدسلیمان مشغول كار شدم ( 1352 ) ، رئیس آموزش و پرورش آقای بطحایی نام داشت،  اولین مدیر مدرسه ام مرحوم گرامی،  آخرین رئیس آموزش و پرورش قبل از انقلاب آقای  نظری،  آخرین مدیر مدرسه ام آقای سلطانعباس قربانی و آخرین رئیس آموزش و پرورش آقای بهروز فرهادیان بودند . در این فاصله با مسئولین،  مدیران و همكاران زیادی ارتباط داشتم كه برخی دیگر در بین ما نیستند روحشان شاد و برای بقیه آرزوی سلامتی و سربلندی دارم . طی این مدت از سه نفراز همكاران هم خاطره ی تلخ دارم،  آقای  تحویل زاده از روسای آموزش و پرورش مسجدسلیمان و دونفر دیگرآقایان شیخ و پیرحیاتی از همكاران اعزامی به كویت بودند . امیدوارم خداوند همه ی مارا به خاطر خطاهایمان ببخشد .

 

JOHN  WILLIAMSON . IN  A  PERSIAN  OIL  FIELD  . Ernest Benn . 1927                           (1)

 

   فضاهای آموزشی :

  شركت نفت در مسجدسلیمان آغازگر ساخت فضاهای آموزشی بوده است و یكی از اولین فضاهای آموزشی همانگونه كه قبلا ذكر شد، ساختمان دبستان سینا در منطقه ی چشمه علی است . مدارسی كه در آن زمان احداث شد در نوع خود بسیار كامل و با توجه به جمعیت شهر كافی بود ولی گذشت زمان، افزایش جمعیت و بالا رفتن سطح توقع مردم سبب شد نیاز به ساخت آموزشگاههای جدید احساس گردد . از سال 1340 به بعد و شروع فعالیت سپاهیان دانش ساخت مدارس روستایی هم شروع شد و چند واحد از مدارس معروف به دوهزار و پانصد ساله هم در برخی روستاها احداث گردید . در سالهای اخیر با نظارت سازمان نوسازی مدارس، فضاهای آموزشی نوساز با امكانات  بسیار خوبی ساخته شده اند .

 

   مدارس قدیمی ( مدارس شهر )

   ابــتـدایــی :

  ایرجی  در نفتك ،  ششم بهمن در چهاربیشه ،  خسرو مودب در كولرشاپ و بعد با نام هفده دی  در ریل وی ،  سینا  چشمه علی،  شهناز دركوی شهید موسوی ( بعدها تعطیل شد )، امیر اصلان شاملو ( كوی شهید لرستانی )،  پهلوی در نفتون،  سعدی و اروند در پشت برج ،  حافظ در چاه نفتی ،  جاوید وشمس داوری در باغ ملی،  خسروی  درنمره چهل،  ثریا و نوروز در كلگه،  دكتر كریم فاطمی در بی بیان و فریدون در تمبی  ( بجز ایرجی نفتك بقیه در دوسازمان دختر وپسر اداره  می شدند ) . 

   راهنمایی :

      پروین اعتصامی روبروی كلانتری،  رازی  كولرشاب جنب اداره ی برق،  شهناز در كوی شهید موسوی

( توحید فعلی ) ، دو واحد در فلكه نفتون كه یكی به اسم جهارم آبان تخریب شد و دومی به شهید بهشتی تغییرنام داد،  آریا و كوروش كبیر در نمره چهل ( آریا بعدها به انقلاب و كورش كبیر  به هنرستان علامه تبدیل شدند )،  فروغ  دركلگه  و فردوسی در بی بیان .

   دبیرستان :

      پسرانه ی سینا و دخترانه ی شهدخت  ( حجاب فعلی ) در چشمه علی،  دخترانه ی انصاری ( بنت الهدی فعلی ) در سی برنج،   دبیرستان ملی سه راهی نفتون ، دخترانه ی  اقبال در باغ ملی ( ساختمان این دبیرستان مدتی هم  محل اداره ی آموزش و پرورش بود و در حال حاضر پس از تخریب وبازسازی با نام هنرستان كاردانش فردوس مشغول فعالیت است ) ،  پسرانه ی25 شهریور در نمره چهل ( دکتر کرم زاده ی فعلی ) ،   پسرانه ی محمدرضا شاه در سبزآباد ( كاردانش امیركبیر فعلی ) كه مختص رشته ی درسی ادبیات بود ،  دخترانه ی سالور در كلگه (  سمیه  فعلی ) .  به تعداد كم دبیرستانها و  پراكندگی آنها باتوجه به بافت جغرافیایی شهر توجه كنید  .      

   

  مدارس  فعلی :

  ابـتـدایـی :   شهر ( پسرانه 26  دخترانه  26) با مدارس غیرانتفاعی شهر، مدارس  استثنایی ، مهدهای كودك  و مدارس روستا یی جمعا 121 واحد .

  راهنمایی :  روستا  11 باب  و  شهر  43 باب .

   متوسطه :  ( دبیرستان و پیش دانشگاهی دخترانه وپسرانه 51 واحد كه 2 واحد دخترانه و یك واحد پسرانه در روستاهای گلگیر و هفت شهیدان قرار دارند ) ،  ( هنرستان  كاردانش و فنی وحرفه ای پسرانه و دخترانه 17 واحد  ) . این آمار شامل مدارس غیر دولتی هم می شود . ضمنا در یك ساختمان معمولا بیش از یك واحد آموزشی مشغول فعالیت است .

  با مقایسه ی تعداد اماكن آموزشی موجود در مسجدسلیمان  پی خواهید برد كه در سال های اخیر آموزشگاههای متعددی در سه مقطع احداث شده است كه از نظر كیفیت ساختمان به هیچ وجه با مدارس گذشته قابل قیاس نیستند و از هر جهت برتری دارند . اگر در گذشته  پسران ودختران از باغ چشمه علی و چهاربیشه و باید به دبیرستانهای حجاب  و سینا می آمدند، امروزه دبیرستانهای پنج آذر و هاجر مشكل را حل كرده اند وهمینطور دبیرستان دخترانه ی بی بیان . ولی مركز شهر ( نمره یك ) مانند گذشته هنوز با كمبود دبیرستان دخترانه روبرو است .


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

  • تعداد کل صفحات:9  
  • ...  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  

Powered by
Abzarak.com