تبلیغات
مسجدسلیمان

خاطراتی شیرین و تلخ از مسجدسلیمان

چهارشنبه 15 مهر 1388  10:07 بعد از ظهر

نوع مطلب :اجتماعی ،مسجدسلیمان ،

با یاد و نام خدا

خاطراتی شیرین و تلخ از مسجدسلیمان

قبلا خاطراتی را كه از گذشته داشتم ( خاطرات خودم و یا خاطرات دیگران كه دیده و یا شنیده بودم ) روی وبلاگم قرار دادم كه مورد توجه بسیاری از دوستان قرار گرفت و من این را از نظراتی كه داده بودند  دریافتم . پس از آن نیز به تدریج بر این مطالب افزوده شد ولی این امكان وجود نداشت كه دوباره تمام آنها را در معرض دید شما قرار دهم . به همین علت سعی می كنم هراز گاهی بخشی از این مطالب را كه جدیدتر هستند روی وبلاگ قرار دهم . امیدوارم دوستانی كه اینها را مطالعه می كنند اگر موردی را می دانند تذكر دهند تا بتوانم مجموعه ی كاملی تهیه كرده و اگر عمری بود و امكانات فراهم شد شاید نسبت به چاپ آنها هم اقدام كردم .  

 

 

  لباس زیر ما هم داستان خودش را داشت . چیزی به نام زیرپیراهن که امروز می بینید در قاموس ما وجود نداشت . زمستانها که از سرما هرچه داشتیم بدون هیچ نظمی و رعایت جنسیتی می پوشیدیم و در تابستان هم تنها وتنها یک پیراهن و یا چیزی شبیه به تک پوش تنمان می کردیم . اما داستان لباس زیرهای ما هم  شنیدنی است . وقتی برای یکی از اهل خانه که معمولا مادر بود لباسی توسط خیاطان محلی و معمولا با دست دوخته می شد، ازاضافه ی پارچه  برای ما یک شورت یا به قول امروزیها شلوارک می دوختند که به همین دلیل به شورت ننه دوز معروف بودند ( به رنگ ، نوع و جنس پارچه هم توجه داشته باشید ) . در گویش محلی به این شلواركها گرده پا می گفتند ( با ضمه ی گاف و كسره ی دال ) . ما هم یا اصلا چیزی به نام لباس زیر نداشتیم ! ( گاهی مواقع که زمین می خوردیم یا به هر علتی شلوار پاره می شد و یا فراموش می كردیم  و تكمه های شلوارمان باز می ماند،  افتضاحی به بار می آمد که ناگفتنش بهتر است ) و  به خاطر جلوگیری از مشکلات بعدی ، همین شورتهای ننه دوز را می پوشیدیم . دخترها چون پیراهن یلند داشتند در این مواقع مشكلشان كمتراز پسرها بود .  زمانی که ساعت ورزش هوس می کردیم با شورت فوتبال یازی کنیم، یكی دیگر ازنمایشهای كمدی زندگی ما آغاز می شد . سی و چند نفر دانش آموز با شورتهایی به رنگهای مختلف و گل منگولی ،  دست دوز و گاهی هم پاره و معمولا پارچه ی زنانه، برخی تنگ و چسبان و بعصی گشاد،  چه منتظره ی بدیع و چشم نوازی از آب درمی آمد .

گاهی اوقات هنگام بازی کردن  زمین خورده و یا پایمان به جایی برخورد کرده و زخمی می شدیم . در اکثر مواقع سعی داشتیم به پدر و مادرمان چیزی نگوییم و بطور معمول روی زخممان کمی خاک می ریختیم تا خون بند بیاید ! . حتما تعجب می کنید . یک جایی از مطالبم نوشته ام که خدا یار فقرا بوده و هست و گرنه چگونه ممکن است در شرایط آن زمان مسجدسلیمان در منازل شخصی با مشخصات گفته شده زندگی کرد و سالم ماند . علاوه بر خاک که گفتم روی زخم می ریختیم و عجیب که هیچ کس هم کزاز نگرفت ،  برخی از بچه ها نمی دانم این را از کجا یاد گرفته بودند که به محض زخمی شدن جایی از بدنشان، از دوستشان می خواستند روی زخم آنها ، عذر می خواهم ادرار کنند . بزرگترها هم در منزل کمی بهداشتی تر عمل کرده و یک آمپول آنتی بیوتیک ( پنی سیلین ) را باز کرده و محتویات آن را روی زخم می ریختند . امروزه و با این امکانات پزشکی همه  از شوک حاصل از آنتی بیوتیک بحث می کنند ولی آن زمان ما به طور مستقیم ، پودر درون آمپول را روی زخم می ریختیم . یا بر روی زخم دوای قرمز رنگی می ریختیم که در هر عطاری هم پیدا می شد . این دوا به خاطر رنگ آن به دواگلی معروف بود و مدتی بعد استفاده از آن به این دلیل که می تواند سرطان زا باشد،  ممنوع شد .

    همین جا گریزی بزنم به بعضی داروی یسیار عجیب و غریب که توسط پدرو مادرهای بیسواد آن ایام برای برخی بیماری ها تجویز می شد و باز هم معتقدم خدا یار ما فقرا بود که با این اوصاف باز هم زنده ماندیم . آن زمان ( با عرض شرمندگی )  به مدفوع سگ شاه دارو می گفتند .عوام معتقد بودند که خاک زیر این مدفوع برای درمان بسیاری از بیماری های کودکان مفید است ! واز این دارویی که با توجه به شرایط آن زمان در همه جا هم فراوان یافت می شد،  به وفور  استفاده می کردند  . به این منظور خاک زیر مدفوع سگ را که به محتویات معده ی حیوان آلوده هم بود برداشته و آن را در آب حل می کردند . سپس مایع حاصل را به وسیله ی پارچه ی نازکی صاف کرده و مایع صاف شده را به بچه ی بیمار می دادند( باور کنید اگر این  روش معالجه درمورد خود من هم انجام  شده باشد اطلاعی ندارم )  . یا برای درمان انگل های روده و معده ،  حدود یک استکان چایخوری بنزین اتوموبیل آن هم از نوع سرب دار آن را، به خورد بچه های بیچاره می دادند بدون توجه به اینکه اگر بنزین وارد ریه ی فرد می شد، که معمولا براثر گاز بنزین و استفراغ این امر اتفاق می افتاد،  احتمال ابتلای فرد به آسم وجود داشت  ( این نوع درمان را خودم  در مورد یکی از همسایگان شاهد بوده ام )  .

   یا وقتی به چشم درد مبتلا می شدیم،  نوعی قطره در همه ی مغازه ها ! ارائه می شد که به قطره ی چشمی 24 ساعته معروف بود و بدون تجویز پزشک، همگان و در هر سنی از آن استفاده می کردند ( وجه تسمیه ی این قطره این بود که به محض باز شدن حداکثر ظرف مدت 24 ساعت باید مصرف می شد و ظاهرا پس از این مدت اثر خود را از دست می داد ) . در آن زمان به دلیل شرایط نامناسب بهداشتی،  بچه ها و گاهی حتی بزرگترها به چشم درد ناجوری مبتلا می شدند كه امروزه هیچگاه ندیده ام . در اثر این بیماری چشمها متورم و دردناك شده و عفونت ظاهر چشم را فرامی گرفت . در این موارد از یك نوع داروی محلی شبیه به آرد استفاده می كردند كه به آن كیزه می گفتند . وقتی داروی مذكور را در چشم  می ریختند ( خودم نیز تجربه كرده ام ) سوزش شدیدی داشت كه سبب ریزش شدید اشك می گردید ولی انصافا در مدت كوتاهی هم بیماری را برطرف می كرد . در مورد چشم درد گاهی اوقات هم معتقد بودند بوی مواد خوشبو كننده و یا صابون برای چشم مضر است ( گرچه خبری از این مواد در زندگی ما هم نبود ) و برای جلوگیری از مشكل، سرگین الاغ را كه به آن عنبرنصارا هم می گفتند آتش زده و می گذاشتند تا دود كند و سر بیمار را بالای دود آن می گرفتند تا ضمن استنشاق بوی آن، دود سبب بهبودی چشم درد گردد . البته این روش مداوا هم بی اثر نبود .

  همانگونه که امروزه قرص استامینوفن در هر خانه ای پیدا شده و مانند نقل و نبات مصرف می شود، در گذشته هم داروهایی بودند که همین حالت راداشتند( واقعا زندگیمان را از روی دست هم تقلب کرده ایم ) . قرص های سوریدون، هوریدون، کاشه کالمین، آکسار، آسپیرین، نوالژین که مصرف این آخری را وزارت بهداشت ممنوع اعلام کرد . به محض این که نشانه ی بیماری در بچه ای دیده می شد ( چه کسی تشخیص می داد ) ! بلافاصله یکی از این قرص ها را توی یک قاشق آب حل کرده و در حلقش می ریختند .


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

شعری به زبان محلی بختیاری

چهارشنبه 15 مهر 1388  12:00 بعد از ظهر

نوع مطلب :اجتماعی ،ادبیات و شعر ،مسجدسلیمان ،

  با یاد و نام خدا

 شعری به زبان محلی بختیاری تقدیم به همه ی كسانی كه به این زبان و فرهنگ عشق می ورزند و سعی در زنده نگهداشتن آن دارند .

 

سی چنمه ؟

مو كه دلدار ندارم دل و جو سی چنمه ؟   ( جو با تلفظ محلی یعنی جان )

مو كه ور كوه و كمر زیمه، بهو سی چنمه ؟  ( بهو به معنی سیاه چادر )

مو كه ری زیدمه ور تو نگرهدی ریمه،

ار ریامه نكنم، پنگ و نخو سی چنمه ؟  ( نخو به معنی ناخن )

تو كه درد مونه دونی و محل نی نی بم

حرف زیدن چه بدردم خوره ، زو سی چنمه ؟   ( زو به معنی زبان )

نخوره درد تونه دل، په دلم چه بخوره

نكشه بار غم عشقته، شو سی چنمه ؟     ( شو در زبان محلی به معنی شانه و كتف )

سی مو بدبخت فلك زیده یكی نی كه بگو

جن فرشته، زخو مو بیهترو سی چنمه ؟

زرگری حرف ازنی وامونه دلساده و پاك

حرفته صاف بزن ئی تو مدو سی چنمه ؟

آخرس دهدر كه ، خواسته بیدم بردن

دا ! وره سرفنه جم كن او و نو سی چنمه ؟   ( نو با تلفظ خاص محلی یعنی نان )

                  شاعر :  علی بهرامی         از مجموعه ی : اخومت كه اگومت .    بهار 85

نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

آموزش و پرورش مسجدسلیمان ( 2 )

چهارشنبه 15 مهر 1388  07:27 قبل از ظهر

نوع مطلب :آموزش و پرورش ،اجتماعی ،مسجدسلیمان ،معلم ،

     آموزش و پرورش مسجدسلیمان ( 2 ) 

      با یاد و نام خدا

 

   نیروی انسانی :

  در گذشته دانشسراهای مقدماتی و عالی و بعدها دانشسراهای تربیت معلم نیروهای تدریس ماهر و كارآزموده ی زیادی را تربیت می كردند . متاسفانه در سالهای اخیر تعطیل این مراكز و عدم تربیت نیروی انسانی كارآمد سبب شده كه پس از گذشت زمان و بازنشسته شدن نیروهای موجود، جایگزین مناسبی برای آنان وجود نداشته و استفاده از دانش آموختگان دانشگاهها در رشته های غیرمرتبط نتوانسته خلا آن نیروها را پركند . از طرفی همین نیروها ی به كارگرفته شده هم آموزشهای لازم برای آموزش و تدریس را فرا نگرفته اند واین عوامل به تدریج سبب افت تحصیلی دانش آموزان گردیده است .

  در سالهای دهه ی 1340 دانشسرای مقدماتی دخترانه در مسجدسلیمان فعالیت داشت كه بعدها به اهواز منتقل و در مسجدسلیمان واحد پسرانه تاسیس شد . این واحد از سال تحصیلی 1349 اقدام به پذیرش نموده و تا حدود سال 1355 نیز فعال بود كه بعد از آن تعطیل شد . بخش زیادی از نیروی تدریس مدارس ابتدایی استان در این مركز آموزش دیده بودند كه آخرین نسل این آموزگاران در ابتدای دهه ی 1380 بازنشسته گردیدند . در سالهای دهه ی 1370 تا سال 1375 نیز دانشسرای تربیت معلم عشایری در محل هنرستان فعلی كاردانش امیركبیر مشغول كار بود كه این واحد هم مانند بسیاری از مراكز دیگر تعطیل گردید . پایان كار دانشسراهای مقدماتی سبب گردید  در تربیت و آموزش آموزگاران ابتدایی خللی به وجود آید كه متاسفانه جبران پذیر نیست .

    در سالهای دهه ی 1340 دبیران بسیاری به خاطر استفاده از امكاناتی همانند خانه ی سازمانی یا استفاده از دیگر امكانات رفاهی كه شركت نفت در اختیارشان قرارمی داد به مسجدسلیمان آمده و بعدها هم جذب مردم خونگرم این منطقه شده و حاضر به ترك این شهر نبودند . امروزه كمبود نیروی تدریس حصوصا در مقطع متوسطه، از مشكلات عدیده ی آموزش و پرورش مسجدسلیمان شده است .

    

  نامی و یادی از معلمین قدیمی

  در بحث گذشته ی شهر به بسیاری از معلمین قدیمی مسجدسلیمان اشاره داشتم و در این قسمت فهرست وار به

 دیگران اشاره ای دارم با تذكر این نكته كه از بردن نام همكاران زن خودداری كرده ام شاید خانواده ی این بزرگواران مایل نباشند . از طرفی ممكن نبود نام همه ی همكاران را ذكر كنم و نیزهمه ی بزرگواران، عزیز و گرانقدرهستند و اسامی را به مرور كه به ذهن آمده اند ذكر كرده ام .

  آقایان كاهكش پور،  زالی كاهكش،  موسی پور،  اسیوند،  جهانگیری،  بهرام بخشنده،  رفعتی،   یاورنژاد،  ارشدی،  درودگر،  برزیده،  امیرایمانی،  محسنی،  معیری،  سلطانی، لادنی،  آنت،  آصقی ،  بزاز،  صباغ،  رونق، استوار،    بهمن  معین نیا،  خیرالله لرزاده،  فریدون منجزی، اقبالی، قضایی پور، حاج آقا رمضانی نژاد، صفر زراسوند ،  سیروس خدادادی،  منوچهر صالحی،  نادعلی بهرامی،  مهراب جمشیدی،  الماس ناصری،  علی مراد بهرامی، حیدرزراسوند، قدرت الله صالح پور، نورعلی رضوی،  هرمزكاظمی، غلامحسین  سجادیان، ابراهیم فرامرزی، علی ناصری،  محمد زمانی،  حاج مهدی پورشفیعی،  نصرالله اژدری، عبدالرضا یوسفی،  ساتیارعلاسوند، عبدالحسین امیری،  محمد داوودی، ملك حسین امامی، غلامرضا حاتمی،   سلطانمراد جباری،  بهمن مطلق، موسی غلامی پور،  سهراب زالی،  اكبرزالی،   لرستانی،  یدالله بابادی،  چراغعلی سردابی،  محمد نبی صفری،  بهمن خسروی، ابراهیم موری احمدی، خیرالله جعفری،  حسن جان سجادیان،  داوود نصیریان،   حمید القاصی،  نعمتی،  محمد نصیردشتگل ، عبدالخالق محمدجعفری،  غلامحسین برون، رمضانعلی امیری، رضا فردی پور، مسعود حسن زاده،  ظهراب مددی، حاجتمراد بابااحمدی،  بهرامعلی رسول شهنی، جهانبخش پروینی، حسین گلریز،  اصغر نامداریان،  خداداد شهبازی،  اسد اسدی،  مجید درخشان،  كریم رضایی،  محمد شهنی مصطفی،  داریوش باقرفر،  محمدرضا قادری،  عباس سلیمانی صالح،  اسماعیل حبیب فر، الماس ناصری،  مهراب جمشیدی،  مسیح پور،  شاپور شكرخدایی، عباس احمدی، خدامراد زرین، امیر نظرپور، حیدر نوروزی،  صفرعلی نجفی، صیدال سرقلی، فرزادمهر، درویش باورصاد، نصرت الله بخشنده،  علیرضاحاجی پور،  علی حسین فربد،  محمدشفیع زراسوند، حسین مدملی ،

  

  زنده یادان اولیایی،  ابراهیم احمدی ،  آهی،  اسفندیاربابادی ،  رستم بابا احمدی ، علی محمد بهرامی،   حیدر بهزادی، احمد جانكی،  پورجعفری،  شعبان پورحبیبی،  پرویز جدیدیان،   منوچهر حسن زاده،  خیبرحسین پور،  پرویز حیدری،   باران خدادادی،  گودرز خیری اوروند،  علی اكبردری،    دیناروند،  ابراهیم رضایی،   عبدالعلی زالی،  بیژن  شیرعلی زاده،  فتح الله شینی،  علی طالبی، رمضانعلی عباسعلی،   خیبر فرامرزی،   یدالله فرزامی، احمد كاهكش،  مهدی گرامی، عزت الله لرزاده،  محمدی ( اعزامی به كویت )،  علیرضامحمودی، حسینعلی منجزی،  سلطانمراد میرزایی،  ویس مراد نژاد بختیاری،  فرهاد نظرپور،  سیف الله نظری،  نیكمهر، حسین هاتفی ، منصور ورناصری .

 

  شهدای آموزش و پرورش مسجدسلیمان :

 برادران  مهرداد گله داری،  عبدالله شفیع زاده،  شمس الدین زاده محمد،  هوشنگ الهی،    مسلم حاتمی،  خدامراد زارع خضری،  محمدرضا سرقلی اصل،  محمدحسین خلقتی،   داریوش طاهری، محمدرضا آذر،   نادعلی چراغی گاه،  نادر یوسفی مقدم،  عبدالله نظرپور و خواهران شهناز عسكرپور و مهین اسماعیلی .

 

 معلمین دوره های مختلف تحصیلی خودمن . در ابتدایی آقایان ارزانی،  صالحی،  حاج آقا موزری،  اندیشی،  جلالی،  حاجیان ، منصورنیا و در دبیرستان و دانشسرا آقایان نصیری،  مقدم،  سارنج،  گماری،  صادق زاده،  جبارنیا،  گوئل ( وثیق ) ،   درفشه،  رستم پور،  روزعلی محمدی،  عالم زاده،  اقتصاد،  سلیم زاده،  رادمنش، ارشدی،  جبارنیا،  گرجیان،  عبادی،  سوزنچی،

 

 همكارانم در اولین سال خدمت در آموزش وپرورش( درسال 1352 دبستان دكتر شریعتی ) عبارت بودند از    زنده یادان گرامی مدیرمدرسه ،  گودرز خیری،  هفشیجانی و عبدالعلی زالی كاهكش كه برایشان مغفرت الهی

را آرزومندم .  آقایان ایسوند معاون مدرسه ،   بزاز، علی محمدگوشه ،   سیف الله سلیمانی،  هوشنگ بابادی،  سیف الله متقی، مراد قاسمی ( بهفرنیا )،  آذری،  علیزاده ، سلطانمراد صالحی بابرصاد و تعدادی همكارزن كه از بردن نامشان معذورم . سرایدار دبستان آقای كریم كاهكش بودند . اولین راهنمای تعلیماتی كه از كلاسم بازدید كرد،  آقای بهرامی نام داشتند كه فردی مسن و جاافتاده بود و كلاه شاپو برسر داشت . برای همه ی این عزیزان طول عمر همراه با سلامتی آرزومندم .

 

 از شاگردان اولین سال آموزگاریم می توانم به آقای هوشنگ فرجی اشاره كنم كه فعلا در كار مطبوعات فعالیت دارند  و نیز آقای نادر كوهزاد كه در شركت نفت مشغول كار هستند . بسیار مایل هستم اگر از این عزیزان كسی این مطلب را خواند و آموزگار آن سالهای دورش را به یاد آورد،  محبت كرده و از وضعیت فعلی خودش به من هم خبری بدهد گرچه بعید می دانم زیرا همه زود فراموش می شوند .


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

آموزش و پرورش مسجدسلیمان ( 1 )

سه شنبه 14 مهر 1388  08:50 بعد از ظهر

نوع مطلب :آموزش و پرورش ،اجتماعی ،مسجدسلیمان ،معلم ،

     آموزش و پرورش مسجدسلیمان ( 1 )  

      با یاد و نام خدا

     آموزش و پرورش مسجدسلیمان حدود سال 1306  شمسی تاسیس  شد و اولین رئیس آن آقای رضوان  نام داشت .  اولین مدارس شهر( دو مدرسه ی 6 كلاسه ی ابتدایی ) را شركت نفت در همان سالها ساخته (1) كه یكی از این دو مدرسه احتمالا در محل فعلی دبستان سینا در چشمه علی احداث شده است .

   اولین سالی كه در آموزش و پرورش مسجدسلیمان مشغول كار شدم ( 1352 ) ، رئیس آموزش و پرورش آقای بطحایی نام داشت،  اولین مدیر مدرسه ام مرحوم گرامی،  آخرین رئیس آموزش و پرورش قبل از انقلاب آقای  نظری،  آخرین مدیر مدرسه ام آقای سلطانعباس قربانی و آخرین رئیس آموزش و پرورش آقای بهروز فرهادیان بودند . در این فاصله با مسئولین،  مدیران و همكاران زیادی ارتباط داشتم كه برخی دیگر در بین ما نیستند روحشان شاد و برای بقیه آرزوی سلامتی و سربلندی دارم . طی این مدت از سه نفراز همكاران هم خاطره ی تلخ دارم،  آقای  تحویل زاده از روسای آموزش و پرورش مسجدسلیمان و دونفر دیگرآقایان شیخ و پیرحیاتی از همكاران اعزامی به كویت بودند . امیدوارم خداوند همه ی مارا به خاطر خطاهایمان ببخشد .

 

JOHN  WILLIAMSON . IN  A  PERSIAN  OIL  FIELD  . Ernest Benn . 1927                           (1)

 

   فضاهای آموزشی :

  شركت نفت در مسجدسلیمان آغازگر ساخت فضاهای آموزشی بوده است و یكی از اولین فضاهای آموزشی همانگونه كه قبلا ذكر شد، ساختمان دبستان سینا در منطقه ی چشمه علی است . مدارسی كه در آن زمان احداث شد در نوع خود بسیار كامل و با توجه به جمعیت شهر كافی بود ولی گذشت زمان، افزایش جمعیت و بالا رفتن سطح توقع مردم سبب شد نیاز به ساخت آموزشگاههای جدید احساس گردد . از سال 1340 به بعد و شروع فعالیت سپاهیان دانش ساخت مدارس روستایی هم شروع شد و چند واحد از مدارس معروف به دوهزار و پانصد ساله هم در برخی روستاها احداث گردید . در سالهای اخیر با نظارت سازمان نوسازی مدارس، فضاهای آموزشی نوساز با امكانات  بسیار خوبی ساخته شده اند .

 

   مدارس قدیمی ( مدارس شهر )

   ابــتـدایــی :

  ایرجی  در نفتك ،  ششم بهمن در چهاربیشه ،  خسرو مودب در كولرشاپ و بعد با نام هفده دی  در ریل وی ،  سینا  چشمه علی،  شهناز دركوی شهید موسوی ( بعدها تعطیل شد )، امیر اصلان شاملو ( كوی شهید لرستانی )،  پهلوی در نفتون،  سعدی و اروند در پشت برج ،  حافظ در چاه نفتی ،  جاوید وشمس داوری در باغ ملی،  خسروی  درنمره چهل،  ثریا و نوروز در كلگه،  دكتر كریم فاطمی در بی بیان و فریدون در تمبی  ( بجز ایرجی نفتك بقیه در دوسازمان دختر وپسر اداره  می شدند ) . 

   راهنمایی :

      پروین اعتصامی روبروی كلانتری،  رازی  كولرشاب جنب اداره ی برق،  شهناز در كوی شهید موسوی

( توحید فعلی ) ، دو واحد در فلكه نفتون كه یكی به اسم جهارم آبان تخریب شد و دومی به شهید بهشتی تغییرنام داد،  آریا و كوروش كبیر در نمره چهل ( آریا بعدها به انقلاب و كورش كبیر  به هنرستان علامه تبدیل شدند )،  فروغ  دركلگه  و فردوسی در بی بیان .

   دبیرستان :

      پسرانه ی سینا و دخترانه ی شهدخت  ( حجاب فعلی ) در چشمه علی،  دخترانه ی انصاری ( بنت الهدی فعلی ) در سی برنج،   دبیرستان ملی سه راهی نفتون ، دخترانه ی  اقبال در باغ ملی ( ساختمان این دبیرستان مدتی هم  محل اداره ی آموزش و پرورش بود و در حال حاضر پس از تخریب وبازسازی با نام هنرستان كاردانش فردوس مشغول فعالیت است ) ،  پسرانه ی25 شهریور در نمره چهل ( دکتر کرم زاده ی فعلی ) ،   پسرانه ی محمدرضا شاه در سبزآباد ( كاردانش امیركبیر فعلی ) كه مختص رشته ی درسی ادبیات بود ،  دخترانه ی سالور در كلگه (  سمیه  فعلی ) .  به تعداد كم دبیرستانها و  پراكندگی آنها باتوجه به بافت جغرافیایی شهر توجه كنید  .      

   

  مدارس  فعلی :

  ابـتـدایـی :   شهر ( پسرانه 26  دخترانه  26) با مدارس غیرانتفاعی شهر، مدارس  استثنایی ، مهدهای كودك  و مدارس روستا یی جمعا 121 واحد .

  راهنمایی :  روستا  11 باب  و  شهر  43 باب .

   متوسطه :  ( دبیرستان و پیش دانشگاهی دخترانه وپسرانه 51 واحد كه 2 واحد دخترانه و یك واحد پسرانه در روستاهای گلگیر و هفت شهیدان قرار دارند ) ،  ( هنرستان  كاردانش و فنی وحرفه ای پسرانه و دخترانه 17 واحد  ) . این آمار شامل مدارس غیر دولتی هم می شود . ضمنا در یك ساختمان معمولا بیش از یك واحد آموزشی مشغول فعالیت است .

  با مقایسه ی تعداد اماكن آموزشی موجود در مسجدسلیمان  پی خواهید برد كه در سال های اخیر آموزشگاههای متعددی در سه مقطع احداث شده است كه از نظر كیفیت ساختمان به هیچ وجه با مدارس گذشته قابل قیاس نیستند و از هر جهت برتری دارند . اگر در گذشته  پسران ودختران از باغ چشمه علی و چهاربیشه و باید به دبیرستانهای حجاب  و سینا می آمدند، امروزه دبیرستانهای پنج آذر و هاجر مشكل را حل كرده اند وهمینطور دبیرستان دخترانه ی بی بیان . ولی مركز شهر ( نمره یك ) مانند گذشته هنوز با كمبود دبیرستان دخترانه روبرو است .


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

شعر

شنبه 11 مهر 1388  09:33 قبل از ظهر

نوع مطلب :ادبیات و شعر ،

 با یاد و نام خدا

 در بخش زبان بختیاری و استفاده از شاعرانی که به زبان بختیاری شعرگفته و یا می گویند ، اشاره ای داشتم به یکی از شاعران جوان و با قریحه ی بختیاری یعنی آقای علی بهرامی که فعلا ساکن شوشتر هستند و آثار این عزیز را نیز معرفی کردم  . این شاعر جوان دارای دو مجموعه شعر است یکی به زبان بختیاری با  عنوان  اخومت که اگومت ، و دیگری به زبان فارسی به نام   و عشق را خدا به کسی رایگان نداد . این دو مجموعه توسط موسسه ی انتشاراتی فرهنگی هنری نقش سیمرغ در سال 1386 چاپ و منتشر شده است . از این پس در اشعاری که بر روی وبلاگ قرار می دهم سعی می کنم از مجموعه ی شعر  و عشق را خدا به کسی رایگان نداد  نیز استفاده کنم . امید که دیگر عزیزانی هم که دستی در شعر و شاعری دارند و یا دوستانی که چون من به این بخش علاقه دارند ، از همراهی دریغ نفرمایند .   

 

 

   و عشق را خدا ...                                      از: علی بهرامی

از پیش من گذشت ... وگریه امان نداد

بی معرفت برایم دستی تکان نداد

می خواستم بماند و با من یکی شود

روی خوشی به خواسته هایم نشان نداد

می خواست تا بدون خدا زندگی کنیم

چیزی که هیچوقت کسی یادمان نداد !!

آن کهکشان فروش به این در قفس اسیر

حتی به قدر پنجره ای آسمان نداد !

خوشحالم از شکست ، به قیمت خریده ام

و عشق را خدا به کسی رایگان نداد !

      ***

حق با تو بود ! باتو ولی زندگی هنوز

آن روی سکه را به من و تو نشان نداد

می خواهمت ! بخواه کسی را که سالهاست

در عشق تن به خواسته ی دیگران نداد !

 مجموعه ی  و عشق  را خدا به کسی رایگان نداد . از انتشارات موسسه ی فرهنگی هنری نقش سیمرغ  1386


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

مسجدسلیمان چهل سال بعد از شركت نفت ( 5 )

جمعه 20 شهریور 1388  01:23 بعد از ظهر

نوع مطلب :اجتماعی ،مسجدسلیمان ،

  با یاد و نام خدا

  مسجدسلیمان چهل سال بعد از شرکت نفت ( 5 )

  سینماهای شهر تعطیل شده و هیچ مسئولی در پی بازگشایی آنها نیست و این خود کمک می کند جوانان به سمت تفریحات ناسالم گرایش بیشتری پیدا کنند . من هم می دانم که با گسترش تلویزیون و دستگاههای پخش C D  و   D V D و اخیرا ماهواره و مشکلاتی که در سینماها ممکن است پیش بیاید، استقبال عمومی از سینماها کم است ولی مطمئنا اگر فضای سینماها مناسب و فیلمهایی که برای نمایش انتخاب می شوند کیفیت خوبی داشته،     متنوع وعامه پسند نیز باشند،  به مرور شاهد استقبال بیشتر مردم از سینماها نیزخواهیم بود .

  علاوه بر دکه ها یعنی همان فروشگاههای زنجیره ای پرتابل، هرجا که امکان داشته دستفروشها بساط زده و به کسب و کار مشغول هستند خصوصا کنار میادین یا به قول ما قدیمی ها فلکه ها . جدیدا کنار بهشت زهرای چهاربیشه هم بساط فروش دمپایی و وسایل تزیینی را دیدم . یاللعجب کسی که به زیارت اهل قبور می رود  حوصله ی خرید هم دارد ؟ 

   اماکن ورزشی شهر ازنظر آماری و مساحت رشد قابل توجهی داشته است . تعداد زمینهای فوتبال ، سالنهای ورزشی و باشگاههای خصوصی افزایش یافته و در این میان شرکت نفت فعالیت خوبی داشته است . استادیوم اصلی شهر بازسازی شده و سیستم روشنایی آن دایر گردیده است . سالن سرپوشیده ای در محدوده ی باشگاه مرکزی احداث شده و در محل استخرهای قبلی این باشگاه، در حال احداث استخر سرپوشیده  ای هستند . این ها از موارد مثبت مربوط به اماکن ورزشی در مسجدسلیمان است .

  تعداد پارکهای شهر افزایش یافته گرچه این افزایش تنها در بعد کمی است و از نظر کیفی چندان پیشرفتی دیده نمی شود . هنوز هم در پارکها و حتی در سطح شهر سرویس های بهداشتی وحود ندارد که این مسئله برای کسانی که برای انجام کارهایشان به مرکز شهر می روند و یا معدود استفاده کنندگان پارکها و مهمتر مسافرانی که به مسحدسلیمان می آیند، مشکلات زیادی را ایجاد می کند . پارک جدیدی کنار پل دبیرستان سینا پایین تر از دبیرستان ارتش ساخته شده است .

  در کنار پل یکطرفه ی سینا پل جدیدی ساخته و مورد بهره برداری قرار گرفته که عبور و مرور وسایل نقلیه در این بخش شهر را بهبود بخشیده است . پل یکطرفه ی قدیمی هنوز هم وجود دارد و به آن که نگاه می کنی این فکر به محیله ات خطور می کند که این همه خودرو چگونه از روی این پل عبور می کرده اند .  تنگی این پل مرا به یاد تضییقاتی می اندازد که بر زندگی مردم حاکم بوده است، یعنی زندگی می کرده اند همانگونه که خودروها به هر شکل از روی این پل می گذشته اند با دعوای رانندگان متخلف و به زور حرف خود را به کرسی نشاندن و راه عبور را از آن خود ساخنن و تصادفات احتمالی و گاهی زدن تعارفی از جانب راننده ی مقابل . من فکر می کنم همین پل های یکطرفه به بهترین شکل ممکن نشان دهنده ی قدرت مطلقه ی شرکت نفت در مسجدسلیمان بوده اند .  

  بر اثر بی توجهی به شهر و وضعیت آن که عمدتا به علت کاهش فعالیتهای شرکت نفت به وجود آمد، مهاجرت ساکنین قدیمی شهر هم آغاز شد . بسیاری از ساکنین شهر که در شرکت نفت کار می کردند به ناچار و به تبع شغلشان، ناچار به ترک شهر و مهاجرت و اقامت در دیگر مناطق شرکت نفت گردیدند . ابتدا روستاییان اطراف به علت کمبود امکانات و نیاز به استفاده از امکاناتی چون بیمارستان و مدرسه و یا شاید یافتن کار! به شهر کوچ کرده که اکثرا پس از مدت کوتاهی به شهرهای بزرگتر نقل مکان کرده و دیگر روستاییان جای آنها را گرفتند . این جابجایی ادامه یافت و کم کم عشایر هم کوچ خود را به شهر آغاز کردند . شهری که زمانی کوس رقابت با اکثر شهرهای این مملکت را می زد امروزه دارای بافتی عشایری روستایی شده است . کسر شان من و ما نیست که این چنین است بلکه می خواهم پسرفت شهر را نشان دهم . طبیعی است وقتی بافت جمعیتی شهر افت کند، شهر هم افت می کند . وقتی سطح آگاهی مردم پایین باشد شهر هم پایین می رود . زمانی در تنها خیابان شهر که راه می رفتی افرادی را می دیدی که با شیکترین لباسها، معمولا با کراوات و بوی عطر و ادوکلن، لباسهای اتوزده، صورتهای خندان، راه می روند و امروز معمولا مردم با لباسهای محلی و ظاهری ژولیده و عبوس . باز هم می گویم کسر شان من نیست که مردم با لباس محلی در شهر تردد کنند بلکه اشاره به بافت جمعیتی شهر دارم که تابعی از وضعیت مالی و شغلی مردم است .

  بیش از چهل سال هر زمان که وارد شهر می شدیم در سمت چپ ورودی شهر، اسکلت آهنی آپارتمانهای نیمه تمام هوانیروز نظر هر بیننده ای را جلب می کرد . در یکی دو سال اخیر در سمت مقابل این ساختمانها، اسکلت ساختمانهای دیگری قدبرافراشته که متعلق به تعاونی های مسکن ارگانهای مختلف است . امید که این ساختمانها به سرنوشت کار نیمه تمام شرکت پرسیزیون مبتلا نشده و هرچه سریعتر تکمیل و در اختیار صاحبانشان قرار گیرند . 

   ساختمانهای قدیمی شهر که می توانست تاریخچه ای از گذشته ی شهر باشد یکی یکی تخریب و به جای آنها ساختمانهای جدید ساخته می شود، اداره ی ابزار دقیق کنار اداره ی مرکزی شرکت نفت، بخشی از ساختمان هنرستان شهید واقفی، مدارس قدیمی و کاش لااقل از این ساختمانها قبل از تخریب و بازسازی عکسی می گرفتند کاری که یکی از مسئولین آموزش و پرورش مسجدسلیمان انجام داده است .

   

  راستی یک سوال : چه ملاکهایی وجود دارد که یک منطقه ی مسکونی را روستا، شهر و یا شهرستان بنامیم؟ اگر این ملاکها را یافتید با شرایط مسجدسلیمان مقایسه کنید .


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

مسجدسلیمان چهل سال بعد از شركت نفت ( 4 )

سه شنبه 17 شهریور 1388  06:26 بعد از ظهر

نوع مطلب :مسجدسلیمان ،اجتماعی ،

  با یاد و نام خدا

  مسجدسلیمان چهل سال بعد از شرکت نفت ( 4 )

  جز مرکز آتش نشانی شرکت نفت که در محل قدیمیش در باغ ملی قرار دارد و اخیرا به وضعیت ساختمانی آن رسیده اند، دو مرکز دیگر در کلگه و هشت بنگله دایر شده و قرار است مرکز سومی هم در نفتک و جنب ترمینال مسافربری احداث شود . با همه ی اینها محلاتی چون بی بیان، تمبی، نمره هشت و درحال حاضرنفتک ، چهار بیشه، سرمسجد، باغ چشمه علی ، کولرشاب ومالکریم در مواقع ضروری به این امکانات دسترسی ندارند . علاوه بر کمبودها متاسفانه وضعیت خانه سازی و راههای ارتباطی یا خیابان بندی محلات به گونه ای است که خدای ناکرده اگر هم نیازی پیش آید، امکان به موقع رسیدن خودروهای آتش نشانی ضعیف است .

  وضعیت آب شهر مانند گذشته است  البته تغییرات مثبتی هم دیده می شود که با تلاش مسئولین بهتر خواهد شد . خطوط اصلی انتقال آب در سطح شهر در حال تعویض است . در بازار چشمه علی و سرکوره ها خطوط لوله ی قبلی با استفاده از لوله های پلی اتیلن تعویض شده اند که دیگر مشکل پوسیدگی و هرز روی آب نخواهیم داشت . چند روز قبل در اخبار شنیدم که طرح تعویض خطوط لوله ی آب محله ی کلگه هم آغاز شده و این مژده ی خوبی است .

    در سالهای اخیر چند سالن غذاخوری خوب در مسجدسلیمان دایر شده که ابتدا با سالن غذاخوری کنار مصلی و سپس باشگاه فرهنگیان آغاز شد . تاسیس این سالنها خصوصا در ارتباط با کسانی که به دلایلی ناچار به مسافرت به مسجدسلیمان هستند بسیار خوب است .

  کمافی السابق کمبود هتل از مشکلات شهر است و مسافران در این مورد با مشکل روبرو هستند . باشگاه فرهنگیان و مهمانسرای جهانگردی هم جوابگو نیستند .

   زمانی فقط خیابانها یا بهتر بگویم مسیرهای ماشین رو اصلی محلات آسفالت بود ( به استثنای تلخاب ، هشت بنگله ، اسکاچ کرسنت و کمپ کرسنت ) و بقیه ی مسیرها خاکی و در نهایت نفت پاشی شده . امروز تعداد بیشتری از این مسیرها و حتی داخل محلات هم آسفالت شده ولی در بسیاری موارد فقط نامی از آسفالت دارند چون یا زیرسازی درست نداشته ( مانند مسیر چهاربیشه ) ، یا خوب طراحی نشده و در نتیجه خیلی زود و با اولین بارندگی و آب گرفتگی آسفالت خراب شده و یا توسط مخابرات و سازمان آب و اخیرا شرکت گاز زیرورو شده اند . تنها خیابان سراسری شهر که از نفتک شروع و به کلگه و از سویی دیگر به بی بیان ختم می شد، وضعبت بهتری یافته و قسمت اعظم مسیر آن به صورت بلوار درآمده است . از زمانی که جاده ی جدید بازگشایی شده است ، مسیرجاده ی قدیم که از نقتک و کنار بهشت زهرای چهاربیشه گذشته و به مرکز شهر     می رفت، مورد بی توجهی قرار گرفته و وضعیت نامناسبی دارد .

  در گذشته تعداد زیادی از بچه های این شهر در دانشگاهها و مدارس عالی دولتی تحصیل می کردند و امروزه وقتی دانش آموزی دردانشگاه آزاد آن هم در انتخاب هفتم قبول می شود گویی فله ی قاف را فتح کرده است .  زمانی در خردادماه و امتحانات پایان سال بچه ها تلاش می کردند جای مناسبی که سایه ی بیشتری داشته باشد گیر بیاورند تا بتوانند قدم زده و درس بخوانند و امروزه دانش آموزان با داشتن امکانات رفاهی زیاد،  ازهمراه بردن کتاب درسی ابا دارند و تلاش دارند که کسی متوجه نشود که آنها دانش آموز هستند . از نظر تعداد ساختمانهای آموزشی و کیفیت آنها وضع بسیار خوب است و در سالهای اخیر با توجه به اعتبارات خوبی که وزارت آموزش و پرورش به امربازسازی مدارس قدیمی و یا ساخت اماکن آموزشی جدید اخنصاص داده است ، آموزشگاههای جدید با معیارهای قابل قبول سازمان توسعه و تجهیز مدارس ساخته شده ومورد استفاده قرار گرفته است  گرچه هنوز هم در قسمت مرکز شهر، دبیرستان دخترانه کم داریم .

  در سالهای دهه ی 1340 دبیران بسیاری به خاطر استفاده از امكاناتی همانند خانه ی سازمانی یا استفاده از دیگر امكانات رفاهی كه شركت نفت در اختیارشان قرارمی داد به مسجدسلیمان آمده و بعدها هم جذب مردم خونگرم این منطقه شده و حاضر به ترك این شهر نبودند . امروزه كمبود نیروی تدریس حصوصا در مقطع متوسطه، از مشكلات عدیده ی آموزش و پرورش مسجدسلیمان شده است . ‍

  گاز رسانی هم گرچه مشکلات زیادی بر مشکلات مردم افزوده ولی امید به تسهیلاتی که گاز طبیعی می تواند برای ساکنان ایجاد کند مانند نرفتن به پمپ بنزین برای خرید نفت سفید و عدم نیاز به سیلندرهای گاز مایع ، تحمل این مشکلات را آسانتر ساخته است . در جشن یکصدمین سال پیدایش نفت وزیر محترم نفت مژده دادند که انشعاب گاز برای ساکنین مسجدسلیمان مجانی است . پس ازگذشت یک سال و درحالی که گازرسانی البته در برخی محلات به مراحل انتهایی خود رسیده و نصب علمک و کنتور آغاز شده است، شرکت گاز با این عنوان که پولی از طرف وزارتخانه به آن شرکت پرداخت نشده، با اخذ این تعهد که چنانچه وزارت نفت به نعهدش عمل نکند بهای تجهیزات را بعدها از مشترکین خواهد گرفت، کنتور را نصب می کند .


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

مسجدسلیمان چهل سال بعد از شركت نفت ( 3 )

چهارشنبه 4 شهریور 1388  12:34 بعد از ظهر

نوع مطلب :اجتماعی ،مسجدسلیمان ،

  با یاد و نام خدا

  مسجدسلیمان چهل سال بعد از شرکت نفت 

  وضعیت بهداشت شهر را در دو قسمت نگاه کنیم  اول مشکلات بهداشتی و دوم تعداد درمانگاهها و مراکز بهداشتی .

 وضعیت فاضلاب هنوز هم به همان شکل چند سال قبل باقی مانده است . کنار قبرستان چهاربیشه وقتی به زیر آب نمای جاده نگاه می کنی واقعا جا می خوری،  تمام فاضلاب محله یکمرتبه سر بیرون آورده و با شکلی نامناسب خود را نشان می دهد . قبل از قبرستان و زیر پل قدیمی نفتک که از پشت قبرستان می گذرد هم وضع به همان منوال است . در امتداد همان مسیر بین کولرشاب و ریل وی و یکی شدن دو مسیر قبلی و اضافه شدن فاضلاب محلات دیگر و جمع شدن زباله ها وضع بسیار رقت انگیزتر می شود . این مجموعه در کنار دبیرستان ارتش به آبهای زاید محله ی چشمه علی می پیوندد و به سمت مال جونکی می رود . همین تراژدی را در بسیاری از محلات می بینیم . آب نمای قبل از پل نفتون و یا زیر پل نفتون، دره ی پایین کمپ کرسنت و سپس پایین سبزآباد، کلگه ، قبل و زیر پل نمره یک بدون هیچ تغییری .

  هنوز هم وقتی به منطقه ی جلو یخ سازی امین سرمی زنی وضع به همان منوال است ، زمستانها آب جمع شده و تردد دشوار می گردد و تابستانها بوی تعفن جوی آبی که از آنجا می گذرد مشامت را آزار می دهد . سال 1343 درکارواشی که در انتهای گاراژ کنار یخ سازی است ماشین یکی از آشنایان را شستیم، سال 1356 پیکان خودم را در یکی از اتاقهای همین گاراژ پیش استادبهروز فلاحی تعمیر می کردم و امروزه هم که پیاده به آنجا می روم اصلا وضعیت تغییر نکرده است، گویی زمان در اینجا توقف کرده است .

  قبلا  ساندویچی باباعلی ( سه راهی نمره چهل ) و ساندویچ های خوشمزه اش ، یادش بخیر چه تمیز بود ... . امروزه به علت بیکاری همه به سمت مشاغلی رفته اند که با شکم سروکار دارد و از نظر درآمد یکی از بهترین هایش همین ساندویچ، فلافل و سمبوسه فروشی است . دوره گرد هایشان که دیگر نورعلی النور است . کافی است یک روز مدت کمی را به تماشای کار دوره گردها بپردازید تا از هرچه غذا خوردن است سیر شوید .

 

  شرکت نفت مانند گذشته درمیدان ( روبروی گاراژ شرکت نفت ) ،  نفتون ، کلگه ( مستقر در بیمارستان شرکت نفت ) و بی بیان درمانگاه داشته و کارکنان ساکن بقیه ی مناطق باید به اوپی دی مراجعه کنند البته چون امکانات دارند و حتی اکثرا با حقوق بالایی که می گیرند دارای اتوموبیلهای شیکی هم هستند، برای تردد در سرما و گرما مشکلی ندارند . درمانگاه دندانپزشکی شرکت نفت در میدان، روبروی گاراژ شرکت نفت خدمات لازم را به کارکنان ارائه می دهد .

  بیمارستان شرکت نفت که در یک دوره ی زمانی تا دهه ی 60 پذیرای بیماران شرکتی بیشتر مناطق بود، به لطف برنامه ریزی مسئولین شرکت نفت به حال نزاری افتاده است . بنای ساختمان قدیمی است و نیاز به بازسازی جدی دارد . امکانات آن ضعیف است و از آنجا که یا ساخت بیمارستان بزرگ نفت اهواز و کم شدن فعالیت شرکت نفت در مسجدسلیمان ، به آن نیازی نیست  باید به این شکل مورد بی توجهی  واقع شود . با احداث بیمارستان شفا وضعیت بیماران تحت پوشش تامین اجتماعی نسبتا بهتر شده است گرچه رفت و آمد بیماران از اقصی نقاط شهر مسجدسلیمان به این بیمارستان با مشکلاتی روبرو است و برخی خدمات پزشکی در آن ارائه نمی شود . در بیمارستان شفا هم روزانه عده ی معدودی می توانند صبح زود رفته و نوبت بگیرند واز خدمات دندانپزشکی استفاده کنند . بیمارستان 22 بهمن گسترش یافته وبهتر از گذشته است گرچه بدون اشکال نیست . بیمارستان جدیدی هم در محله ی نمره دو در حال ساخت است که وضعیت بیماران شهر را بهتر خواهد ساخت .

    بیمارستانها در دو طرف شهر واقع شده اند و کسانی که برای عیادت بیماران می روند خصوصا در فصل گرما با مشکل روبرو هستند .

  تقریبا مطب تمام پزشکان در مرکز شهر یعنی نمره یک واقع است و مردم ناچارند به هر شکل خود را به آنجا برسانند . جز کلگه و آنهم به خاطر بیمارستان، تنها در چشمه علی داروخانه وجود دارد. جز نمره یک ، کلگه و بازار چشمه علی سایر محلات فاقد مطب پزشک و داروخانه هستند وبا توجه به بعد مسافت با نمره یک، در مواقع ضروری مردم مشکل دارند . اکثریت مردم چاره ای جز مراجعه به مطب های دندانپزشکی در مرکز شهر ندارند که متاسفانه هزینه های بالایی دارد .

  تعدادمراکز بهداشت در شهر بیشتر شده و تقریبا در هر محله یک مرکز بهداشت وجود دارد ولی خدماتی که ارائه می دهند مهم است . با برنامه های جدید دولت می توان گفت اکثریت مردم زیر پوشش نوعی از بیمه ی درمانی هستند و این خود بسیار خوب است گرچه در موارد بسیاری این بیمه ها هم جوابگو نیست ولی وجود 20 درصد جمعیت زیرپوشش کمیته ی امداد و بهزیستی، آمار جالبی برای  هیچ شهری نیست . علاوه بر اینها همه    می توانند در صورت نیاز به بستری شدن حتی اگر زیر پوشش هیچ نوع بیمه ای هم نباشند،  با مراجعه به سارمان تامین خدمات درمان از امكانات آن استفاده نمایند . فعالیت اورژانس خوب بوده وگسترش مناسبی هم یافته است و با افزایش امکانات بهتر هم خواهد شد . اورژانس مسجدسلیمان در سال 1360 با یك پایگاه در محل فعلی درنمره یك،  آغاز به كار كرد در حال حاضر دارای پنج پایگاه ( دو پایگاه شهری در نمره یك و دره اشكفت، سه پایگاه بین شهری گلگلیر، اندیكا و هفت شهیدان كه این آخری به سه راهی شوشتر، لالی، مسجدسلیمان منتقل گردیده است ) و شش دستگاه آمبولانس  است كه دارای تجهیزات معمولی كافی هستند . مدت زمان حضور اورژانس  در محل حادثه و یا بر بالین بیمار به خاطر امكانات موجود، وضعیت ترافیك و تلاش و علاقمندی كاركنان این واحد به كارشان بسیار كم شده است . دارالشفای حضرت مهدی (عج) در پنج بنگله دارای بخش سی تی اسكن،  داروخانه،  پزشك متخصص و عمومی كه روزها فعالیت دارد . دارالشفای حضرت زینب ( س ) در نمره یك دارای پزشك  متخصص و عمومی ،  داروخانه و فقط روزها فعال است . مجتمع هلال احمر در نمره یك دارای  سونو گرافی، پزشك متخصص و عمومی و روزها فعال است . كلینیك شبانه روزی 22 بهمن نزدیك این بیمارستان و دارای پزشك متخصص و عمومی  است . اگر به پراكندگی این مراكز پزشكی نگاه كنیم متوجه      می شویم كه محلات نفتك،  چهاربیشه،  كولرشاپ، بی بیان،  هشت بنگله،  مالكریم و تمبی فاقد مطب پزشك و داروخانه هستند . بقیه ی محلات تا حدودی دسترسی بیشتری دارند . كافی است به نیاز احتمالی افراد در ساعات شب و نیز فصل تابستان و وفور عقرب زدگی توجه كنید .


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

مسجدسلیمان چهل سال بعد از شرکت نفت ( 2 )

سه شنبه 3 شهریور 1388  11:04 قبل از ظهر

  با یاد و نام خدا

  مسجدسلیمان چهل سال بعد از شرکت نفت

 

   تا زمانی که زمین قابل ساخت گیرمی آمد مردم ازقید وبند حراست شرکت نفت آزاد شده ی مسجدسلیمان، بدون طرح و نقشه و بیقواره خانه ساختند . خانه های شخصی مانند قارچ روییدند، فضای بین منازل شرکت نفت، چسبیده به ترانسهای برق، زیر شبکه ی برق فشار قوی برق، کنار تاسیسات شرکت نفت، هشت بنگله،  کنار مسیر هرزآب های فصلی با آن بوی تعفن خصوصا در تابستانها، کنار چاههای نفت با بهتر بگویم برخی جاها روی چاههای نفت، اطراف پالایشگاه بی بیان، کم کم دامنه ی تپه ها و ارتفاعات شهر مانند زیر مخازن آب پشت برج و مخازن آب چشمه علی ( تامین آب برای کارهای ساختمانی وحمل مصالح  به این جاها هم عجیب است )، پشت برج و مسیر جاده ی قدیم اندیکا و نتیجه، معابر کج و معوج و عدم توانایی مسئولین در خدمات رسانی به آنها . چند روزقبل گذارم به نمره یک و منطقه ی پشت مسجد جامع شهر افتاد . خانه هایی را دیدم که باور        نمی کنم . دیوار اتاق خانه ای درست کنار شیر یکی از چاههای قدیمی ساخته شده یعنی خانه دقیقا روی چاه نفت بنا شده است .

  نکته ی جالبی را بگویم . پس از مدتها که از ساختن خانه های بیست و چهار ساعته خبری نبود، این اواخر باز هم شاهد ساخته شدن سرپناه هایی هستیم که فقط نامی از خانه دارند، دیوارهایی فقط از یک رج بلوکهای سیمانی و بعد سقف و خانه ای مسکونی . غافل از این که این بلوکها را افرادی می سازند که معمولا سررشنه ای از این کار نداشته و به قولی از بیکاری به این کار پرداخته و اعتباری به محصول کار آنها نیست . دیوار یک رجی از این بلوکها هیج قوامی نداشته و هر آن امکان بروز حادثه وجود دارد .

 

  ظاهر مناطق نیز تابع وضعیت شرکت نفت و ارتش است . آنجا که شرکت نفت صاحب اختیار است، به وضعیت منطقه رسیدگی شده، غسالخانه ی قبرستان مجسمه ( کلگه ) ساخته شده و جاده ی جدیدی برای آن ساخته اند ، حیاط منازل کارمندی را دیوار آجری کشیده اند و بام منازل را رنگ آمیزی کرده اند . هنوز اتومبیلهای شرکتی و یا استیجاری شرکت نفت کارکنان را جابجا می کنند، برای رفت و آمد به اهواز جهت مراجعه به بیمارستان و یا انجام کارهای شخصی ، اتوبوسهای کولردار در اختیار کارکنان و خانواده های آنان است . اطراف منازل و مناطق مسکونی تمیز است ، خیابانها تقریبا آسفالت مرتبی داشته و یا در حال بازسازی است، حتی منازل شخصی بدون طرح و نقشه هم در این مناطق ظاهر بهتری دارند   ....

 

 در منطقه ی ارتشی تقریبا برعکس است ، محلات شبیه به روستاها و البته کمی بزرگتر از معمول هستند، خیابانها فقط اثری از آسفالت دارند و در برخی جاها چون چشمه علی و سرکوره ها به لطف شرکت گاز از همان ظاهر هم محرومند . با عبور اتومبیلها مدام خاک نرم است که مجانی به خورد خلق الله داده می شود تا بدانند که مسئولین به فکر آنها هستند . باشگاه کاوه یا بدر که تنها باشگاه و استخر آن تنها استخر این قسمت از شهر بود و به ارتش واگذار شده بود، به بیغوله ای تبدیل شده و شنیدم که ارتش قرار است زمین آن را بفروشد . مغازه های بازار چشمه علی که زمانی پر از شور و شوق وتلاش بود امروز آنچنان متروک افتاده که گفتنی نیست . مثل این است که همین چند سال پیش خارجی ها برای خرید از مغازه ی ارسطو صف نمی گرفتند، پارچه فروشی بزاز و دوزندگی آقای پناهی اصلا در ابنجا نبوده و بروبچه های طرفدار باشگاه دارایی در مغازه ی آقای سردشتی جمع نمی شدند . تنها از قدیمی ها آقای ضیایی است که ترک سنگر نکرده گرچه از سنگر چیزی نمانده است و بنا به عادت معمول هر روز به مغازه می رود و هر سال در صف اول سینه زنان ماه محرم سینه می زند .

  نگاهی هم به محلات قدیمی شهر

  چند بار گذارم به کلگه افتاد، وضعیت جالبی ندارد . کاوانسرا یا همان محله ی قدیمی هنوز به همان شکل شاید بیست سال پیش است و هیچ تغییری نکرده مضافا براینکه با عبور کامیونهای کارخانه ی سیمان وضعیت بسیار نامناسبی دارد . حمام عمومی محله بسته شده و متروک افتاده است .

  نمره یک شاید بگویم وضعیت بهتری دارد . پیاده رو کنار پل نمره یک  را مسقف کرده و نمایی به آن داده اند ولی چند متر آن طرفتر وقتی به فضای بالادست پل و محل عبور آب نگاه می کنیم تعجب می کنیم که این مرکز شهر است ؟ حمام عمومی نمره یک تعطیل و به باشگاه بدنسازی تبدیل شده است .

  از چشمه علی نگویم بهتر است . مدتها است که اهالی منتظرآاسفالت معابر هستند ولی نه تنها خبری نشده بلکه تیغ بران شرکت گاز همان خیابان نصفه و نیمه را هم لت و پار کرده و خاک است که با عبور انندگان تاکسی و شخصی به هوا می رود . شبها ظاهر منطقه دقیقا روستا را به خاطر می آورد و گویی اصلا  این محله جزیی از یک شهر نیست . عصر که به طرف فلکه ی باشگاه مرکزی می روی بوی فضولات مرغ و گوسفدهایی که برای فروش آورده اند، صدای فروشندگان که با هم چانه می زنند، مردانی که با لباس محلی کنار خیابان ایستاده اند و زباله های میوه هایی که میوه فروشان دوره گرد ریخته اند بدجوری توی ذوق می زند . حمام عمومی محل مانند حمام نمره یک تعطیل و به باشگاه بدنسازی تبدیل شده است . راستی چه شباهتی بین حمام عمومی و باشگاه بدنسازی وجود دارد ؟


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

مسجدسلیمان چهل سال بعد از شرکت نفت ( 1 )

جمعه 30 مرداد 1388  01:35 بعد از ظهر

  با یاد و نام خدا

  مسجدسلیمان چهل سال بعد از شرکت نفت

  چندی پیش بنا به عادت معلمی به فکر افتادم که برگردم و به آنچه نوشته ام نگاهی بیندازم وببینم چه کرده ام؟ آیا کارم مطلوب بوده و آیا طبق طرحی که در نظر داشته ام، عمل کرده ام؟

  ضمن بررسی مطالب خود و مطالبی که از دیگران خوانده بودم مدام به این نکته برمی خوردم که مسجدسلیمان در گذشته ، در صدسالگی نفت ، شهر اولین ها ، اولین های مسجدسلیمان ، اولین فرودگاه ، اولین ... . راستی    چرا کسی به فکر وضعیت حال مسجدسلیمان نیست . تصمیم گرفتم این بار از زاویه ی تازه ومنظر جدیدی به این شهر اولین ها بپردازم، مسجدسلیمان بنا شده بر روی نفت، بدون نفت و چهل سال بعد از شرکت نفت .

 

  چهل سال است که شرکت نفت شهر را به حال خود گذارده است البته اگر برنامه های یکی دو سال اخیر را در نظر نگیریم چرا که هزینه هایی که شرکت نفت می کند و اعتباراتی که خرج می شود، متاسفانه فقط خرج کردن است و اگر مرا بدبین نخوانید فقط فکر ظاهرکار هستند . برای مثال اخیرادر حال مرمت ساختمان باشگاه مرکزی هستند، اعتباری که می توانست صرف کار بهتر حداقل ساخت یک مجموعه ی ورزشی جدید بشود . مسجد شیکی در کمپ کرسنت در حال  ساخته شدن است . وجدانا در همین مساجد موجود بجزدهه ی محرم، چندنفر جمع می شوند که شما انتظار دارید در محیط بسته ای چون کمپ کرسنت که همگان در آن راه ندارند چه نعداد جمع شوند، این درحالی است که شیشه های گلدسته ی مسجد جامع چشمه علی مدتها است که شکسته و کسی نیست که آنها را مرمت کند . بام منازل سازمانی را رنگ آمیزی کرده اند ( همان موضوع تکراری صرف بیهوده ی اعتبارات  ) . کاش این اعتبارات را صرف اشتغالزایی می کردند .

 

  دراین چهار دهه،  شهر به دو منطقه ی شرکتی و ارتشی با دو ظاهر متفاوت تبدیل شده است ، منطقه ی زیر پوشش شرکت نفت هنوز همان بوی شرکت نفت گذشته را می دهد، منازل سی برنجی نفتون و نمره یک، خانه های وسیع ، مشجرو با امکانات کمپ کرسنت و ... ،  درمانگاههای شرکت نفت، نظافت نسبتا مرتب مناطق ،

 

  ومنطقه ی تحت اختیار ارتش شبیه به پادگانهای نظامی است . حتما یادتان هست زمان خدمت نظام وظیفه محیط پادگانها را تقسیم کرده و هر قسمت را به یک یگان می دادند تا نظافت کنند . برخی مناطق مرزی و یا بین دو یگان چون معلوم نبود با گدام گروه است معمولا نظافت نمی شد و زمانی هم که به اجبار یک گروه مسئول        می شد با بی میلی کار را انجام می داد وآن هم سمبل کاری و رفع مسولیت . این را هم از موارد عینی بشنوید . سال ها است که آب زاید منازل سی برنجی چشمه علی از مسیر پیاده رو مقابل آنها به سمت پل لین هندیهای سابق می رود و تاکنون هیچ اقدامی برای رفع این مشکل نشده است . قبلا وضعیت نظافت در منطقه ی ارتش چندان جالب نبود ولی مدتی است که سروسامانی پیدا کرده و کارگران شهرداری مرتبا برای جمع آوری زباله ها اقدام می کنند .  موردی را بگویم که  یک بار دیگر هم در مطلب گذشته ی مسجدسلیمان مطرح کرده بودم : در سیستم نظامی و ارتش، کارهای خدماتی همچون نظافت از طریق بیگاری نیروهای وظیفه مانند سربازان انجام می شود و بنابراین در پیکره ی این سیستم، هیچ قسمت یا بخشی و نیز هیچ بودجه و اعتباری برای انجام این گونه کارها پیش بینی نشده است . به همین علت بجز محدوده ی پادگانها به هیچ وجه نیروی خاصی برای انجام کارهای خدماتی در نظر گرفته نشده است و در پادگانها هم سربازان وظیفه (  آنهم به صورت بیگاری )  این وظایف را انجام می دهند . به همین دلیل در مناطق مسکونی متعلق به مراکز نظامی و یا لااقل در مسجدسلیمان همیشه مشکل کارهای خدماتی وجود داشته است .

 

 وضعیت منازل دو منطقه هم دیدنی است . منازل سازمانی منطقه ی شرکتی هنوز سالم مانده و اطراف آن را مرتب می کنند ( بجز قسمت انتهایی باغ ملی که زیر مخازن آب پشت برج و کنار افرمبی قرار دارد) . اخیرا بلوار باغ ملی را هم بازسازی کرده و جویهای کنار خیابان ساخته شده به این امید که دیگر در زمستان شاهد جمع شدن آب باران در سطح خیابان و خیس شدن مردم در اثر عبور رانندگان ناشی چون من نباشیم .

 خانه های سازمانی منطقه ی ارتشی تقریبا یا بازسازی شده ( آن هم از نوع مسجدسلیمانی ) و یا صاحبانشان آنها را کوبیده و به جایشان منازل چند واحدی ساخته شده و یا می شود و این یعنی زندگی جدید . فضای بین منازل ارتشی مقابل دبستان سینا را که نگاه می کنی باور نمی کنی که این قسمت هم جزیی از یک منطقه ی مسکونی و تقریبا در دل شهر است .


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

اولین هایی که شهر اولین ها از دست داد

یکشنبه 25 مرداد 1388  12:01 بعد از ظهر

  با یاد و نام خدا 

 اولین هایی که شهر اولین ها از دست داد

  در بحث گذشته ی مسجدسلیمان نوشته بودم دوستانی که درباره ی این شهر مطلب نوشته و یا می نویسند ابتدا به سراغ اولین های این شهر می روند اولین بیمارستان، اولین فرودگاه،  اولین ... هیچکس از خود نمی پرسد این اولین ها ازکجا و برای چه کسانی ایجاد شدند و چه افرادی از آنها بهره مند شدند ؟ این اولین ها چه موقع و چرا به وجود آمدند و چه موقع و چرا از بین رفتند ؟ اصولا فقط باید اولین های مثبت را گفت و نوشت یا به اولین های منفی هم باید پرداخت ؟  شهر ما بسیاری از اولین ها را داشت و نداشت . داشت چون موجود بودند و نداشت چون همه نمی توانستند استفاده کنند .

  در همانجا به برخی از اولین های منفی اشاره کردم و ضمن مطالب بعدی هرجا موردی پیش آمد اشاره ای داشتم . می خواهم در این جا به برخی اولین های تلخ اشاره کنم که برای اکثریت وجود داشت و برای عده ی معدودی وجود نداشت .

   اولین شهری بودیم که بر روی منابع نفت و گاز ساخته شده بود ولی مردم آن هنوز از داشتن گاز لوله کشی  محرومند .

  اولین شهری بودیم که پوشش های بام ( ایزوگام امروزی ) پشت بام منازل کارمندی را پوشانید ولی حتی امروز هم بام قسمت اعظم منازل شخصی گل اندود می شود .

  اولین مردمی بودیم که باید امکانات اولیه ی زندگی را از کسانی گدایی می کردیم که در اصل نیروی کار ما محسوب می شدند .

  اولین مردمی بودیم که نیروی کار خارجی که باید تابع ما باشد در بهترین منازل مسکونی زندگی کرده و از بهترین امکانات استفاده کرده وخودمان با ترس و لرز خانه که نه زاغه ای  ساخته و در آن زندگی می کردیم .

  اولین مردمی بودیم که مردانشان افتخار می کردند یک خارجی آنها را خانه شاگردش بداند و اورا بوی خودش صدا کند .

    اولین قطرات قیر در مسجدسلیمان به دست آمد ولی خیابانهای این شهر هنوز هم  یک آسفالت خوب به خود ندیده اند .

   زمانی در شهر ما بیشترین نیروی کار جذب شد ولی امروز جوانانمان از بیکاری تباه می شوند .

  اولین کولرهای گازی در مسجسلیمان به کار افتاد ( شاید گزافه نگفته باشم )  ولی در همان حال اکثر مردم روی تخت های سیمی و در گرمای بسیار زیاد، به امید خنکای سحر شب را به صبح می رساندند .

  ما اولین شهری بودیم که سیستم دفع فاضلاب بهداشتی داشتیم و امروز تنها شهری هستیم که فاضلاب آن در کانال های روباز در شهر جریان دارد .

  اولین استخرهای کشور را داشتیم و اولین شهری هستیم که از این نظر در مضیقه هستیم .

  اولین سینما را در ایران داشتیم و شاید اولین شهری هم باشیم که در این زمانه فاقد سینما هستیم .

  اولین یا بهتر بگویم تنها شهری هستیم که طرح جامع شهری ندارد .

  اولین شهری هستیم که بعد از گذشت بیش از یکصد سال هنوز آب جیره بندی داریم .

  و به زبان ساده تر اگر ما زمانی در داشتن بهترین و اولین چیزها بالاترین رتبه را داشتیم، امروز در پسرفت گوی سبقت را از دیگر شهرها ربوده ایم .

 

  همیشه این سوال را از خود می پرسم که : اولین چیزهایی که از دست دادیم ، چه بودند ؟

  اولین چیزی که مسجدسلیمان و مسجدسلیمانی ها از دست دادند، خود مسجدسلیمان بود . در شرایطی که گروه معدود مسنشاران و کارکنان خارجی و نیز روسای شرکت نفت از بهترین امکانات و رفاهیات استفاده       می کردند، ساکنان شهر که صاحبان اصلی این امکانات بودند از ابتدایی ترین حقوق زندگی محروم بودند .

  اولین شهری بودیم که به خاطر داشتن منابع غنی خدادادی،  عزت و اعتبارمان را از دست دادیم یا بهتر بگویم با استفاده از بدترین و غیرانسانی ترین روشها از ما گرفتند . هر زمان به گذشته فکر می کنم می بینم ما مسجدسلیمانی ها شبیه بچه ها بودیم . دیده اید که بچه ها با یک آدامس هم آرام شده و تقاضای بیشتری نمی کنند ؟ 

  شاید مهمترین چیزی که از دست دادیم و یا ازما گرفتند، جرات و یارایی پرسیدن بود . یکی از دوستان به شوخی می گفت: مسجدسلیمانی ها دو کلمه را در ذخیره ی لغاتشان نداشتند، کلمات  ببخشید و چرا . نبود کلمه ی اول باعث می شد که براثر کوچکترین اشتباهی که از کسی سرمی زد درگیری ایجاد شود ! ودومی سبب شد از همه چیز محروم شوند . گرچه به شوخی می گفت ولی هیچ شوخی نیست که نیمی از آن جدی نباشد . از خودم بگویم . هرگاه به امکانات گسترده ی شرکت نفت برخورد می کردم که تنها در اختیار گروه معدودی بود به جای آن که بپرسم چرا من هم نمی توانم استفاده کنم،  با خواهش والتماس می خواستم به من هم اجازه ی استفاده کردن بدهند .

 

   راستی این اولین ها کی به پایان رسیدند یا تمام شدند . اولین فرودگاه با اتمام فعالیت های شرکت نفت تعطیل شد گرچه چند صباحی به خاطر یک کار تیلیغاتی دایر شد . به دیگر اولین ها هم نگاهی بیندازید تا بدانید از ابتدا به چه دلیل و به خاطر چه کسانی به وجود آمدند و بعدها به علت از بین رفتن همان دلیل وهمان افراد هم از بین رفتند .

   بدیهی است که هر چیزی روزی به پایان راه می رسد و اولین ها از این قاعده مستثنی نیستند . یکی از اولین های مسجدسلیمان هم به پایان راه رسید . دکتر  علی نهاوندی  اولین چشم پزشک این شهر که عمری را در خدمت به مردم مسجدسلیمان گذراند،  در 29 اردیبهشت سال 1388  روی در نقاب خاک کشید . روحش شاد و یادش گرامی باد .

 

  گاهی كه به عكس های قدیمی مسجدسلیمان نگاه می كنم ناخودآگاه آرزو می كنم كاش در این شهر زندگی نكرده بودم، كاش نفتی در این شهر پیدا نمی شد، كاش فقط نفت را غارت می كردتد ولی بافت شهر را دست نمی زدند و كاش هنوز مسجدسلیمان همان بافت قدیمی را داشت ، چون لااقل در آن شرایط هرچه نداشتیم، یك دل شاد و یك  نیت خالص و بی ریا داشتیم . آرزو می كنم همه ی دنیا به اندازه ی بیست فوتیها بود و یا به قول شاعر قدیمی :

   ای كاش  تمام وسعت دنیا

   فقط به اندازه ی مسجدسلیمان بود .

همان زمینهای گرم و تف زده،  در بعدازظهرهای گرم تابستان با بقیه بچه های محل ( دختر وپسر) قطور بازی كردن ( GHOTOOR )، هفت تیر بازی كردن و به زبان هنرپیشه های خارجی هندزآپ گفتن،  شور وشوق اول مهر و گرفتن كتاب و جلد كردن آنها، خریدن عکس برگردانهای كاغذی به شكلهای مختلف و چسبانیدن روی صفحات كتاب، سر ایستگاه منتظر تریلی های شركتی ایستادن، دهشاهی تخمه یا بادام شور خریدن و مدتها با آن سرگرم شدن،  پای برهنه روی آسفالت داغ دنبال توپ پلاستیكی دویدن، بعد از بازی زیر سرریز بشكه ی آب كنار منزل آقای طبیبی ایستادن و كمی خنك شدن، لوتو بازی كردن با سربطریهای نوشابه،  تابستانها هفته ای دو روز توی صف بلیط سینمای تابستانی باشگاه كاوه ایستادن و به قیمت از دست دادن یكی دو تكمه ی پیراهن بلیطی تهیه كردن، ساعتها نشستن و درباره ی داستان فیلمها و حرکات آرتیست فیلم یا ارکستر باشگاه کاوه صحبت کردن، جاده های نفت پاشی شده و بوی نفت كه از زمین داغ بلند می شد، بوی گازی که از لوله ها نشت کرده و در هوا پراکنده می شد،  شبها زیر نور چراغ برق كنار خیابان ایستادن و صحبت از هر دری و گاهی هم چاخان های بچگانه،  بلبریگ بازی كردن،  چرخاندن رینگ دوچرخه ( رینگ بازی ) و در آن هوای گرم دنبال آن دویدن، سرتاسری خریدن و جرزدنهای فروشنده ی متقلب،  خنده های واقعی از ته دل، درست كردن ماشین های اسباب بازی با چوب و ورقه ی قوطیهای روغن نباتی، كنار مغازه ی شرف الدین ایستادن و از ترس پاسبانی كه اخیرا در آنجا گماشته بودند دزدكی دختران دبیرستانی را نگاه كردن، گاهی دنبال دختری رفتن و دلخوش به نگاه محبت آمیزی یا علامتی از روی مهر، هر دو یا سه سال یکبار مکافات کاهگل مالی پشت بام را داشتن، بر روی بلندی کنار درب ورودی استخر باشگاه مرکزی ایستادن و دید زدن زنان و دخترانی که با لباس شنا به استخر می آمدند، نشستن کنار پلیت های اداره ی ابزار دقیق شرکت نفت و ترانه های درخواستی را گوش دادن، ....   

 همه را دوست دارم اگرچه واقعا چیزی نبود و تنها زجر و محنت و سرکوفت و مورد تمسخر قرار گرفتن و..  .

گاهی اوقات فکر می کنم اولین اسباب بازی که پدرم برایم خرید ، دقیقا سرنوشت و آینده ی مرا نشان می داد . اسباب بازی یک دوچرخه ی کوکی بود که وقتی کوکش می کردی چند دقیقه ای در یک مسیر دایره شکل به دور خود می چرخید و به تدریج و با اتمام کوک، می ایستاد . تفاوت ما در این بود که آن دوچرخه گرچه زنده نبود، مسیررا می دانست ولی ما حتی مسیر را نمی دانستیم و فقط می چرخیدیم و به راستی زندگی را از روی دست همدیگر تقلب کرده بودیم .


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

سخنی با مسجدسلیمانی ها

شنبه 24 مرداد 1388  01:20 بعد از ظهر

    با یاد و نام خدا

    سخنی با مسجدسلیمانی ها

    با سلام ،  در مقدمه ی مطالبم اشاره ای به مردم دزفول و كارهای مثبتی که دزفولی ها اعم از جدید و قدیم انجام می دهند و از آنجایی که هر کار خوبی را باید گفت، نوشت، تایید و در صورت لزوم تکرار هم کرد، من هم می خواهم به عنوان یک همشهری این را از شما بخواهم .

  دوستان عزیز

  مرتب و به بهانه های مختلف به مسجدسلیمان سربزنید . در این سرزدن به شهر اگر مسلمانید صله ی ارحام كرده اید و گرنه دوست و آشنا را دیده اید . در رفت و آمد با مشكلات فعلی شهر بیشتر آشنامی  شوید شاید با مسئولی آشنا شده و بتوانید گرهی از كار مردم باز كنید . اگر بچه هایتان نمی توانند وضعیت فعلی شهر را تحمل كنند یا دوست ندارند بروند اشكال ندارد خودتان كه می توانید، بروید و ادای دین كنید . شاید مسجدسلیمان آثار تاریخی یا مناطق دیدنی نداشته باشد ولی حداقل اسفند و اوایل فروردین ماه، مناطق اطراف شهر جای گشت و گذار است و شما می توانید در این مواقع با خانواده هم به زادگاه خود سری بزنید و دیداری تازه کنید . اگر می خواهید كارتهای عابربانك بگیرید كه امروزه ضروری است، حساب اولیه را در مسجدسلیمان باز كنید، بگذارید اگر سودی دارد كه دارد به بانکهای شهرتان برسد . اگر قسط یا بدهی دارید از بانكهای مسجدسلیمان حواله كنید كه سود همین پولهای به ظاهر ناچیز که انصافا در مجموع بسیار بالا هم هست به جیب همشهری هایتان برود . می توانید حتی قبوض موبایل خود را در مسجدسلیمان پرداخت كنید . عوارض سالانه ی خودرو خود را به حساب شهرداری این شهر واریز و تسویه حساب كنید. در سفر به مسجدسلیمان اگر اتومبیل دارید سعی کنید بیشترین سوخت را در آنجا بزنید . اگر از بستگان كسی در مسجدسلیمان به خاك سپرده شده كه حتما هست،  گاهی سری بزنید و فاتحه ای بخوانید تا بعدها برای شما هم این كار را بكنند .  بسیاری از اقلام خرید ماهانه ی خانواده را می توانید از مسجدسلیمان تهیه كنید . اگر بازنشسته هستید بگذارید مستمری بازنشستگی شما از طریق اداره ی محل کار تان در مسجدسلیمان پرداخت شود زیرا سبب می شود گاهگاهی برای انجام امور اداری خود به زادگاهتان سری بزنید . اگر هنوز ملک یا خانه ای در مسحدسلیمان دارید، آن را نفروشید همین می تواند وسیله ی ارتباط بیشتر شما با این شهر باشد ( کار اشتباه مرا شما انجام ندهید ) . شاید هرگاه به مسجدسلیمان می روید ظاهر شهر شما را ناراحت کند ولی همین که حس کنید ریشه در خاک جایی از این کشور دارید، خوب است . هنگام برخورد با مسجدسلیمانی ها در هرجای کشور و یا دنیا هم که باشید، فقط به زبان محلی بختیاری صحبت کنید . آداب و سنن قدیمی محلی را تا حدامکان حفظ کنید .

              

   در پایان بگویم شاید اگر كسی از مسئولین شركت نفت سابق وجود داشته و نوشته های مرا درباره ی  آن مجموعه خوانده و وضعیت فعلی مسجدسلیمان را هم ببیند ، برمن خرده گرفته و یا حتی شدیدا اعتراض كند كه  اگر ما كاری برای مسجدسلیمان نكردیم ، خارجی بودیم و استعمارگر ولی چرا بعد از ما خود شما ایرانی ها كاری نكردید ؟ كه من برای این حرف هیچ جوابی ندارم .


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

مسجدسلیمان در زمان حال

پنجشنبه 22 مرداد 1388  08:31 بعد از ظهر

   با یاد و نام خدا

  وضعیت بهداشت و درمان مسجدسلیمان  

  استفاده ازامكانات بهداشتی و درمانی که معمولا در شهرها وجود دارند یكی ازعلل عمده ی مهاجرت روستاییان است که این عامل در کنار وضعیت کار و اشتغال در مهاجرت ساکنین شهرهای کوچک و کم امکانات به شهرهای بزرگ تاثیر به سزایی دارد . در اینجا می خواهم به وضعیت بهداشت و درمان شهرمان بپردازم .

  تقریبا مطب تمام پزشکان در نمره یک واقع شده و بجز چشمه علی و یک مطب هم در بی بیان بقیه ی محلات فاقد مطب پزشک بوده ودر صورت نیاز باید به نمره یک مراجعه کنند که این امر در فصول مختلف اشکالاتی را برای مردم ایجاد می کند .

  در شهر 9 باب داروخانه وجود دارد كه یكی درفلكه ی باشگاه مركزی،  دیگری درپنج بنگله وشش باب در  نمره یك وداروخانه ی  شبانه روزی مقابل بیمارستان 22 بهمن . بقیه ی محلات فاقد داروخانه هستند . بجز داروخانه ی شبانه روزی  بقیه  فقط روزها فعالیت  می كنند .

  شركت نفت در میدان ( روبروی گاراژ شركت نفت )، نفتون، بی بیان و كلگه ( مستقر دربیمارستان شركت نفت ) درمانگاه دارد . ارتش در تلخاب و هوانیروز نیز در منطقه ی خود دارای درمانگاه هستند .

  در سطح شهر پنج باب درمانگاه  در مناطق نفتك، چشمه علی، باغ ملی، كلگه  و بی بیان وجود دارند . این درمانگاهها هم فاقد داروخانه هستند . با توجه به نرم وزارت بهداشت،  مسجدسلیمان به درمانگاه نیاز ندارد . پرسنل بهداری  حدود  850 نفر است .

  دارالشفای حضرت مهدی (عج) در پنج بنگله دارای بخش سی تی اسكن،  داروخانه،  پزشك متخصص و عمومی كه روزها فعالیت دارد . دارالشفای حضرت زینب ( س ) در نمره یك دارای پزشك  متخصص و عمومی ،  داروخانه و فقط روزها فعال است . مجتمع هلال احمر در نمره یك دارای  سونو گرافی، پزشك متخصص و عمومی و روزها فعال است . كلینیك شبانه روزی 22 بهمن نزدیك این بیمارستان و دارای پزشك متخصص و عمومی  است

  بیمارستان شرکت نفت که در یک دوره ی زمانی تا دهه ی 60 پذیرای بیماران شرکتی بیشتر مناطق بود، به لطف برنامه ریزی مسئولین شرکت نفت به حال نزاری افتاده است . بنای ساختمان قدیمی است و نیاز به بازسازی جدی دارد . امکانات آن ضعیف است و از آنجا که یا ساخت بیمارستان بزرگ نفت اهواز و کم شدن فعالیت شرکت نفت در مسجدسلیمان، به آن نیازی نیست  باید به این شکل مورد بی توجهی  واقع شود . با احداث بیمارستان شفا وضعیت بیماران تحت پوشش تامین اجتماعی نسبتا بهتر شده است گرچه رفت و آمد بیماران از اقصی نقاط شهر مسجدسلیمان به این بیمارستان با مشکلاتی روبرو است و برخی خدمات پزشکی در آن ارائه نمی شود . در بیمارستان شفا هم روزانه عده ی معدودی می توانند صبح زود رفته و نوبت بگیرند واز خدمات دندانپزشکی استفاده کنند . بیمارستان 22 بهمن گسترش یافته وبهتر از گذشته است گرچه بدون اشکال نیست . بیمارستانها در دو طرف شهر واقع شده اند و کسانی که برای عیادت بیماران     خصوصا در فصل گرما مراجعه می کنند با مشکل روبرو هستند . بیمارستانها دارای آزمایشگاه و رادیولوژی بوده و علاوه بر آنها آزمایشگاههای خصوصی هم هستند که به بیماران ارائه ی خدمت می کنند . بیمارستان جدیدی هم در محله ی نمره دو در حال ساخت است که وضعیت دسترسی بیماران شهر به امکانات پزشکی را بهتر خواهد ساخت .

  برای انجام ام آر آی ( M R I ) بیماران ناچارند با تحمل مشکلات وبا گرفتن وقت قبلی، در بیمارستانها ی دولتی و یا خصوصی  اهواز انجام دهند .

  اکثر مردم مسجدسلیمان زیر پوشش سازمان بیمه ی خدمات درمانی و بیمه ی تامین اجتماعی هستند و علاوه بر اینها همه می توانند در صورت نیاز به بستری شدن حتی اگر زیر پوشش هیچ نوع بیمه ای هم نباشند با مراجعه به سارمان تامین خدمات درمان از امكانات آن استفاده نمایند . كاركنان و بازنشستگان استخدام كشوری علاوه برآن زیر پوشش بیمه ی تكمیلی درمان نیز هستند كه در درمانهای  دارای هزینه ی بالا مفید است ، اگرچه بازهم میزان آن با توجه به مخارج درمان كم است و باید قوانین مربوط به آن بازنگری واصلاح شوند . حدود 20 درصد جمعیت شهر هم زیر پوشش کمیته ی امداد و اداره ی بهزیستی هستند .

    وجود بیمه ی تكمیلی درمان برای مستمری بگیران سازمان تامین اجتماعی هم ضروری است والبته به میزانی بالاتر از آنچه فعلا برای مستمری بگیران استخدام كشوری وجود دارد برقرار شود، می تواند آسایش خاطر بیشتری را در انتهای عمر برای آنان فراهم كند . ظاهرا كارمندان بازنشسته ی شركت نفت از تسهیلاتی به همین شكل استفاده می كنند ولازم است برای بقیه ی افراد تحت پوشش هم اقداماتی صورت گیرد ( اگر بگویم همان تبعیض کارمندی و کارگری بر من خرده نگیرید ) .

    برای آگاهی از وضعیت اورژانس مسجدسلیمان با آقای نوذری هم كلام شدم . ایشان به گرمی مرا پذیرفته و به سوالاتم پاسخ دادند . اورژانس مسجدسلیمان در سال 1360 با یك پایگاه در محل فعلی درنمره یك،  آغاز به كار كرد . از 1383 به پنج پایگاه ( دو پایگاه شهری در نمره یك و دره اشكفت، سه پایگاه بین شهری گلگلیر، اندیكا و هفت شهیدان كه این آخری به سه راهی شوشتر، لالی، مسجدسلیمان منتقل گردیده است ) رسیده است . تا قبل از سال 1387 دارای پایگاهی با استفاده از هلی كوپتر بود كه به علت هزینه ی زیاد تعطیل گردید . پرسنل اورژانس در ابتدا 13 نفر بود كه در حال حاضر 40 نفر هستند و به 12 نفر نیروی دیگر نیاز است . اورژانس مسجدسلیمان دارای شش دستگاه آمبولانس  است كه دارای تجهیزات معمولی كافی هستند ولی تجهیزات مدرن مانند CD شوك ندارند . پایگاههای جدیدی هم مورد نیاز است . پیشنهاد ایجاد یك پایگاه در اطراف ترمینال مسافربری داده شد كه متاسفانه به علت پیدانشدن زمین مناسب،  اعتبار تخصیصی برای احداث این پایگاه  برگشت داه شد . مدت زمان حضور اورژانس  در محل حادثه و یا بر بالین بیمار بسیار كم شده است آن هم به خاطر امكانات موجود،  وضعیت ترافیك و تلاش و علاقمندی كاركنان این واحد به كارشان می باشد .

   اگر به پراكندگی این مراكز پزشكی نگاه كنیم متوجه می شویم كه محلات نفتك،  چهاربیشه،  كولرشاپ، بی بیان،  هشت بنگله،  مالكریم و تمبی فاقد مطب پزشك و داروخانه هستند . بقیه ی محلات تا حدودی دسترسی بیشتری دارند . كافی است به نیاز احتمالی افراد در ساعات شب و نیز فصل تابستان و وفور عقرب زدگی توجه كنید . در این میان وضعیت تمبی و مالکریم از بقیه نامناسب تر است .

  مركز انتقال خون مسجدسلیمان در نمره یك مقابل بانك ملی احداث شده است . 

  سردخانه ها

   سردخانه ی متعلق به بیمارستان 22 بهمن و نیزسردخانه ی بیمارستان شركت نفت، دركنارهم جنب بیمارستان شركت نفت ساخته شده اند . گرچه ظرفیت این سردخانه ها را نمی دانم ولی امیدوارم تعداد مرگ و میرها به اندازه ای باشد که بیش از این به فضا جهت سردخانه نیاز نباشد .

 

  با ارائه ی مطلب وضعیت بهداشت و درمان مسجدسلیمان، نوشته هایم پیرامون وضعیت مسجدسلیمان در زمان حال هم به پایان می رسد و امیدوارم که تا بحال توانسته باشم به طرح اولیه ام پایبند بوده و درباره ی مسجدسلیمان آنچنان که بوده و هست نوشته باشم . در طول این مدت دوستان علاقمندی هم بوده اند که با دقت نظر نوشته هایم را خوانده و درباره ی آنها اظهار نظر کرده، انتقاد نموده و با ذکر مطالبی بر دانسته هایم افزوده اند . از همه ممنون و سپاسگزارم . سعادت ملاقات برخی از این عزیزان را از نزدیک داشته و بعضی را فقط از ورای نوشته هایشان می شناسم ازجمله خواهر خوبم که خود را تحت نام ددو کوچیره معرفی کرده اند که نه کوچک بلکه بسیار بزرگ هم هستند .


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

با سلام

پنجشنبه 22 مرداد 1388  08:30 بعد از ظهر

   با یاد و نام خدا

  با سلام  مدتی است که به سبب مشغله ی کاری نتوانستم مطالبم را پیرامون مسجدسلیمان ادامه دهم و آن را به پایان برسانم گرچه محرومیت های این شهر را پایانی نیست . وجود گرفتاری و کارهای مربوط به خانواده گرچه مانع ادامه ی کارمن به شکل موقت گردید ولی، ایده ای هم به ذهنم آورد تا عنوان مطلب جدیدی باشد که می خواهم نوشته و روی وبلاگم قرار دهم . قبلا هم یک بار به این نکته اشاره داشته ولی این بار به شکلی جدی تر پیگیر آن خواهم شد .

 همیشه برایم این سوال وجود داشت که شعرا و دانشمندان گذشته و حتی امروزی، چه شغلی داشته و از کجا امرارمعاش می کرده اند . من که هروقت به کتاب خصوصا کتب قدیمی نگاه می کنم نمی توانم باور کنم نویسندگان این متون در زمان زندگی خود به کاری مشغول بوده اند زیرا که تفکر در باره ی موضوعاتی آنچنان سنگین و مطول و نوشتن چندین جلد کتاب با توجه به امکانات آن روزگاران، به یک زندگی راحت و فراغ بال نیاز داشت . در طول دوران تحصیلم نیز گاهی که مطلبی پیرامون زندگینامه ی بزرگان علم و ادب ایران را خوانده ام هیچگاه ندیده ام که کسی از این ادبا و نویسندگان برای مثال کارگر مزرعه بوده ویا کشاورزی می کرده است بجز سعدی که آن هم در سفرهایش بوده و پس از بازگشت به ایران و اقامت در دربار سعد ابن زنگی که از اتابکان فارس بوده و بهره مندی از یک زندگی راحت ، به فکر افتاده مطالبش را بنویسد و حتی تخلصش را هم از نام همین اتابک گرفته است . به نکته ی دیگری اشاره کنم و استناد من هم مطالبی است که استاد ارجمندم دکتر گلستانی در کلاس درس مکاتب تربیتی در دانشگاه آزاد اسلامی خوراسگان فرموده اند . ژان ژاک روسو  نویسنده ی کتاب معروف  امیل  که هنوز هم در مباحث تربیتی به نظرات او و مطالب مطرح شده در کتابش استناد می شود، دارای شش فرزند بوده که هیچکدام را خودش یزرگ نکرده بلکه آنها را به پرورشگاه سپرده است . چگونه نظرات کسی که هیچ تجربه ی عملی در تربیت بچه های خودش هم نداشته می تواند الگویی برای آموزش و پرورش دیگران باشد . البته مخترعان را از این قاعده مستثنی کنید چون این گروه تنها با کارو تلاش مستمر وپیگیر،  قادر به نوآوری و اختراع وسیله ی جدیدی بوده اند برای مثال ادیسون که بعد از حدود هزار بار آزمایش توانست لامپ را اختراع کند . به همین جهت تصمیم دارم با جستجو در شرح حال بزرگان علم وادب  گذشته و حتی معاصر، جواب سوالم را بیابم  که نتیجه ی این جستجو را هم روی وبلاگم قرار خواهم داد .


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

منازل مسجدسلیمان ( 5 )

سه شنبه 20 مرداد 1388  07:34 قبل از ظهر

 بایاد و نام خدا

 منازل مسجدسلیمان ( 5 ) 

 

  منازل کارمندی

 این منازل در ابعاد مختلف و دارای امکانات گوناگون در برخی مناطق شهر ساخته شده اند . محله ی بازار چشمه علی تنها محله ای است که در آن هردونوع خانه یعنی کارگری و کارمندی احداث شده گرچه باید گفت که منازل کارمندی بازار چشمه علی نسبت به منازل باغ ملی یا جاهای دیگر دارای امکانات کمتری بودند .

 

   منازل كارمندی چشمه علی

  در محله ی بازار چشمه علی پنج لین منزل كارمندی وجود داشت، دولین مفابل اداره ی ابزار دقیق ( مركز زبان فعلی ) یك لین پشت دبیرستان حجاب فعلی و دو لین هم مابین اینها . این منازل دارای چهار اتاق ، حمام و بخار بودند . بخار، حمام و توالت راجداگانه و در حیاط ساخته بودند . درقسمت پایین اجاق برخی از آنها محفظه ای اضافه شده بود كه حالتی شبیه فرهای امروزی را داشت . این منازل هم دو حیاط داشتند كه یكی از آنها باغ منزل محسوب می شد و انصافا باغ هم بودند .

 

  سقف آنها به شكل نیم دایره و طاقی شكل است و در گذشته بام آنها را سیمان كرده بودند . برای اولین بار در سالهای 1340 سقف این منازل را از ورقه های عایق به شكل ایزوگام های امروزی پوشانده بودند .

   در كنار منازل كارمندی بشكه های ذخیره ی آب نصب شده بود كه آب كافی برای آنها فراهم باشد ( این هم از مزایای كارمند شركت نفت بودن و حتما متوجه شده اید چرا همه آرزو داشتند هرچه زودتر دیپلم گرفته، سربازی بروند و به استخدام شركت نفت درآیند ) . علاوه بر آن یك بویلر ( شبیه آبگرمكنهای گازی مخزنی ) برای هر لین نصب شده بود تا آب گرم آنها تامین گزدد . این بویلرها شیر اطمینان نداشت و جهت جلوگیری از خطرات احتمالی لوله ای روی آن نصب شده بود كه ارتفاعش از بشكه ی ذخیره ی آب بیشتر بود تا زمانی كه آب گرم می شد از این لوله بیرون بریزد كه اكثرا هم همینطور بود و حسرت ما به خاطر نداشتن آب گرم . به این لوله درین(  با كسره ی  دال و ر ) به معنی سرریز می گفتند (DRAIN ) .

  بشكه های آبی هم لوله ی درین داشتند و هرگاه شناور بشكه عمل نمی كرد، آب یه اصطلاح سر می رفت . تابستانها بیشتر مواقع بعد از بازی زیر آب سرریز این بشكه ها می ایستادیم که خیس و خنك  شویم .

 

   منازل کارمندی جی تا یپ

  این منازل در کنار  محله ی کولرشاپ و روبروی سرمسجد ساخته شده اند . در زمان خود بسیار شیک بودند ولی امروزه به علت گذر زمان رونق سابق را ندارند . این ساختمانها هم به کارکنان ارتش واگذار گردیده اند . این منازل هم در دونوع ساخته شده اند .

یک نمونه از منازل جی تایپ دارای دو اتاق خواب ، یک اتاق پذیرایی و راهروی متصل به پذیرایی هستند . زیربنای آنها در حدود 150 متر مربع و کل زمین آنها بالغ بر 400 متر مربع است .

 

   منازل کارمندی تلخاب

  این منطقه در گذشته قسمتی از قلعه ی بدون برج و باروی شرکت نفت بود که ما را در آن راهی نبود و بعد ها هم که به ارتش واگذار شد به علت مسائل امنیتی نمی توان درباره ی آنها چیزی نوشت . همین بس که بگویم منازل بسیار شیکی بودند و منطقه برای خود دارای استخر بود که ساکنا ن تلخاب تابستانها با لباس شنا به صورت مختلط در آنجا شنا می کردند .

  تمامی منازل و ساختمانهای شرکت نفت در بازار چشمه علی، ریل وی، چهاربیشه ، جی تایپ،  كولرشاپ و تلخاب به ارتش واگذار شدند .

 

  منازل کارمندی در نقاط دیگری چون پانسیون خیام، کمپ کرسنت، اسکاچ کرسنت ( کوی شهید چمران ) و باغ ملی احداث شده اند که بسته به نوع، امکانات مختلفی دارند . برای نمونه دارای دو ، سه ویا چهار اتاق خواب هستند . این منازل با نامهای اختصاری انگلیسی مشخص شده اند مانند :

 

  HF1 , WF1 ,WF5 , W6, TF1 , F12 , F21 , F24T , F4 , F12T , F10 , F24M , F21A , F22A , GF1 , TF1

 

  بازهم این موضوع همانند یک علامت سوال بزرگ جلو چشمانم می آید که: چرا یک خارجی باید بنگله ی چهار اتاق خوابه داشته باشد و سهم پدرمن و خانواده ی من از شرکت نفت یک اتاق بیست متر مربعی از یک منزل سی برنجی در چهاربیشه باشد . من شنیده ام که بنگله ی شماره یک یا همان ساختمانی که مدنی هم دادگاه انقلاب بود، مختص رئیس ناحیه ی شرکت نفت بود . چرا این ساختمان در اختیار یک خانواده ی معمولا کم جمعیت قرار می گرفت ودرمقابل یک منزل بیست فوتی با امکانات بسیار ابتدایی که اگر بگویم فاقد امکانات صحیح تر است ،  به یک خانواده ی معمولا شلوغ کارگری داده می شد ؟

  بحث منازل مسجدسلیمان به این زودی پایان نمی یابد و از هر زاویه ای به آن نگاه کنی قابل ادامه دادن است  ولی من نمی خواهم بیش از این ، مطلب را دنبال کنم . همشهری ها که خود انواع این منازل را می بینند و دوستان غیر مسجدسلیمانی هم اگر گذارشان به این شهر افتاد می توانندآنچه از این ساختمانها اعم از  منازل کارمندی، کارگری وشخصی و مقایسه ی امکانات و فضای این منازل، به تبعیضاتی که در حق این مردم شده بیشتر پی ببرند .


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

  • تعداد کل صفحات:8  
  • ...  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  

Powered by
Abzarak.com