تبلیغات
مسجدسلیمان - در رثای پدر و به یاد همه ی پدرهای دنیا

در رثای پدر و به یاد همه ی پدرهای دنیا

سه شنبه 18 اسفند 1394  07:35 بعد از ظهر

نوع مطلب :خاطرات ،شخصی ،مسجدسلیمان ،مناسبت ها ،

  با یاد و نام خدا

  به یاد همه ی پدرهای دنیا  

  به یاد وجودی که همیشه و در طول زمان، هر مذهب، مسلک و مرامی وی را ستوده و در وصفش سخن ها سرداده است، آری پدر که در بیان بزرگی و عظمتش زبان قاصر است. تنها یک بیت شعر از شیخ اجل سعدی را یافتم که به خوبی ارزش و اهمیت این وجود ذیجود را در زندگی هر کسی نشان می دهد :

 

                            من آنگه سر تاجور داشتم      که سر برکنار پدر داشتم

 

  نوزدهم اسفند ماه سالگرد بزرگ انسانی است که هرچه در زندگیم دارم از پرتو وجود اوست . افسوس که قدرش ندانستم و ندانستیم و کاش مرا به خاطر تمام کوتاهی هایی که در حقش روا داشتم ببخشد که اگر نبخشد، خداوند هم مرا نخواهد بخشید. بیایید تا پدر و مادر در کنارمان هستند قدرشان را بدانیم که پس از رفتنشان، دیگر هیچ چیزی جای خالیشان را پر نمی کند.

 

  نوزدهم اسفندماه سالگرد فقدان عزیزی است  که یادش و نامش همیشه در ذهنم باقی است. هنوز هم وقتی به خانه ی پدریم در مسجدسلیمان می روم و عکس پدرم را بربالای تختخوابی که محل استراحتش بود می بینم، حس می کنم هنوز هم هست و نگران وضعیت خانواده است.

 

  نوزدهم اسفند سالروز فوت پدرم است. بدیهی است من هم همانند همه، پدرم را ارزشمندترین و بزرگترین فرد زندگیم بنامم.. امروز که با مشکلات زندگی خصوصا مشکل زندگی فرزندانم روبرو هستم، بهتر می توانم ارزش کارهایش را درک کنم و بهترمی توانم بفهمم چه تلاشی کرد و چه دغدغه ی خاطری داشت.

  یکبار گفته ام که این شعر ( بیت ) زنان بختیاری هنگام گاگِرِو، بهتر از هر گفته ای مقام پدر را نشان می دهد، آنجا که با هم می خوانند: 

 

           بوودارُن اَی  بوودارُن، بُم نکنین ناز    بوو داشتُم فَرخ بِه همه داشت

 

  برای همه ی پدران عمر مفید آرزو کرده و امیدوارم سایه شان همیشه برسر فرزندانشان باشد.

 

  این پیام را دوست خوبم آقای فرهادیان برایم فرستادند که من هم عینا آن را در دنباله ی مطلبم می آورم.

پدر دستشو گذاشت رو شونه پسرش و ازش پرسید تو قویتری یامن؟ پسر گفت: من. پدر با کمی دلشکستگی دوباره پرسید: تو قویتری یا من؟ پسر گفت: من. پدر با دلی گرفته با یاد همه ی زحماتی که کشیده بود دستشو از روی شونه ی پسرش برداشت،  دو قدم دورتر رفت و پرسید: تو قویتری یا من؟ پسر گفت شما. پدر گفت: چرا حرفت عوض شد؟ پسر جواب داد: وقتی دستت روی شونه ی من بود فکر می کردم دنیا پشتمه.

 

  به قول یکی از دوستان که در پیامش به مناسبت روز پدر نوشته بود " به یاد اولین بوسه ای که پدربرگونه مان زد و مانفهمیدیم و به یاد آخرین بوسه ای که ما برگونه اش زدیم و او متوجه نشد، یاد همه ی پدران را گرامی بداریم چه آنانی که هستند که برایشان سلامتی و عمر باعزت آرزو کنیم و چه آنان که نیستند و رخ در نقاب خاک کشیده اند، برایشان مغفرت الهی را طلب کنیم.

برای پدرم و تمامی پدرانی که دیگر در بین مانیستند، آمرزش و مغفرت الهی را آرزومندم.   آمین 

 

 


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:سه شنبه 18 اسفند 1394 | نظرات ()


Powered by
Abzarak.com