تبلیغات
مسجدسلیمان - عزاداری در میان بختیاری ها

عزاداری در میان بختیاری ها

سه شنبه 19 آبان 1388  12:44 بعد از ظهر

نوع مطلب :اجتماعی ،شخصی ،

  با یاد و نام خدا

  سوگواری در بختیاری ها

  این مطلب را از www.gtalk.ir که  توسط آقای سعید صادق زاده نوشته شده است ، نقل می کنم . 

 

 مراسم سوگواری در میان بختیاری‌ها اهمیت خاصی دارد و همراه با مراسم پرسوز و گدازی برگزار می‌شود که احتمالاً نشانه انس و الفت و همبستگی ژرفی است که میان آنها وجود دارد . این اهمیت  در عزاداری‌های مذهبی و هم در عزاداری های خصوصی به بارزترین شکل مشهود است .

 برگزاری مراسم عزاداری خانوادگی نیز جالب توجه‌است . در ایل بختیاری وقتی کسی فوت کند، ایل یک پارچه غرق غم وماتم می‌شود ولحظه‌ای صاحب عزا را رها نمی‌کنند . چوقا از تن بیرون می‌کنند ولباس سیاه می‌پوشند. بعد از غسل متوفی، سید همراه ایل، سید پیر شاه یا سید امامزاده‌های اطراف مسیر و مکان کوچ و استقرار را خبر می‌کنند تا بر مرده نماز میت بگذارند و سپس مرده را به خاک می‌سپارند. خاک که گودی گور را پر کرد، مردها در فاصله دور می‌ایستند و زن‌های ایل به دور گور حلقه می‌زنند، گریه سر می‌دهند و همراه با مرثیه که گاگریو گفته می‌شود به شرح حال زندگی مرده می‌پردازند. در این هنگام تُشمال‌ ها آهنگ غم انگیزی به نام چپی می‌نوازند. بعد از این مراسم خیرات شروع می‌شود. صاحب عزا چادر سیاهی بر پا می‌کند، مردم ایل تیره به تیره، طایفه به طایفه، برای دلداری صاحب عزا می‌آیند و سرباره می‌آورند. سرباره مخارج عزاداری صاحب عزا را کاهش می‌دهد. این مراسم تا یک سال به طول می‌انجامد، چرا که شاید تیره یا طایفه‌ای در مسافت‌های    دور باشد و یا امکان حضور به موقع پیدا نکرده باشند .

وقتی کلانتر یا یکی از سرشناسان ایل بمیرد نیز مراسم خاصی انجام می‌شود. بدین ترتیب که زین و برگ اسب یا اسبانی را با پارچه سیاه می‌پوشانند و بر گردن اسب نیز پارچه‌های رنگین که یک سر آن بر زین و سر دیگرش روی پیشانی اسب است به بند دهنه می‌بندند، سپس اسب را در حالی که دهنه آن به دست یک نفر است در محوطه امامزاده می‌گردانند. این پارچه را «یال پوش» می‌گویند. چوقا و تفنگ متوفی را نیز روی اسب می‌بندند ( کتل  با ضمه ی حرف کاف و فتحه ی حرف ت ) . بختیاری‌ها معمولاً بر سر مزار جوانان، پهلوانان و بزرگان خود شیر سنگی قرار می‌داده‌اند.

 

  چند نکته :

  برای آن که امانت در نقل مطلب را رعایت کرده باشم ، مطلب نویسنده را عینا تکرار کرده ام بجز کلمه ی کتل و تلفظ آن را که خود افزوده ام . اما ذکر نکاتی را هم ضروری می دانم  :

 به احتمال زیاد آقای صادق زاده مراسم را در اطراف لالی دیده و با شرایط همانجا هم نقل کرده است .  برگزاری مراسم در همه جا تقریبا یکسان بوده و تنها تفاوت در نحوه ی برگزاری است که بسته به جایگاه اجتماعی متوفی و خانواده ی وی و نیز وضعیت مالی آنها، شکل مراسم می توانسته و می تواند متفاوت باشد .

  دادن سرباره هنوز هم  رسم هست و امید که بختیاری ها این رسم پسندیده را همچنان ادامه دهند اما مطلبی را در این باره باید ذکر کنم . افرادی که برای شرکت در مراسم سوگواری می روند،  با توجه به وضعیت مالی و اجتماعی متوفی و خانواده ی وی سرباره می پردازند ( امروزه برخلاف گذشته به صورت نقدی است ) یعنی هرچه وضع مالی خانواده بهتر باشد، سرباره ی بیشتری هم جمع آوری می شود در صورتیکه باید غیر از این باشد و با در نظر گرفتن مشکلات مالی موجود، در میزان پرداخت سرباره شرایط خانواده ی متوفی را هم در نظر بگیرند .

  درست کردن کتل ( وارازنیدن  ) و درست کردن مافه نیز از مراسمی بود که در بین بختیاری ها رسم بود و هنوز آثار مافه هایی که به یاد بزرگان طوایف ساخته شده بود، در بسیاری جاها دیده می شود . هنگام حرکت کتل، زنان با صدای بلند اشعاری را در رثای متوفی می خوانند . کتل به دلایل متعدد کمتر برپا می شود . حقیقتش را بخواهید کتل را برای افراد شاخص و یا به قول بختیاری ها ( سردیار  ) برپا می کردند که با شرایط امروز کمتر یافت می شوند پس بگذاریم حرمت برخی مراسم همچنان حفظ شود . مردان و زنان تا یکسال و حتی برخی موارد تا آخرعمر لباس سیاه می پوشیدند و دستمال سیاه ( شده با فتحه ی حرف شین و کسره و تشدید حرف دال ) از نشانه های عزاداری زنان بوده است . بسیاری از زنان بوده اند که پس از درگذشت وابستگان نزدیک مانند برادر و یا شوهر، تا پایان عمر لباس سیاه را از تن بیرون نیاورده اند .

  قرار دادن شیر سنگی برمزار بزرگان نیز هنوز رواج دارد ولی با توجه به وضعیت قبور در شهرهای بزرگ و نقش سازمانهای مربوطه مانند متوفیات شهرداری، تنها در شهرهای کوچک و روستاها می توان این کاررا انجام داد .

  برخلاف امروز که نوازندگان محلی به علت وفور مراسم شادی و عزا و درآمد هنگفتی که از این طریق به دست می آورند ( با یادی از ظهراب مددی عزیز ) نقششان در مراسم مختلف تغییر کرده است، در گذشته بیشترین سهم در انجام کارهای عزاداری ( و عروسی ها هم ) برعهده ی توشمال ها بوده است . صاحبان عزا به هیچ کاری دست نمی زدند و مردان تا چهل روز حتی صورتهایشان را هم اصلاح نمی کردند . بعد از برگزاری مراسم چهلم وبا پیشنهاد یکی از بزرگان، آنها اجازه می دادند که صورتشان را اصلاح کنند ( بتراشند ) و این کار بر عهده ی توشمالهای محل بود . به همین جهت بیشتر طوایف برای خود توشمالهای جداگانه داشتند .

  یکی از کارهایی که در عزاداریها ی گذشته رواج داشت ( در مورد بزرگان و یا وابستگان نزدیک چون فرزند و برادر ) این بود که زنان و دختران وابسته برای نشان دادن اندوه خود و غریبه ها هم برای همراهی و یا دلایل دیگر، مویشان را می بریدند ( نفرین و یا ناسزای محلی  پل بریده  از همین جا نشات می گیرد . پل با فتحه ی حرف پ  به معنی موی بافته ی زنان بوده است ) . برخلاف امروز که زنان و دختران به هر مناسبتی و گاهی هم بدون هیچ مناسبتی موهایشان را به دست آرایشگران می سپارند و یا به رتگهای مختلف درمی آورند، در گذشته چیزی به اسم کوتاه کردن مو لااقل از سنین کودکی به بعد وجود نداشته و رنگ کردن مو هم برای زنان مسن و استفاده از تنها رنگ موجود یعنی حنا بوده است .

  مسئله ی موبریدن بسیار مهم بوده تا آنجا که در  گاگریو زنان هم می بینیم،  وقتی که با هم می خوانند :

    دات برا ددوت برا همه بران می   و یا در جایی دیگر     دات برا ددوت برا همه بران پل

  نکته ای را می خواهم ذکر کنم که ارتباطی با سوگواری ندارد . گاهی زنان بزرگان برای اینکه آدم قدرتمندی را از تصمیمی که در مورد تنبیه و یا سیاست دیگری گرفته بود بازدارند و یا به اصطلاح پادرمیانی کنند، دستمال از سربرداشته و وی را به موی خود سوگند می دادند تا از گناه ویا اشتباه فرد یا افراد خاطی درگذرد .

   بسیار اتفاق افتاده که در مسیر کوچ سالانه ی ایل، افرادی دارفانی را وداع گفته اند و بستگان ناچار شده آنها را در بین راه در محلی به خاک بسپارند که اکثرا اطلاعی از محل صحیح دفن آنان هم در دست نیست . گریزی بزنم به این مسئله که گاهی اوقات که زنی در مسیر کوچ ایل فوت می کرد، برای اینکه بقیه ی اعضای خانواده با مشکل روبرو نشوند و خانواده سرانجامی بیابد، در بیشتر مواقع با همان روش معمول از طوایف ساکن در مسیر ایل دختر یا زنی را، برای مرد زن از دست داده عقد می کردند و به این شکل ارتباطی هم بین طوایف مختلف به وجود می آمد .

  امروزه وضعیت اجتماع و مشکلات مالی سبب شده که در بسیاری موارد خانواده ها نتوانند مراسم سوگواری سطح بالایی برگزار نمایند اما به خاطر چشم و همچشمی هم که شده سعی دارند به هر شکل که شده و باقبول فشار مالی و یا مبالغ معتنابهی قرض، مراسم بسیارخوبی برگزار نمایند . کاش بزرگان فامیل و طوایف با همفکری و مشورت کاری کنند که مراسم حتی الامکان ساده برگزار شده تا مشکلی برای کسی پیش نیاید .  همانگونه که گفته شد در گذشته مراسم عزاداری تا یکسال هم طول می کشید ولی امروزه و به علت کم رنگ شدن ارتباطات فامیلی، دیگر به آن شدت وجود ندارد و برخی مواقع تا چهل روز هم طول نمی کشد . زمانی به خاطر فوت بزرگان فامیل، مراسم عروسی دختران و پسران جوان تا یک سال هم به تعویق می افتاد اما امروزه  جوانان حاضر نیستند حتی به خاطر عزاداری اولیای خود این فداکاری یک ساله را بنمایند چه رسد به دیگری .

 

  اما باز هم بگویم موردی را که همیشه در دلم سنگینی می کند . در همان زمانها هم افرادی بودند که جز نزدیکانشان کسی از مرگ آنها مطلع نمی شد و هیچگاه برمزارشان شیر سنگی گذاشته نشد، به یادشان مافه ای ساخته نشد و کتلی برپا نگشت . چرا؟  مرحوم پدرم ( خدا ایشان و همه ی اموات را بیامرزد ) همیشه می گفتند : مردم عادی  مانند لاشه سنگهای دیوار هستند . وقتی که می خواهید دیوارخانه ای را بسازید اگر به یک کامیون سنگ مرغوب برای نمای بیرونی ساختمان نیاز دارید، برای قسمت داخلی بنا که باگچ پوشانیده می شود و حتی پرکردن درون دیوار به دو برابر و یا شاید بیشتر سنگ و لاشه سنگ که ظاهرا ارزشی هم ندارند، نیاز دارید . گاهی همین لاشه سنگهای بی مقدار هستند که سنگهای به اصطلاح اصلی و قیمتی تر را نگهداشته و به بنا امکان می دهند بتواند دیوار را کامل کند . اما در عمل فقط و فقط سنگهای نما دیده شده و هیچکس به بقیه ی مصالح توجهی ندارد . اقراد زیادی بودند که سالها و در موارد متعدد در مراسم گوناگون شرکت داشته و بار کارها را به دوش کشیده اند ولی در مراسم عزاداری خودشان، هیچ بزرگی قدم رنجه نکرده است . به قول معلم  عزیزم آقای سارنج  ( البته اگر شعر را درست به خاطر بیاورم ) ،

   ارباب چو از گشت و شکار خسته گردد           صد دختر گلچهره بمالند تنش را

   مزدور که نعمت ده ی داراست چو میرد          صد روز کسی نیست که دوزد کفنش را

  در پایان مطلب عذر می خواهم اگر به موردی  پرداخته ام که شاید زیاد به موضوع نوشته ام ارتباط ندارد .


نوشته شده توسط: هوشنگ بهرامی | آخرین ویرایش:- | نظرات ()


Powered by
Abzarak.com